دوشنبه 13 خرداد 1342 / 10 محرم 1383 / 3 ژوئن 1963

6 بازدید

± عزاداری عاشورا در منزل آیت‌الله خمینی

مطابق برنامه‌های سال‌های پیش و به موجب اطلاعیة قبلی، مجلس سوگواری به مناسبت روز عاشورا در منزل آیت‌الله خمینی در قم برپا گردید. در ابتدای این مراسم که در اولین ساعات روز برپا شد، واعظی به نام طباطبائی بالای منبر رفت و بعد از ایراد خطبه‌ای، نسبت به دستگاه ظالم و جبار و ستم‌هایی که این دستگاه در این مدت به علما و روحانیون و بی‌احترامی‌هایی که به قرآن انجام داده، انتقاد نمود. او با لحنی پرخاشگرانه تنفر علما را نسبت به دولت و هیئت حاکمه اعلام کرد و در تحریک جمعیت حاضر در این مجلس که گزارشگران ساواک تعداد آن‌ها را بیش از هزارها نفر تخمین زده‌اند، از ایشان خواست که حامی علما و قرآن و دین باشند و نگذارند هیئت حاکمه به آن‌ها مسلط شود. پس از او واعظ دیگری به نام اهوازی به سخنرانی پرداخت که سخنان او تحریک‌آمیز و در اهانت به دولت و حکومت بود و هیئت حاکمه را با عباراتی نظیر جبار مورد خطاب قرار داد. در این میان آیت‌الله خمینی وارد مجلس شد که سخنران، مصیبت بزرگ عاشورا را به آیت‌الله تسلیت گفت. سپس جریان مدرسة فیضیه را به یاد آورد و برای شادی روح شهدای آن مدرسه صلوات ختم کرد. با این صلوات، سخنانش را به اتمام رسانید و منبر را ترک گفت. آنگاه آیت‌الله خمینی سخنرانی کرد و در ابتدای بیانات خود، صحبت‌هایی را که بعدازظهر قرار است در مدرسة فیضیه ایراد کند،‌ مورد اشاره قرار داد. در تشریح این مطلب افزود که: «نظر علما بر این است که قانون، قانون قرآن و دستور، دستورات قرآن است. اگر برخلاف این باشد، حکومت غیرقانونی و باید از بین برود. مملکت اسلام و شیعة جعفری، باید قوانین آن هم روی اصول دین و دیانت باشد». آیت‌الله خمینی با اشاره به نظریات مراجع و علمای بزرگ دربارة چگونگی حکومت و لزوم توجه حاکمیت به قانون اسلام،‌ با تأکید بر وظایف علما و روحانیون، دولت را مورد خطاب قرار داد که: «چرا علما که حرف‌های خود را می‌زنند، زندانشان می‌فرستند؟ چرا آن‌ها را تحویل دستگاه قضایی نمی‌دهند؟ چرا برخلاف مرام پیغمبر رفتار می‌کنند؟ چرا سربازان امام زمان را کشتند؟» وقتی که سخنانش به این‌جا رسید، رو به جمعیت حاضر در مجلس اظهار کرد: «من با صدای رسا می‌گویم ای مردم! برای حفظ دین، برای حفظ ناموس، برای حفظ قرآن قیام کنید. نگذارید آیت‌الله خمینی مانند امام حسین یکه و تنها باشد. نگذارید دستگاه جبار بر شما مسلط شود و حقوق شما را پایمال نمایند. اگر عاشورا در کربلا نبودید، الان در قم هستید. امروز با آن روز فرقی ندارد. شاید امروز پراهمیت‌تر باشد. پشتیبانی خود را اعلام دارید و دوشادوش علما بروید تا در آخرت روسفید باشید». پس از آیت‌الله خمینی، یکی از مستمعین به پاشد و دربارة شهدای مدرسة فیضیه و بی‌دینی هیئت حاکمه چند بیت شعر خواند. این فرد در قسمتی از اشعارش خواب شاه را که امام زمان را دیده بود، به تمسخر گرفت. حجت‌الاسلام سیدجواد الیاسی که به جزایری و دزفولی هم مشهور است، سخنران بعدی بود که دربارة اصل متمم قانون اساسی سخن گفته،‌ طبق همان اصل یادآور شد که شاه و دولت نباید برخلاف دین اسلام و دستورات قرآن رفتار کنند: «هیئت حاکمه نمی‌تواند برخلاف حکومت مردم بر مردم رفتار کند. نمی‌تواند برخلاف دموکراسی عمل کند. اگر می‌خواهد برخلاف رفتار کند،‌ چرا اسم آن را دموکراسی و حکومت مردم بر مردم گذاشته است. دولت نمی‌تواند ملت را به سوی بدبختی و نیستی سوق دهد». الیاسی در ادامه به نظریات مراجع و علما اشاره کرد، با تصریح بر نظر آیت‌الله خمینی اظهار داشت که: «آقای آیت‌الله خمینی اعلام کرده‌اند تا آخرین قطرة خون خود مبارزه می‌کنم. از مشهد آقای میلانی و آیت‌الله قمی اظهار داشته‌اند تا آخرین قطرة خون خود در برقراری دین و حفظ قرآن استقامت خواهم نمود». با اعلام این نظریات و عقاید مراجع بزرگ کشور،‌ مردم حاضر در مجلس را طرف خطاب قرار داد و گفت: «آیا شما طرفدار علما هستید؟» در این هنگام همة جمعیت حاضر یک‌صدا پاسخ دادند بله. مردم سؤال دیگر حجت‌الاسلام جزایری را هم که پرسید: «آیا شما پشتیبان قرآن نیستید؟» مثبت جواب دادند و در تأیید سخنان وی گفتند: «ما هر کدام از هزاران نفر افراد دیگر وکیل هستیم». سخنران سؤال بعدی را هم که پرسید: «آیا شما ظلم و ستم‌های هیئت حاکمه را غیرقانونی نمی‌دانید؟» باز پاسخ بله شنید و آنگاه به سخنانش پایان داد و مراسم نیز با پایین آمدن او از منبر خاتمه پیدا کرد.[1]

±حضور آیت‌الله خمینی در مسجد فیضیه

عده‌ای از علما، اطرافیان، علاقه‌مندان و دوستداران آیت‌الله خمینی به روش‌های گوناگون از وی خواستند که برای حفظ جان و عواقب احتمالی، از رفتن به مدرسة فیضیه خودداری کرده، عصر امروز در آن‌جا سخنرانی نکند. آنان ارعاب‌های حکومت را در نظر داشته، با توجه به تعداد نیروهای امنیتی و انتظامی که از سحرگاه امروز در خیابان‌های قم، بویژه اطراف مدرسة مزبور مستقر شده‌اند، نگران بوده، می‌کوشیدند که در چنین شرایطی لطمه‌ای متوجه ایشان نگردد.[2] لیکن آیت‌الله خمینی خبر رفتن به مدرسة فیضیه و سخنرانی در محلی را که مورد حملة قوای نظامی حکومت قرار گرفته، از چند روز قبل اعلام کرده بود و این کار را وظیفة شرعی خود تلقی نموده، تصمیم قطعی به انجام آن دارد.[3]

± تمهیدات سخنرانی آیت‌الله خمینی در مدرسة فیضیه

دوازده عدد بلندگو در مسجد اعظم، مدرسة فیضیه، صحن بزرگ و جلوی میدان آستانه نصب کرده بودند. حتی پیش‌بینی‌های لازم صورت گرفته، برای این‌که احتمال داده می‌شد که شاید عوامل ادارة برق، برق محوطة سخنرانی را قطع کنند، عده‌ای از دست‌اندرکاران باتری‌های بزرگ مولد نیرو آورده بودند تا در صورت بروز مشکلی، سخنرانی ادامه پیدا کند.[4] حتی برخی بر این باورند که موتور تولید برق را به محل آورده بودند و با برقی که به وسیلة آن تولید می‌شد، بلندگوها کار می‌کردند.[5] البته در میانة سخنرانی برق مدرسه برای چند لحظه قطع گردید که از برق همین باتری‌ها، دوباره بلندگوها به کار افتادند و سخنان آیت‌الله پخش شد.[6]

±حرکت آیت‌الله خمینی به سمت مدرسة فیضیه

 

در حدود ساعت 5:30 آیت‌الله خمینی از منزل خود در محلة یخچال‌قاضی خارج و برای عزیمت به سمت مدرسة فیضیه سوار تاکسی‌ای شد که از قبل آماده بود. مردم از ابتدای کوچه تا نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه ایستاده بودند و هرچه به مدرسه نزدیک‌تر می‌شد، ازدحام جمعیت نیز بیشتر می‌شد. در مسیر حرکت او، جمعیت سروده‌ای را هم زمزمه می‌کردند: «زعیم رشید/ مرجع تقلید، آیت‌العظمی روح‌الله موسوی ‌الخمینی/ اهلاً و سهلاً. اندر عزای طلاب فیضیه، مقتولین کین، از جور مشرکین/ اهلاً و سهلاً».[7]

تاکسی حامل آیت‌الله وقتی به چهارراه بیمارستان‌ رسید، به سبب انبوه مردم و فشار زیاد، از ادامة حرکت بازماند و به‌ناچار آیت‌الله خمینی از آن پیاده و به اتومبیل شخصی دیگری که از نوع فولکس‌ واگن بود، سوار شد. در این میان حاج مهدی عراقی که بعد از شرکت در تظاهرات پیش از ظهر تهران خود را به قم رسانده بود، از جان وی محافظت می‌کرد. این ماشین از وسط دسته‌های سینه‌زنی و عزاداران به آهستگی به سمت مدرسه به راه افتاد و تا در اصلی مدرسه در خیابان آستانه پیش رفت. از همان راهرو آیت‌الله وارد مدرسه شد و پس از گذر از میان مردمی که همه جا را فراگرفته بود، روی سکو به زمین نشست.[8] مراسم مدرسة فیضیه رأس ساعت 5 بعدازظهر آغاز و در زمان ورود آیت‌الله خمینی، حجت‌الاسلام شیخ علی‌اصغر مروارید، در حالت ایستاده، سخنرانی می‌کرد. پیش از او هم واعظی به نام اهوازی بالای منبر رفته بود و دربارة دستگاه حکومت و ظلم و ستم‌هایی که در این مدت نسبت به علما و روحانیون روا داشته، سخن گفته و در ادامه، حادثة مدرسة فیضیه را پیش کشیده بود که دولت با آزاد گذاشتن حمله به آن‌جا، آوارگی طلاب را باعث شده است. سخنرانی وی نزدیک به یک ساعت طول کشید.[9] آنگاه در حدود ساعت 6 هم حجت‌الاسلام مروارید بالای منبر رفته، پس از ذکر مقدمه، جریان دوم فروردین سال جاری را که عوامل حکومتی و نظامی، مدرسة فیضیه را مورد هجوم قرار داده، عده‌ای از عزاداران و طلاب دینی را مضروب و مجروح ساختند،‌ بازگو نمود.‌ مروارید در بخشی از سخنانش با اشاره به مراسم عزاداری قبل از ظهر امروز تهران، یادآور شد که این مراسم عظیم که طبق اخبار به دست آمده بیش از سیصد هزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند، در پشتیبانی از مراجع تقلید صورت گرفته است. او این موضوع را پی گرفت و گفت که مردم عزادار، تنفر و انزجار خود را نسبت به دستگاه حاکمه اعلام داشتند. وی در ادامه به وضع عزاداری در قم پرداخت و ضمن تشریح وضعیت این شهرستان افزود: «بحمدالله در شهرستان قم با این‌که مأمورین انتظامی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردند، هیچ‌گونه اتفاقی نیفتاد و با کمال آرامی مراسم عزاداری برقرار گردید». در همین بخش از سخنان خود، خطاب به مردم پیامی را اعلام کرد: «بنده پیامی از مردم دارم و آن این است که مردم می‌گویند ما از این زندگانی خسته شده‌ایم. نه بهداشت داریم و نه فرهنگ داریم و نه آزادی داریم و نه آزادی دینی داریم. ما این وضع زندگانی را نمی‌خواهیم».[10]

± سخنرانی آیت‌الله خمینی در فیضیه

در حدود ساعت 7، میکروفون را در همان‌جا که آیت‌الله خمینی موقع ورود به مدرسه نشسته بود، جلوی ایشان گذاشتند. آیت‌الله خمینی در حال تحت‌الحنک، شروع به سخنرانی کرد. مشروح سخنان آیت‌الله خمینی چنین است: «الان عصر عاشوراست... گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می‌گذرانم، این سؤال برایم پیش‌ می‌آید که اگر بنی‌امیه و دستگاه یزیدبن‌معاویه تنها با حسین سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا با زن‌های بی‌پناه و اطفال بی‌گناه مرتکب شدند؟ بچة خردسال چه تقصیر داشت؟ زن‌ها چه تقصیر داشتند؟ نظرم این است آن‌ها با اساس سروکار داشتند. بنی‌هاشم را نمی‌خواستند. بنی‌امیه با بنی‌هاشم مخالفت داشتند، نمی‌خواستند شجرة طیبه باشد. همین فکر در ایران [وجود] داشت. این‌ها با بچه‌های شانزده ـ هفده سالة ما چکار داشتند؟ سید شانزده ـ هفده ساله (سیدیونس رودباری) به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه‌های سفاک چه کرده بود؟ لکن این فکر پیش می‌آید که این‌ها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. این‌ها نمی‌خواهند که اساس موجود باشد. این‌ها نمی‌خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد. اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت دانشمند باشد. اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد. اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت علمای دین باشند. اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دست عمال سیاه خود، مدرسه را کوبید، ما را می‌کوبند؛ شما ملت را می‌کوبند. می‌خواهد اقتصاد را قبضه کند، می‌خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد، می‌خواهد در این مملکت ثروتی نباشد؛ ثروت‌ها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می‌شکند. قرآن سد راه است، باید شکسته شود؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسة فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند. باید سرودست آن‌ها شکسته شود. برای این‌که اسرائیل به منافع خودش برسد. دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می‌کند. شما آقایان قم ملاحظه فرمودید آن روزی که رفراندوم غلط انجام گرفت، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومی که چند هزار نفر بیشتر همراه نداشت، آن رفراندومی که برخلاف ملت ایران انجام گرفت، در کوچه‌های این قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمة معصومه، راه انداختند اشخاص را. چند نفر از بچه‌ها و اراذل را راه انداختند. در اتومبیل‌ها نشاندند و در کوچه‌ها گرداندند. گفتند مفت‌خوری تمام شد. پلوخوری تمام شد. آقایان! ملاحظه بفرمایید. این وضع مدرسة فیضیه را ملاحظه کنید. این حُجَرات را ملاحظه کنید. این اشخاصی که لباب عمرشان را در این حجرات می‌گذرانند، آن اشخاصی که مواقع نشاطشان را در این حجرات می‌گذرانند، آن اشخاصی که بیش از سی ـ چهل الی صد تومان در ماه ندارند، این‌ها مفت‌خورند؟ آن اشخاصی که هزار میلیونشان، هزار میلیونشان یک قلم است، هزاران میلیونشان در جاهای دیگر است، این‌ها مفت‌خور، زیاد نیستند؟ ما مفت‌خوریم؟ مایی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم‌مان وقتی که فوت می‌شود، آقازاده‌های آن مرحوم همان شب شام نداشتند [گریه شدید حضار] ما مفت‌خوریم؟ مایی که مرحوم آقای بروجردی‌مان وقتی که از دنیا می‌رود، ششصد هزار تومان قرض می‌گذارد. ایشان مفت‌خورند؟ اما آن‌ها که بانک‌های دنیا را پر کرده‌اند، کاخ‌های عظیم را روی هم ساخته‌اند و باز رها نمی‌کنند این ملت را، و باز دنبال این هستند که سایر منافع این ملت را به جیب خودشان یا اسرائیل برسانند، این‌ها مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفت‌خور کیست. آقا! من به شما نصیحت می‌کنم؛ ای آقای شاه! من به تو نصیحت می‌کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. من یک قصه‌ای را برای شما نقل می‌کنم که پیرمردهایتان، چهل‌ساله‌هایتان یادشان است. سی‌ساله‌ها هم یادشان است. سه دسته ـ سه مملکت اجنبی ـ به ما حمله کرد: شوروی، انگلستان، آمریکا به مملکت ایران حمله کردند؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می‌داند که مردم شاد بودند برای این‌که پهلوی رفت. من نمی‌خواهم تو این‌طور باشی؛ نکن. من میل ندارم تو این‌طور بشوی، نکن! این‌قدر با ملت بازی نکن. این‌قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می‌گویند که شما مخالفید، بد فکر می‌کنید. اگر دیکته می‌دهند دستت و می‌گویند بخوان، در اطرافش فکر کن. چرا بی‌خود بدون فکر این حرف‌ها را می‌زنی؟ آیا روحانیت اسلام آیا روحانیون اسلام، این‌ها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، این‌ها حیوان نجس هستند که تو می‌گویی؟ اگر این‌ها حیوان نجس هستند، پس چرا ملت دست آن‌ها را می‌بوسد؟ دست حیوان نجس را می‌بوسد؟ چرا تبرک به آبی که او می‌خورد می‌کنند؟ حیوان نجس را این کار می‌کنند؟ آقا ما حیوان نجس هستیم؟ [گریه شدید حضار] خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از این‌که مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آن‌ها احتراز کند،‌ مرادت علما نباشند و الاّ تکلیف ما مشکل می‌شود و تکلیف تو مشکل می‌شود. نمی‌توانی زندگی کنی؛ ملت نمی‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را! نصحیت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما. 43 سال داری. بس کن. نشنو حرف این و آن را. یک‌ قدری تفکر کن. یک ‌قدری تأمل کن. یک ‌قدری عواقب امور را ملاحظه بکن. یک ‌قدری عبرت ببر. عبرت از پدرت ببر. آقا نکن این‌طور. بشنو از من. بشنو از روحانیین. بشنو از علمای مذهب. این‌ها صلاح ملت را می‌خواهند. این‌ها صلاح مملکت را می‌خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام ارتجاع است؟ آن هم ارتجاع سیاه است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به‌پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا! چرا این‌قدر مردم را اغفال می‌کنید؟ چرا نشر اکاذیب می‌کنید؟ چرا اغفال می‌کنی ملت را؟ والله اسرائیل به درد تو نمی‌خورد، قرآن به درد تو می‌خورد. امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده‌اند در سازمان امنیت و گفته‌اند شما سه چیز را کار نداشته باشید؛ دیگر هرچه می‌خواهید بگویید. یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هرچه می‌خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم دیگر چه بگوییم؟! ما هرچه گرفتاری داریم، از این سه تاست تمام گرفتاری ما. آقا این‌ها خودشان می‌گویند، من که نمی‌گویم. به هر که مراجعه می‌کنی می‌گوید شاه گفته، شاه گفته مدرسة فیضیه را خراب کنید. شاه گفته این‌ها را بکشید. آن مرد (مولوی، رئیس وقت ساواک) که آمد در مدرسة فیضیه ـ حالا اسمش را نمی‌برم آن وقت که دستور دادم گوش‌هایش را ببرند، آن وقت اسمش را می‌برم [ابراز احساسات حضار] ـ آمد در مدرسة فیضیه فرمان داد سوت کشید؛ ‌تمام مستقر شدند در یک گوشه‌ای. گفت منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‌ها را غارت کنید؛ تمام را از بین ببرید. گفت حمله کن، حمله کردند. از ایشان بپرسی آقا چرا این کار را کردید؟ می‌گوید اعلی‌ حضرت فرموده. این‌ها دشمن اعلی‌ حضرتند. اسرائیل دوست اعلی‌ حضرت است؟ این‌ها دشمن اعلی‌ حضرت هستند؟ اسرائیل مملکت را به باد می‌برد. اسرائیل سلطنت را می‌برد؛ با کمک عمال اسرائیل.

آقا! یک حقایقی در کار است، من باز سرم دارد درد می‌گیرد. یک حقایقی در کار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهایی‌ها مراجعه کنید. در آن‌جا می‌نویسد تساوی حقوق زن و مرد رأی عبدالبهاء است. آقایان از او تبعیت می‌کنند. آقای شاه هم نفهمیده، می‌رود بالای آن‌جا می‌گوید تساوی حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایی هستی. که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این‌طور؛ بدبخت؛ نکن این‌طور. تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن رأی عبدالبهاء است. آقا تقویمش موجود است. ببینید! شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مؤاخذه کند از آن‌هایی که دیده‌اند و به این بیچاره تزریق کرده‌اند این‌ها را بگو. والله من شنیده‌ام که سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلی زیاد است. بیشتر از این معانی است که شما تصور می‌کنید. مملکت ما، دین ما در معرض خطر است؛ شما هی بگویید که آقایان نگویید. دین در معرض خطر است. ما که نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یک کاری بکنید این‌طور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند می‌گذارند. بیچاره! نمی‌دانی آن روزی که یک صدایی در آمد، یک نفر از این‌هایی که با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. این‌ها همه رفیق دلارند. این‌ها دین ندارند. این‌ها وفا ندارند. تأثرات ما زیاد است؛ نه این‌که امروز عاشوراست و زیاد است. آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می‌آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است. می‌ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می‌گوید از اسرائیل حرف نزنید،‌ از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟ این‌طور که نیست. ایشان می‌گوید مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می‌کند. محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط مابین اسرائیل... این ممکن است سرّی در کار باشد. ممکن است آن معنایی که می‌گویند که سازمان‌ها می‌خواهند آن را از بین برند، شاید راست باشد؛ احتمالش را نمی‌دهی تو؟ یک علاجی بکن. اگر احتمالی می‌دهی. یک‌جوری این مطالب را برسانید به این آقا! شاید بیدار بشود. شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته‌اند. شاید نگذارند این حرف‌ها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب،‌ از وضع این هیئت دولت، از وضع این وضعیت‌ها، از همة این‌ها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند. من خسته شدم. والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته».[11]

سخنرانی آیت‌الله خمینی در حدود 15 تا 20 دقیقه طول کشید، آنگاه از در حرم وارد صحن و مسجد اعظم شده،[12] به همراه فرزندش سیدمصطفی و سیدمحمد ورامینی به تاکسی قرمز رنگی که دقایقی قبل در انتظار ایستاده بود، سوار شدند.[13] حجت‌الاسلام سیدجواد الیاسی شیرازی نیز پس از ذکر دعا[14] منبر را ترک گفته، مراسم پایان پذیرفت.

± حفاظت مردمی از جان آیت‌الله خمینی

به دنبال سخنان و انتقادات تند آیت‌الله خمینی از شخص شاه، عده‌ای از هواداران آیت‌الله احتمال دادند که این سخنرانی عواقب خطرناکی داشته، جان ایشان از سوی عوامل نفوذی حکومت در معرض خطر باشد. از این‌رو تعدادی از افراد شناخته ‌شده و قابل اعتماد، زیر نظر سیدمحمد ورامینی به صورت تشکلی خودجوش، حفاظت از جان آیت‌الله را برعهده گرفتند. آنان لباس مخصوصی به تن داشته، علامت ویژه‌ای را هم برای خود انتخاب کردند تا افراد ناشناس وارد گروهشان نشود.[15]

± سخنرانی آیت‌الله خمینی در گزارش‌های ساواک

متن گزارشی که مأمور ساواک از سخنرانی عصر عاشورای آیت‌الله خمینی در مدرسة فیضیة قم تهیه و در اختیار سازمان متبوع خود قرار داده، از جهاتی حائز اهیمت است. این گزارش اگرچه خلاصه‌ تهیه شده، اما لحن تند و انتقادآمیز آیت‌الله خمینی را نسبت به مقام نخست ایران دارا نیست و با عباراتی گزینشی کوشیده است که مفاهیم و انتقادات مورد نظر آیت‌الله را در خطاب به محمدرضاپهلوی به مسئولان بالادست منتقل نماید. گزارش مأمور ویژة ساواک از متن سخنان آیت‌الله خمینی در مدرسة فیضیه به شرح زیر است: «آقای آیت‌الله خمینی به منبر رفته، اظهار داشت امروز عصر روز عاشواری حسین است. اطفال معصوم و شیرخوار حسین چه تقصیری داشتند، حالا هم این‌ها اگر مخالفتی با ما دارند، اطفال صغیر چه گناهی دارند. طلاب علوم دینی و علما جز خیر خواهی مملکت چیزی نمی‌گویند که آن‌ها را از بام انداختند. آقای شاه! جناب شاه! چرا با روحانیون تماس نمی‌گیری و گوش به حرف اسرائیل می‌دهی. بیچاره چرا عبرت از پدرت نمی‌گیری. ما جز خیر تو و مملکت را نمی‌خواهیم. سازمان امنیت وعاظ را در سازمان برده و به آن‌ها گفته شما حق ندارید راجع به شاه و اسرائیل و از دست رفتن دین صحبت کنید. مگر ما به غیر از این سه چیز، چیزی دیگر هم داریم که بگوییم. دلیل این‌که موضوع اسرائیل و شاه را با هم تذکر می‌دهند، مگر شاه یهودی است؛ این‌که می‌گوید من مسلمانم. ان‌شاءالله مسلمان است. اگر به دستور علما رفتار نکنی، ملت نمی‌گذارند تو در این مملکت سلطنت کنی. این‌ها که اطراف تو هستند، با تو دشمن هستند و سازمان امنیت می‌خواهد کاری بکند که تو را از مملکت بیرون کنند. این‌ها مطیع خوردن چهار روز آش و پلو هستند و به فکر سربلندی مملکت نیستند. این مطالب را به یک ترتیبی به شاه برسانید و خیال نمی‌کنم که او گوش ندهد. تو 43 سال از عمرت می‌گذرد. تا کی به فکر هوی و هوس می‌روی. قدری بنشین تعمق کن و به حال خودت و برای آبادی این مملکت بکوش. خدا نکند روزی برسد که مردم قیام کنند. پشت میکروفون می‌روی و می‌گویی ارتجاع سیاه درست شده. آیا این‌که شما درست کردید، سفید است و ما را مرتجع خطاب می‌کنی. اگر ما ارتجاعی هستیم یعنی دست‌های ما نجس است. پس چرا دست‌های ما را می‌بوسند و خطاب به جمعیت اظهار داشت (مردم ما نجس هستیم؟)جمعیت شروع به گریه کردند. ان‌شاءالله که روی سخن شاه با ما نیست. اگر روی سخنش با ما باشد، تکلیفش یک‌سره و معلوم است. تساوی حقوق زن، اقتباس از عبدالبهاء است که در تقویم سه سال قبل نوشته است. مگر تو بهایی هستی. تو که می‌گویی من مسلمان هستم. من دیگر سرم درد گرفت و ناراحت شدم و دیگر نمی‌توانم حرف بزنم و الاّ حرف زیاد دارم. روزی که به مدرسة فیضیه حمله شد، با سوت یک نفر مرد شروع شد که اسم او را می‌دانم ولی فعلاً نمی‌گویم».[16]

جریان ورود آیت‌الله خمینی به مدرسة فیضیة قم و موضوعات سخنرانی وی در عصر امروز از سوی ساواک قم در چند گزارش در اختیار ساواک مرکزی تهران قرار گرفت. بر اساس این گزارش‌ها که نگرانی حاکم بر عوامل امنیتی قم از تمام سطور آن‌ها پیداست، آیت‌الله در حدود 5 دقیقه مانده به ساعت 6 بعدازظهر در حالی که حدود 1500 نفر او را همراهی می‌کردند، وارد مدرسه شد. مردمی که اطراف وی گرد آمده بودند، مرتب صلوات می‌فرستادند که صدایشان تا چند صد متر دورتر به گوش می‌رسید.[17] جمعیت تمام صحن مدرسه، صحن بزرگ، میدان آستانه، جلوی صحن و صحن مسجد اعظم را پر کرده بودند. عده‌ای از مأموران ساواک که مشغول تهیة گزارش از این مراسم بودند، ضمن آن‌که تعداد آن‌ها را در حدود دویست هزار نفر برآورد می‌کردند، اذعان نمودند که تابه‌حال این همه مردم را در قم یک‌جا ندیده بودند.[18] البته بیشتر مردمی که در این محل حاضر شده بودند، از شهرها و نقاط مختلف کشور مانند تهران، اصفهان، کاشان، خمین و جمکران به قم آمده بودند. گفتنی است از مراسم سخنرانی آیت‌الله خمینی عکس‌هایی نیز برداشته شده،[19] قرار است به زودی متن سخنرانی هم به صورت اعلامیه و نوار در اختیار مردم گذاشته شود.[20] پس از پایان سخنرانی آیت‌الله خمینی و دعای الیاسی شیرازی، جلسه خاتمه پیدا کرد. مردم نیز همان‌گونه که آیت‌الله در ادامة سخنانش تذکر داده بود[21]، به آرامی و بدون تظاهرات و اغتشاشی محل را ترک کردند که گزارش‌های متعدد مأموران ساواک نیز این موضوع را تأیید می‌کند.[22]

 

± تظاهرات سیاسی عزاداران تهرانی

عده‌ای از اهالی تهران طبق قرار و مدارهای قبلی، از اولین ساعات امروز برای برپایی مراسم عاشورای حسینی که امسال با توجه به برخوردهای عوامل دولتی ـ حکومتی با قشر مذهبی جامعه، بویژه روحانیون، رنگ‌وبوی متفاوتی نسبت به سال‌های گذشته به خود گرفته بود، به خیابان‌ها آمده، در تکایا و مساجد، حضوری پررنگ پیدا کرده‌اند. این در حالی است که در طول یکی دو روز گذشته روزنامه‌ها و رسانه‌های دولتی همچنان سعی بر این دارند که آرامش را در سطح عمومی حفظ کنند و طوری جلوه دهند که اتفاق غیرقابل پیش‌بینی روی نخواهد داد. چون عزاداری روز قبل که به یک تظاهرات سیاسی می‌مانست، از مسجد حاج‌ابوالفتح آغاز شده بود، مأموران شهربانی این مسجد را به بهانة برنامة عزاداری بسته و با صدور اعلامیه‌ای عنوان کردند که هیئت‌ها بدون مجوز دولتی اجازة شرکت ندارند.[23] به همین سبب صبح زود بسیاری از مردم، پشت در مسجد تجمع کرده، عده‌ای از آن‌ها که عکس‌هایی از آیت‌الله خمینی را در دست داشتند، خواهان باز شدن در مسجد بودند. این گروه شعار می‌دادند: «خمینی خدا نگهدار تو/ ملت طرفدار تو». در دیگر سوی خیابان ری پلاکاردی با شعار «اِنَّ‌ الحَیات عقیده و الجهاد» برافراشته شده بود.[24] به هر روی با تلاش و پیشگامی چند تن از زنجیرزنان، در مسجد را باز کردند و مردم به درون آن رفتند. مأموران دولتی هم که دیدند فشار مردم زیاد است، کنار کشیدند و تماشاگر شدند. مدت زیادی نگذشته بود که دسته‌ای در حدود دویست تا سیصد نفره، به هیبت یک هیئت عزاداری با سرهای تراشیده و هیکلی قوی وارد مسجد شدند. سردستة آنان فردی به نام ناصرخان جگرکی بود که اکثر اهالی تهران،‌ بویژه ساکنان نقاط مرکزی و بازار تهران او را به عنوان یک اوباش می‌شناختند. دستة او گویا برای برهم زدن اجتماع آمده بود.[25] با ورود این دسته‌ به مسجد، همهمه میان جمعیت بلند شد که آن‌ها مزدور دولت و حکومت‌اند و آمده‌اند که مراسم امروز را به آشوب بکشند و هر کس که علیه حاکمیت اقدامی کند، مضروب سازند. با وجود این، دستة ناصر جگرکی با جمعیتی که داخل و حیاط مسجد بودند، قاطی شدند و همراه آنان نوحه‌خوانی کردند. این ابیات به عنوان پیش‌دم‌ خوانده می‌شد: «گفت عزیز فاطمه / نیست ز مرگ واهمه، تا به تنم روان بود/ زیر ستم نمی‌روم».[26] از سوی دیگر چند تن از جمله عزیزالله ریخته‌گر بلافاصله سراغ حاج طیب رضایی را گرفتند که برخلاف رویة گذشته، در این چند روز طرفدار علما و روحانیون شده، حتی دیروز عکس‌هایی از آیت‌الله خمینی را در تکیه و هیئت مخصوص خود به در و دیوار و علامت نصب کرده بود.[27] آن‌ها از طیب، خطاب به ناصر جگرکی پیغام آوردند که مسجد را ترک کنند. علاوه بر این، فردی که پشت تریبون نوحه می‌خواند، دار و دستة ناصرخان جگرکی را با احترام به جلو خواند و آن‌ها را جزو گروهی دانست که هم‌گام با دیگر اقشار مردم برای عزاداری به مسجد آمده‌اند. با این شگرد، ناصرخان و اطرافیان او ترجیح دادند که مسجد را ترک گویند.[28] با رفتن افراد ناصر جگرکی،‌ مسجد آرامش خود را بازیافت و جمعیت شروع به عزاداری کردند. مسجد مملوّ از مردم شده، همگی یک صدا به عزاداری پرداختند که در میانة آن، شعارهای سیاسی در پشتیبانی از مراجع سر می‌دادند. از جمله شعارهای ایشان که با صدای بلند بر فضای داخل مسجد طنین انداخته بود، ترجیع‌بندهای زیر بود: «خمینی، خمینی، خدا نگهدار تو / بمیرد، بمیرد دشمن خونخوار تو».[29] افزون بر این تعدادی پلاکارد هم در دست مردم به چشم می‌خورد که روی آن‌ها نوشته شده بود: «نخست فلسفة قتل شاه دین این است / که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است. نه ظلم کن به کسی، نه زیر بار ظلم برو / که این مرام حسین است و منطق دین است».[30] مضمون برخی از پلاکاردهایی که در دست جمعیت دیده می‌شد به این شرح بود: «دست عمال پلید اسرائیل را از کشور کوتاه کنید»؛ «مسببین واقعة مدرسة فیضیة قم باید مجازات شوند»؛ «آزادی زندانیان و عذرخواهی دولت از عملی که انجام داده است خواست ما است».[31] عده‌ای در بین مردم می‌گشتند و اعلامیه پخش می‌کردند. در گوشه‌ای از مسجد هم مأموران شهربانی ایستاده، اوضاع را از دور زیر نظر داشتند.[32] افزون بر این، وقتی که مأموران انتظامی دریافتند جمعیت قصد عزاداری در خیابان‌ها را دارند و می‌خواهند از مسجد خارج شوند، فوراً چهارراه‌ها و معابر مرکزی را تحت کنترل خود درآوردند.[33]

دسته‌جات عزاداری همچنان که شعارهای سیاسی در حمایت از آیت‌الله خمینی و دشمنان او سر می‌دادند، به خیابان‌ها آمدند و به راهپیمایی خود ادامه دادند. آنان به سمت میدان شاه (میدان قیام 15 خرداد کنونی) به حرکت درآمدند و از سه‌راه سیروس گذشتند. شعارهایی که می‌دادند عبارت است از: «گفت عزیز فاطمه/ نیست ز مرگ واهمه؛ تا به تنم توان بود/ زیر ستم نمی‌روم؛ ننگ حیات و ذلتش/ عزت مرگ و لذتش؛ من ز یزید بی‌پدر/ ظلم و ستم نمی‌کشم؛ شد ساحت فیضیه عاشورا/ در روز قتل زادة زهرا؛ در تربت اعلی شد موج خون برپا/ عمال اسرائیلی رسوا؛ کشتند از کین بی‌پناهان را/ در تربت اعلی شد موج خون برپا». در این میان عده‌ای از نوجوانان نیز شعر زیر را که روزنامة توفیق چندی پیش در انتقاد از وضعیت گرانی چاپ کرده بود، سر می‌دادند و سینه می‌زدند؛ «عمه‌‌ات به قربانت / گفتی که نان ارزان شده کو نان ارزانت».[34]

به هر روی مردم وقتی به میدان بهارستان رسیدند، جلوی مجلس شورای ملی توقف کردند. در این هنگام مهدی عراقی چند دقیقه‌ای در پشتیبانی از آیت‌الله خمینی و روحانیت سخنرانی کرد. آنگاه مردمی که برخی از خبرگزاری‌ها تعداد آن‌ها را در حدود بیست هزار نفر برآورد کرده‌اند[35] و عکس بزرگی از آیت‌الله خمینی را در دست داشتند، به خیابان فردوسی وارد شدند و در چهارراه مخبرالدوله [چهار‌راه استقلال کنونی] لحظاتی را سرپا ایستادند. عکسی از دکتر محمد مصدق نیز در دست عده‌ای به چشم می‌خورد.[36] در این حین یکی از تظاهرکنندگان در سخنرانی کوتاهی گفت: «آن‌هایی که می‌گویند روحانیون در قلب مردم جای ندارند، کجا هستند؟ بیایند و مقام روحانیت را ببینند. مرگ بر آن‌هایی که نمی‌توانند روحانیون و اسلام را ببینند. ما آزادی می‌خواهیم. دوست دیکتاتور علم‌ دستور داد به مدرسة فیضیة قم ریختند و طلاب علوم دینی را کشتند. ما مسببین مدرسة فیضیة قم را می‌خواهیم که به مجازات برسانند».[37] پس از اتمام سخنان او، مردم دوباره به راه افتادند و بعد از گذر از چهارراه اسلامبول و میدان فردوسی، مسیر طولانی تا جلوی دانشگاه تهران را پیمودند. افراد شهربانی جلوی دانشگاه ایستاده بودند تا از ورود مردم به داخل آن جلوگیری کنند. در این نقطه هم دو تن از دانشجویان به نام‌های سیدحسین موسویان (دانشجوی سال دوم پزشکی) و زهتاب به سخنرانی پرداختند. مهدی عراقی هم به مدت چند دقیقه سخنرانی کرد. حسین مجاهد هم در نقطه‌ای دیگر از همین محوطه، از طرف عزاداران اظهار کرد: «ما زیر بار حرف‌های جاسوسان سفارتخانه‌ها نمی‌رویم، به آن‌ها بگویید [نگویید] با تانک‌های پوسیده‌ای که از اسرائیل گرفته‌اند، بیایند سینه‌های ما را سوراخ سوراخ کنند».[38] سپس جمعیت به صورت خودجوش تصمیم گرفت که به میدان 24 اسفند [میدان انقلاب کنونی] برود. در ابتدای خیابان آیزنهاور [خیابان آزادی کنونی] به سمت کارخانة پپسی‌کولا مأموران انتظامی و ژاندارمری صف کشیده بودند که مبادا مردم بدان سو گسیل شوند و به پپسی‌کولا حمله کنند.[39] در حدود ساعت 12 ظهر مردم بعد از میدان 24 اسفند، خیابان‌های حشمت‌الدوله، سی ‌متری نظامی [خیابان کارگر کنونی] و فلکة باغشاه و پاستور را هم درنوردیدند و به میدان سپه [میدان امام خمینی کنونی] رسیدند. در ابتدای خیابان کاخ ضمن تکرار شعارهای قبلی، به سوی کاخ مرمر روانه شدند. آنان روبه‌روی کاخ تجمع و در حالی که مشت‌های خود را گره کرده بودند، بار دیگر شروع به دادن شعار کردند.[40] در شعارهای خود درخواست می‌کردند که حکومت فعلی کناره‌گیری کند و رژیم سلطنتی تغییر یابد.[41] به همین سبب جلوی کاخ، عده‌ای از گاردی‌ها و نیروهای نظامی با ادوات جنگی و تانک ایستاده بودند تا در صورت حملة مردم به کاخ، وارد عمل شوند. در این محل باز مردم که که مأموران ساواک تعدادشان را بیش از 8000 نفر تخمین زده‌اند و از حالت عزاداری خارج و به یک راهپیمایی مذهبی ـ سیاسی تبدیل شده بودند، شروع به سر دادن شعار کردند. عمده‌ترین شعارشان عبارت است از: «پیروز باد ملت/ بر شاه ننگ و نفرت». در چهارراه حسن‌آباد یکی از تظاهرکنندگان در مقابل روزنامة اطلاعات اظهار نمود که: «این روزنامة مزدور که می‌نویسد شش میلیون نفر در رفراندوم شاه شرکت کرده بودند، حال کجا هستند که این تظاهرات عظیم دیروز و امروز ما ببینند. چشمشان کور است. ما با سکوت و نظم و آرامش خودمان مشت محکمی به دهان یاوه‌گویان روزنامة اطلاعات زدیم». در پی سخنان او، عده‌ای به ساختمان روزنامه حمله‌ور شدند و یکی از شیشه‌های آن را شکستند. سپس همگی روزنامة مزبور را تحریم کردند. مدتی هم در حوالی کاخ دادگستری با دادن این شعار مسیری را زیر پا گذاشتند: «مرگ ‌بر این قلدر قانون‌شکن/ خمینی شاه‌شکن؛ خدا نگهدار تو؛ اتحاد، مبارزه، پیروزی؛ مردم بیایید متحد شوید؛ زندانیان باید آزاد شوند/ مصدق باید آزاد شود».‌ با این شعار اخیر چند نفر خطاب به شعاردهندگان گفتند که به مصدق چه‌کار دارید؟ آنگاه باز شعارهایی به نفع آیت‌الله خمینی بالا گرفت.[42] آن‌ها دقایقی بعد به طرف بازار حرکت کردند و از نواحی مختلف آن، از جمله بازار حلبی‌سازها، چهارسوق بزرگ، راستة کفاش‌ها و سبزه میدان گذشتند. در نقاط مختلف بازار افرادی از درون جمعیت به بهانه‌های متعدد برای حاضران سخنرانی می‌کردند که از جملة آن‌ها، سخنرانی حسین مجاهد در بازار خیاط‌هاست.[43] یا سخنان یکی از بازاریان به نام مرتضی زمردیان در بازار دوخته‌فروش‌هاست که روی چهارپایه رفت و در سخنان کوتاهی ضمن اعلام پشتیبانی از آیت‌الله خمینی و تداوم مبارزة خود، به روان پاک افرادی که در حادثة مدرسة فیضیة قم کشته شده‌اند، درود فرستاد و در پایان، خواهان محاکمة فرماندهان و افرادی شد که در آن حادثه دست به جنایت زده‌اند.[44] جمعیت بعد از بازار، وارد مسجد شاه [مسجد امام خمینی کنونی] شدند و با قرائت قطعنامه‌ای در 6 ماده[45] تظاهرات خود را در حدود ساعت 3 بعدازظهر پایان دادند.[46] گفتنی است که قبل از متفرق شدن مردم، اعلام شد روز اربعین هم مجدداً اجتماع خواهد شد.[47] همچنین فردی که خود را عضو جمعیت‌های مؤتلفة اسلامی معرفی می‌کرد، از مردم خواست در مراسمی که امشب در مسجد هدایت (واقع در خیابان اسلامبول) برگزار خواهد شد، حضور به‌ هم رسانند.[48]

±گزارش لحظه‌به‌لحظه از تظاهرات عزاداران تهرانی

عزاداری مردم تهران که بیشتر به یک تظاهرات سیاسی شباهت داشته، لحظه‌به‌لحظه از سوی مأموران ویژة ساواک گزارش می‌شود. حرکت یک دستة هزار نفری که از میدان شاه به طرف خیابان ری و سه‌راه امین‌حضور به راه افتاده، شعار می‌دهند، موضوع گزارش مأمور ساواک است که در حدود ساعت 11:30 صبح به وسیلة تلفن به مرکز متبوع خود گزارش کرده است.[49] مأموری از هنگامه‌ای گزارش داده است که جمعیت در میدان بهارستان، مقابل مجلس شورای ملی، به راه انداخته و چند نفری هم روی چهارپایه شعارهایی را سر می‌دادند. در این میان، نوحه‌های گزینشی را هم می‌خواندند که بوی سیاسی بودن آن‌ها پیدا بود.[50] در این گزارش‌ها با توجه به زمان و مکان تجمع، تعداد جمعیت شرکت کننده در مراسم، سه تا هشت هزار نفر برآورد شده است که با دادن شعارهایی در ضدیت با عمال اسرائیل، پشتیبانی از آیت‌الله خمینی و به رسمیت نشناختن آزادی زنان، به کار خود ادامه می‌دهند. در یکی از گزارش‌ها اشاره شده است که مردم از طریق خیابان‌های شاه‌آباد، اسلامبول، ‌فردوسی شمالی به میدان سمت مجسمة شاهرضا در حرکت‌اند.[51] این گروه از عوامل ساواک، طبقات و گروه‌های شرکت کننده در تظاهرات امروز تهران را هم مورد توجه قرار داده، نوشته‌اند که مردم حاضر در این مراسم، اکثراً بازاری‌ها، دانشجویان و طلاب مصدقی، توده‌ای و نهضت آزادی هستند. افزون بر این اشاره کرده‌اند که: «به علت ازدیاد جمعیت و بسته شدن راه، وضع عبور و مرور مختل گردیده است. [به همین سبب] افراد این دسته جلوی عابرین پیاده‌رو و سواره‌رو را گرفته، حتی‌الامکان راکبین اتومبیل‌ها و عابرین را داخل در صفوف خود می‌کنند». مأمور دیگری خبر از صدها دوچرخه‌سوار دانشجو داده‌ است که در جلوی جمعیت راه را برای عبور متظاهرین باز می‌کنند.[52] افزون بر این، گروهی از عزاداران که پیش از ظهر از مقابل مسجد حاج ابوالفتح به حرکت درآمده، در برخی از خیابان‌ها علیه دولت و له آیت‌الله خمینی تظاهراتی راه‌ انداخته بودند، بار دیگر در حدود ساعت 13 از مسیر خیابان ناصرخسرو وارد مسجد سلطانی شدند و در آن‌جا اجتماع کردند. سپس به سمت کاخ گلستان که مطابق سال‌های گذشته با حضور شاه مراسم ویژة عاشورای حسینی در آن‌جا برگزار بود، به راه افتادند. عده‌ای در جلوی کاخ شعارهایی در طرفداری از دکتر محمد مصدق و علیه محمدرضاشاه سر دادند.[53] دقایقی بعد یکی از سخنرانان مطالب کوتاهی در انتقاد از عملکرد دولت و هیئت حاکمه و در تمجید و تجلیل از آیت‌الله خمینی ایراد نمود. در پایان هم از حاضران خواسته شد که در مراسمی که در ساعت 17 در مسجد هدایت (واقع در خیابان اسلامبول) برگزار خواهد شد، حضور به هم رسانند.[54]

± پشتیبانی از آیت‌الله خمینی در مسجد هدایت

طبق دعوتی که در پایان مراسم ظهر امروز اعلام شد، در ساعت 17 به تدریج نزدیک به 1500 نفر از هواداران جبهة ملی و احزاب و دسته‌جات وابسته به آن، به همراه طبقات مختلف مردم، در مسجد هدایت تهران حضور یافتند. در ابتدا دو نفر دانشجو در سخنانی که در انتقاد از دولت بود، اوضاع روز را تشریح کردند. سپس حجت‌الاسلام ناصر مکارم شیرازی به منبر رفت و با مقدمه‌ای کوتاه، انتقاد و حمله به دولت را آغاز کرد. این مراسم یک‌ ربع مانده به ساعت 19 به پایان رسیده، مردم بار دیگر به آرامی مسجد را ترک گفتند. گروهی از آنان هم به طرف خیابان لاله‌زار و میدان سپه سرازیر شدند و در مسیر، تظاهراتی را در حمایت از آیت‌الله خمینی و در ضدیت با دولت به راه انداختند. عده‌ای از تظاهرکنندگان بعد از ورود به میدان سپه، از مسیر خیابان ناصرخسرو و چهارراه گلوبندک و خیابان خیام، روانة مسجد آذربایجانی‌ها شدند.[55]

± بازگشت عده‌ای از طرفداران آیت‌الله خمینی به قم

گروهی از طرفداران و مقلدان آیت‌الله خمینی پس از شرکت در مراسم عزاداری پیش از ظهر امروز تهران، که بیشتر به یک تظاهرات سیاسی می‌ماند، راهی قم شدند. از جملة آن‌ها حاج مهدی عراقی و حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو است که هر دو مقلّد آیت‌الله خمینی و از دست‌اندرکاران عزاداری و راهپیمایی صبح امروز تهران بودند. عراقی در مراسم مدرسة فیضیه، محافظت از جان آیت‌الله را بر عهده داشت و اندرزگو هم بعدازظهر نزد ایشان رفت.[56]

± سخنرانی آیت‌الله طالقانی

آیت‌الله سیدمحمود طالقانی در ساعت 9:30 امشب در مسجد هدایت تهران بالای منبر رفت و بیش از یک ساعت سخنرانی کرد. او ابتدا تساوی حقوق زن و مرد نزد خدا را مورد توجه قرار داد و تأکید کرد که هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. آنگاه با آوردن مثال از دوران نمرود و شداد و مظالم و ستم‌های فرعون و مقاومت حضرت موسی(ع)، موضوع را به وضعیت کنونی جامعة ایران کشاند و گفت که با ارتجاع سیاه می‌خواهند دین را از بین ببرند. در توضیح این گفته‌، یادآور شد که امروزه در بسیاری از ممالک مانند ایران، امریکا، فرانسه و روسیه اگر مردم فقط در مساجد و کلیساها مشغول نماز و دعا باشند، هیچ‌کس به آن‌ها کاری ندارد. اما اگر بخواهند در کارهای هیئت حاکمه دخالت کنند، به سیبری تبعید می‌شوند، ‌به زندان‌ها می‌افتند: «مانند ایران رادمردان را به نام توهین و اخلال نظم و ارتجاع سیاه به زندان می‌اندازند و می‌گویند به مقامات عالیه توهین شده و به مصالح عالیه خیانت شده». وی با ذکر این مطالب، در ادامه با این پرسش که: «کدام مقامات و مصالح؟» اقدامات حکومت را در این زمینه غیرقانونی تلقی نمود. طالقانی در بخشی دیگر از سخنانش به مراسم عزاداری نیمه سیاسی مردم در تهران اشاره نمود و ضمن تحسین و تمجید، خطاب به حضار گفت که: «شما از هیچ مقامی ترسی و وحشتی ندارید». او با طعنه تصریح کرد که: «مردم با برپایی میتینگ امروز ثابت کردند طرفدار ارتجاع سیاه هستند!» با این جملات به موضوع قابل تأملی پرداخت و افزود: «ولی هدف شما بایستی کاملاً معلوم و مشخص باشد. بنابراین اول این موضوع بایستی از بین برود که فلان عالم خوب است یا بد. فلان عالم چرا دیر عمل کرده، فلان عالم تند؛ همه خوبند. من همه را می‌شناسم. بعضی آتیه را می‌بینند. بعضی احساساتی هستند. در هر حال چه عالم و چه جبهة ملی فقط یک حرف دارند و آن اجرای قانون اساسی است که حکومت خودش وضع کرده است. چه سران جبهة ملی، چه علما فقط همین را می‌خواهند. شما با نامه، تلگراف، اعلامیه و سخنرانی همین هدف را دنبال کنید. دنبال کار خود نروید. باید در این مملکت هر مقام و هر کسی وظیفه‌دار کاری باشد که قانون برای او تعیین کرده است». سخنران مسجد هدایت با تأکید بر این‌که قانون اساسی و اجرای آن، اصلی‌ترین هدف مخالفان دولت است، اظهار داشت: «هیچ مقامی حق مداخله در قانون و اجرای قانون، جلوگیری از قانون را ندارد. ما آقابالاسر نمی‌خواهیم». وی آنگاه با اشاره به ممانعت شهربانی از برگزاری مراسم ختم در مسجد هدایت و جلوگیری از ملاقات با زندانیان، وضعیت موجود در زندان‌ها را پیش کشید و گفت که زندانیان با نان و سیب‌زمینی روزه می‌گیرند و غذای کافی ندارند. در ادامه ضمن تنقید از اجرای مقررات مواد مخدر، یادآور شد که افرادی که کمی هروئین داشته باشند، دستگیر و زندانی می‌شوند؛ اما هروئین‌فروش‌های بزرگ مشغول کار هستند. او از دادگستری هم انتقاد و اظهار نمود که تمام ملت ایران ناظر اعمال مسئولان و مقامات کشور هستند. آیت‌الله طالقانی بخش پایانی سخنرانی‌اش را به همان موضوعی اختصاص داد که در آغاز مجلس بدان پرداخته بود: «حالا فکر آزادی زنان است. اول به مردان آزادی بدهید که اقلاً حرف بزنند». در پایان هم بار دیگر موضوع زندان و زندانی شدن را پیش کشید و ضمن اعلام این‌که از زندان نمی‌ترسد، خطاب به مردم گفت: «از زندان نترسید. خود را معرفی کنید. دولت سه هزار نفر را نمی‌تواند زندانی کند. هفتة بعد آزاد می‌کند. مردم! مانند حضرت امام حسین(ع) تن به ذلت و خواری ندهید و تسلیم این حکومت نشوید». وی پس از ذکر مصیبت و این دعا که: «خدایا شر این حکومت را از سر ما کوتاه بفرما» جلسة سخنرانی را خاتمه داد.[57]

± آماده‌باش نیروهای مسلح

در پی تظاهرات گسترده‌ای که به شکل مراسم عزاداری در تهران، قم، مشهد، تبریز و شهرهای دیگر برپا گردید، اسدالله علم (نخست‌وزیر) دستور آماده‌باش به نیروهای مسلح دولتی صادر، و به مردم نیز اعلام کرد چنانچه دست از ادامة تظاهرات برندارند، به افراد شهربانی اجازة تیراندازی خواهد داد.[58]

± عزاداری عاشورا در منزل آیت‌الله شریعتمداری

صبح امروز در منزل آیت‌الله شریعتمداری نیز مراسم عزاداری و سخنرانی ویژة روز عاشورا برگزار گردید. جمعیت حاضر در این مراسم ابتدا دقایقی را به سوگواری و سینه‌زنی پرداختند، سپس به سخنان آیت‌الله گوش سپردند. آیت‌الله شریعتمداری بعد از ذکر مقدمه‌ای از اقدامات دولت در تضاد با دین اسلام، فعالیت‌های برخی روزنامه‌‌ها از جمله روزنامة کیهان را پیش کشید و نسبت به آن انتقاد نمود. ارتباط دولت ایران با عبدالناصر مصری، از دیگر موضوعاتی بود که وی بدان حمله برد و وجود چنین روابطی را در شأن دولت و ملت مسلمان ایران ندانست. آنگاه آزادی زنان را یادآور شد که اگر چنین آزادی در دیگر کشورها به زنان داده شده، عمل اشتباهی بوده است و دولت ما نباید چنین اشتباهی را مرتکب می‌شد. او در این باره اضافه کرد که: «ما مخالفتی با دولت نداریم. این دولت است که خود را درگیر کرده است».[59]

± سخنرانی شیخ باقر نهاوندی

مأموری که از جلسات سخنرانی‌ها و عزاداری‌های امروز در نقاط مرکزی تهران گزارش تهیه می‌کرد، نطق شیخ باقر نهاوندی را نسبت به سخنرانی‌های انجام گرفته در منطقة بازار، مسجد جامع، مسجد شاه،‌ مسجد بزازها و تکایا مهم‌تر تشخیص داده، نوشت که وی در تکیه‌ای واقع در جنب بانک ایرانیان نزدیک چهارسوق کوچک سخنرانی می‌کرد. به گزارش مأمور ساواک، وی در آغاز سخنرانی در مورد لوایح ششگانه سخن راند. آنگاه بدون اشاره به نام فردی ادامه داد: «یک فردی که به اروپا و آمریکا رفته و با رقاصه‌ها رقصیده و به اصطلاح، ژست دموکراسی اروپایی را برای خودش گرفته، مدعی است که قانون وضع می‌کند. این شخص که مواد قانونی وضع می‌کند، نمی‌داند که در کشور، تهیة قانون یعنی قانون حسینی. در این موارد می‌گویند که یک زن فاحشه بیاید به مردم رأی بدهد. زنی که در مقابل مردان مثل پنیر وا می‌رود، ولی قوانین اسلام که عالی‌ترین قوانین است امروز زیر پا گذاشته [شده است]». نهاوندی در بخش پایانی سخنانش عموم مردم را به قیام دعوت نمود و تصریح کرد که: «در کوچه و بازار، با سینه ‌زدن کار درست نمی‌شود. باید از آیت‌الله خمینی که امروز جلو افتاده و چون از دین صحبت می‌کند ما مخلص او هستیم، تبعیت کرد. من یازده سال است که مبارزه می‌کنم. نه از زندان، نه از شلاق و نه از مرگ، از هیچ چیز نمی‌ترسم. من می‌دانم که بین حاضرین کسانی وجود دارند که در لباس معمم و یا غیر معمم، گزارش سخنرانی مرا خواهند داد ولی چون در راه دین قدم برمی‌دارم، از هیچ چیز نمی‌ترسم. من شما را به مبارزه دعوت می‌کنم. باید برای دین حسین قیام کنید. غافلید که کمونیست‌ها در این مملکت چه کردند. آن بلواها و آن سروصداها به کجا کشید. امروز دین ما پا برجاست و محکم‌تر از سابق شده و این مواد قانونی که از طرف این اشخاص صادر شده، نمی‌تواند دین را پایمال کند».[60]

± اوضاع قم در گزارش ساواک

مأمور ساواک در گزارشی کوتاه، ضمن آن‌که وضعیت امروز قم را تا ساعت 10 عادی تلقی نمود، اشاره‌ای هم به مدرسة فیضیه کرده، نوشت: «مقدار وسایلی که در جریان [حمله به] مدرسة فیضیه خراب و شکسته شده بود و تاکنون چندین بار جمع‌آوری شده بود، مجدداً امروز در مدرسه پخش شده است».[61]

± شایعة حضور تیمور بختیار در قم

در قم خبری مبنی بر این پخش شده است که سپهبد تیمور بختیار از بغداد به قم آمده تا جریان اعتراض و مخالفت به دولت را در دست بگیرد. این خبر دهان‌به‌دهان بین مردم می‌چرخد. لیکن سرلشکر مبصّر که به عنوان مأمور ویژه راهی قم شده، پس از بررسی اوضاع، نشانه‌ای از حضور بختیار در قم به دست نیاورده، چنان خبری را شایعه دانست.[62]

± مراسم عزاداری عاشورا در تبریز

گروهی از علما و روحانیون فعال تبریز هم‌گام با تهران و قم، برای برپایی مراسم عزاداری و تظاهرات، از چند روز قبل تدارک دیده، مقدمات آن را فراهم کرده بودند. از ساعات اولیة امروز، مردم تبریز در مسجد جامع تجمع کرده، سپس در حالی که جمعی از علمای شهر، مانند آیت‌الله شیخ احمد اهری، آیت‌الله سیدحسن انگجی و آیت‌الله سیدعلی قاضی طباطبایی را در پیش داشتند، از صحن مسجد به راه افتادند و به سمت بازار حرکت کردند. آنان مسیر طولانی بازار را در حالی پیمودند که شعارهای انقلابی و سیاسی سرمی‌دادند و در انتهای بازار به سخنان حجج ‌اسلام محمدحسن انزابی چهرگانی و محمدحسن بکایی گوش دادند که در انتقاد و اعتراض از عملکرد دولت و حکومت بیان شد. گفتنی است در میانة راهپیمایی، سرتیپ مهرداد (رئیس ساواک آذربایجان) و سرهنگ عطایی (رئیس شهربانی کل آذربایجان) به همراه حجت‌الاسلام ناصرزاده به بازار وارد شدند که در این حیص‌وبیص، حجت‌الاسلام، نوحه‌ای را قرائت کرد که با فضای اشعار و شعارهای مردم قرابت چندانی نداشت. این مراسم در انتهای بازار پایان پذیرفت.[63]

± عزاداری در کاخ گلستان

از ساعت 5 بعدازظهر به مناسبت عاشورا مراسم سوگواری با حضور اسدالله علم (نخست‌وزیر)، حسین علاء (وزیر دربار)، حجازی (رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران)،‌ چند تن از اعضای هیئت دولت و جمعی از مقامات کشوری و لشکری به همراه گروهی از مردم برپا شد. در حدود یک ساعت بعد، محمدرضا پهلوی وارد کاخ شده، پای وعظ یکی از وعاظ نشست. این مراسم تا ساعت 7 عصر ادامه داشت.[64] آنچه در این میان توجه مأموران امنیتی و دولتی را به خود جلب کرد، فعالیت افرادی است که طلاب مدرسة سپهسالار را از شرکت در مجلس روضه‌خوانی کاخ گلستان باز می‌داشتند. نام این افراد به ترتیب زیر است: سیدابراهیم ملک‌حسینی، میردامادی خراسانی، سیدمحمد ابراهیم مدرسی، ناصر جنیدی عسگر، یحیی سجادی، حاجی برخورداری، بلادی شیرازی، سیدمحمد اوانی، فراهانی همدانی.[65]

± مراسم عاشورا در تهران

افزون بر مراسم ویژة عاشورای حسینی که به شکلی گسترده و با حالتی نیمه سیاسی در نقاط مرکزی شهر تهران برگزار گردید، بیشتر مناطق شهر، مساجد، حسینیه‌ها و تکایا نیز شاهد برپایی مجالس سینه‌زنی و عزاداری بودند. تکیه میدان غار در محلات جنوب، جوادیه (در جنوب‌غربی تهران)، مسجد فخرالدوله (واقع در دروازه شمیران)، مسجد امام حسن مجتبی(ع) در خیابان بریانک، مساجد امام سجاد، لولاگر، صاحب‌الزمان، تکیة دباغ‌خانه با حضور شعبان جعفری معروف به شعبان بی‌مخ، حسینیة جواهری (واقع در سرچشمه) از جملة این نقاط در شهر تهران هستند که مجالس عزاداری در آن‌ها برپا شد. افزون بر این در منازل شخصی برخی از روحانیون، مانند آقانورالدین شریعتمدار رفیع (واقع در خیابان صفی‌علیشاه)، قائم‌مقام رفیع (واقع در کوچه برلن) و جمال امامی (واقع در خیابان امیریه) مراسمی به همین مناسبت با شرکت تعدادی از تجار و رجال و ارتشیان برپا گردید. در شهرهای دیگر هم این مراسم با شکوه ویژه‌ای برپا شد.[66]

± آیت‌الله بیرجندی در بیمارستان

آیت‌الله محمدحسین آیتی بیرجندی به علت بیماری در بیمارستان ویلا بستری است. امروز اسدالله علم در آن بیمارستان حضور یافت و از وی دیدن کرد.[67]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386، ص 409 و 410.

[2]. طاهری خرم‌آبادی، حسن، خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، ج 1، به کوشش محمدرضا احمدی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 214 و 215.

[3]. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی به روایت جمعی از فضلا، گرآوری رضا شعرباف، ج 5 ، تهران، پیام آزادی، 1364،ص 115 تا 118.

[4]. خاطرات 15 خرداد، به کوشش علی باقری، دفتر 5، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (حوزه هنری)، 1347 تا 1378، ص 204 و 205؛ اشعری، علی اکبر، خاطرات، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (واحد تاریخ شفاهی)، ص 8 و 9.

[5]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص 419 و 420؛ مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1380، ص64.

[6]. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (از مرجعیت امام خمینی تا تبعید)، به کوشش عبدالوهاب فراتی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص113.

[7]. معادیخواه، عبدالمجید، جام شکسته، خاطرات حجت‌الاسلام عبدالمجید معادیخواه، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 328 و 329.

[8]. طاهری خرم‌آبادی، حسن، همان، ص 216 و217؛ فردوسی‌پور، اسماعیل، همگام با خورشید، تهران، فردوس، 1372، ص 91 تا 93.

[9]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص411.

[10]. همان، قیام 15 خرداد1342، ج2، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸ ،ص 400 و 401.

[11]. صحیفه امام، ج1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، 1378، ص 243 تا 248؛ منصوری، جواد، تاریخ قیام 15 خرداد 1342، ج1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 159 تا 163. در برخی از منابع متن سخنرانی امام خمینی با اندک تفاوتهایی به چاپ رسیده است که از آن جمله می‌توان موارد زیر را نام برد: دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ‌ج4، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1377، ص 33 تا 38؛ ، رجبی،‌ محمدحسن، زندگی‌نامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا هجرت، ج2، تهران، کتابخانه ملی، 1371، ص 38 تا 43؛ امیری اراکی، زعیم‌الاسلام خمینی، قم، علمیه، 1399، ص 70 تا 76؛ نوربخش، حسن، یادواره نهضت اسلامی تا 22 بهمن 57: با چهره انقلاب در اصفهان، تهران، فرهنگ اسلامی، ص 9 تا 11.

[12]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص411؛ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی به روایت جمعی از فضلا، گرآوری رضا شعرباف، ج 5، تهران، پیام آزادی، 1364، ص118.

[13]. معادیخواه، عبدالمجید، ج1، همان، ص 339 و 340.

[14]. طاهری خرم‌آبادی، حسن، همان، ص221.

[15]. خاطرات 15 خرداد، دفتر 5، به کوشش علی باقری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (حوزه هنری)، 1347 تا 1378، ص272.

[16]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص 387 و 388.

[17]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص420.

[18] همان، ص419.

[19]. اشعری، علی اکبر، همان، ص 1و9.

[20]. مرادی‌نیا، محمد جواد، خمین در انقلاب (رخدادهای انقلاب اسلامی در خمین)، تهران، عروج، 1377، ص39؛ مجله 15 خرداد، ‌شماره 25، بهار 1376، ص 125 و 126.

[21]. مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک، همان، ص63.

[22]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص402.

[23]. عراقی، مهدی، ناگفته‌ها (خاطرات شهید حاج مهدی عراقی)، پاریس- 1978- 1357، تهران، رسا، 1370، ص 178 و 179؛ دوانی، علی، ج4، همان، ص 24 و 25.

[24]. محتشمی پور، علی‌اکبر، خاطرات حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (حوزه هنری)، 1376، ص274.

[25]. احمد، احمد، خاطرات، به‌کوشش محسن کاظمی، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (حوزه هنری)، 1379، ص67.

[26]. عراقی، مهدی، همان، ص179.

[27]. همان، ص 175 و 176.

[28]. محتشمی، علی‌اکبر، همان، ص273.

[29]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص413.

[30]. زندگی‌نامه حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی، ج2، ص30.

[31]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص413.

[32]. جاسبی، عبدالله، از غبار تا باران (خاطرات دکتر عبدالله جاسبی سالهای 1323- 1342)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 243 تا 249.

[33]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص464.

[34]. مدرسه فیضیه به روایت اسناد ساواک، همان، ص62.

[35]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص464.

[36]. مجله خواندنیها، شماره 37، 13 خرداد 1358، ص 14 و 15.

[37]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص365.

[38]. همان، ص407.

[39]. عراقی، مهدی، همان، ص182.

[40]. منصوری،‌ جواد، ج1، همان، ص 633 تا 635.

[41]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص464.

[42]. همان، ص 407 و 408.

[43]. همان، ص381؛ روح‌بخش، رحیم، نقش بازار در قیام پانزده خرداد، تهران، ‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 189، 191.

[44]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج2، همان، ص382؛ همان، ج8، ص182؛ روح‌بخش، رحیم، همان، ص188.

[45]. عراقی، مهدی، همان، ص182.

[46]. بادامچیان، اسدالله، شناخت انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی (واحد تهران جنوب) 1377، ص196؛ احمد، احمد، همان، ص 66 تا 69.

[47]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص408.

[48]. اسنادی از جمعیتهای مؤتلفه اسلامی جاما حزب ملل اسلامی، دوازده محرم 15 خرداد، 1353، ص6.

[49]. منصوری، جواد، ج1، همان، ص 633 تا 635.

[50]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص 364 و 365.

[51] منصوری، جواد، ج1، همان، ص 633 تا 635؛ قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص369.

[52]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص 376، 378؛ منصوری، جواد، ج1، همان، ص 634 و 635؛ رفیق‌دوست،‌ محسن، خاطرات، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص50.

[53]. عراقی، مهدی، همان، ص 182 و 183.

[54]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص 404 و 405.

[55]. همان، ص405؛ قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص377.

[56]. حماسه شهید اندرزگو براساس اسناد و خاطرات، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص 20 و 21.

[57]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، ج29: آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 388 تا 390.

[58] قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص464.

[59]. سیر مبارزات امام خمینی در آئینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج1، همان، ص400.

[60]. قیام 15 خرداد 1342، ج2، همان، ص 370 و 371.

[61]. همان، ص363.

[62]. معتضد، خسرو، همان، ص483.

[63]. نیکبخت، رحیم، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1380، ص174.

[64]. روزنامه اطلاعات، شماره 11106، 14 خرداد 1342، ص15.

[65]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج8، همان، ص171.

[66]. روزنامه اطلاعات، شماره 11106، 14 خرداد 1342، ص15.

[67]. همان.