جمعه 2 فروردین 1342 / 25 شوال 1382 / 22 مارس 1963

6 بازدید

± انتقال عوامل حکومت به قم

صبح امروز تعدادی اتوبوس شرکت واحد وارد قم شده و مسافرین خود را پیاده کردند. گرچه حضور اتوبوس‌های شرکت واحد تهران در قم، امری غیرمنتظره است ولی تصور عامه بر این است که شاید به دلیل تعدد مسافرانی که به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) عازم قم شده‌اند، دولت این تسهیلات را فراهم کرده است.[1] حجت‌الاسلام سیدجواد علم‌الهدی در خاطرات خود، وضعیت ظاهری این مسافران را چنین نقل می‌کند: «آن‌ها افراد جوانی بودند که با لباس‌های مشکی و بعضاً رنگارنگ به قم آمده بودند، چکمه‌های مخصوصی به پا کرده بودند و موهایشان را مدل آلمانی زده بودند یعنی اطراف سر را بسیار کوتاه کرده بودند».[2] متعاقب آن چند کامیون نظامی حامل سربازان مسلح از مدخل ورودی این شهر گذشتند و پس از مانوری کوتاه در خیابان‌ها، به سوی دروازه ورودی رفته و در آن‌جا مستقر شدند.[3] تعدادی نیز به دبیرستان حکیم نظامی قم رفته و عده‌ای در شهربانی و ساواک اسکان داده شدند.[4] روز گذشته نیز یک گردان سرباز وارد قم شده بود.[5]

± مراسم سوگواری در منازل مراجع تقلید و مساجد

امروز به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) در منازل علما و مراجع، مراسم عزاداری برپا بود. مردم قم و زائرین متعددی که از دیگر شهرها به زیارت حضرت معصومه (س) می‌آمدند، در این مراسم حضور می‌یافتند. صبح امروز به همین مناسبت مجلسی در منزل آیت‌الله خمینی در محله یخچال قاضی برقرار بود و در پی اعلام عزای عمومی و اعلامیه معروف ایشان مبنی بر تحریم عید نوروز، این مجلس با استقبال زیادی مواجه گردید.[6] در میان جمعیت، چهره‌هایی ناشناس نیز حضور داشتند. آنان گروهی از همان نیروهای نظامی بودند که امروز وارد قم شده و قصد بر هم زدن جلسات عزاداری را داشتند.[7] در ابتدای مجلس، سیدمحمدصادق شمس به مرثیه‌سرایی پرداخت[8] و پس از آن حجت‌الاسلام محمد آل‌طه به منبر رفت. در این لحظات، آیت‌الله خمینی در قسمت اندرونی مجلس حضور داشت. واعظ، درباره مبارزات امام صادق (ع) با حکومت عباسی سخن گفت و موضوع بحث را به اوضاع ایران و تعدیات هیئت حاکمه به اسلام کشاند. در این لحظه یکی از حاضران بلند شده و با فرستادن صلوات، سخن واعظ را قطع کرد. غیرعادی بودن وضع جلسه و حضور برخی چهره‌های مشکوک، به اطلاع آیت‌الله خمینی رسید.[9] ایشان بلافاصله به حیاط آمده و در پی استقبال جمعیت، در کنار منبر و در معرض دید کلیه حضار نشست. واعظ نیز دنبال سخن را از سر گرفت.[10] تعدادی از حاضرین مرتب بلند شده و تقاضا می‌کردند که آیت‌الله خمینی شخصاً سخنرانی کنند و قصد داشتند منبر ایشان را نیز بر هم زنند.[11]

صدای صلوات مجدد، بار دیگر سخنرانی واعظ را قطع کرد.[12] این بار آیت‌الله خمینی از جای برخاسته و با خروج از مجلس به منزل فرزند ارشدشان رفت. ایشان حجت‌الاسلام خلخالی را فراخوانده[13] و دستوراتی به وی ابلاغ کرد. خلخالی پس از بازگشت، در میان مردم با صدای بلند اعلام کرد: «حضرت آیت‌الله فرمودند به افرادی که مأموریت اخلال‌گری و هرج‌ومرج در این مجلس را دارند، اتمام حجت می‌کنم که اگر یکبار دیگر، حرکت سوء و ناشایسته‌ای که موجب اخلال در نظم و آرامش مجلس باشد، از خود نشان دهند و خواسته باشند از رسیدن سخنان آقایان خطبا به گوش مردم جلوگیری کنند، فوراً به طرف صحن مطهر حرکت می‌کنم و در کنار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) سخنانی را که لازم است به گوش مردم برسانم، شخصاً ایراد خواهم کرد».[14] پس از این‌که آقای خلخالی اولتیماتوم آیت‌الله خمینی را اعلام کرد، کم‌کم افراد مذکور جلسه را ترک کردند[15] و سکوت و آرامش جایگزین همهمه‌های مشکوکی شد که لحظه‌هایی پیش نگرانی‌هایی را به وجود آورده بود.[16]

ساواک نیز در ساعت 11:25 صبح در گزارشی چند سطری از این جلسه نوشت: «اطلاع واصله حاکی است اجتماع منزل آیت‌الله خمینی بدون هیچ‌گونه واقعه‌ای خاتمه یافته و قرار است ساعت 14 امروز در مسجد اعظم تجمع نمایند».[17]

امروز مراسم دیگری در مدرسه حجتیه از طرف آیت‌الله شریعتمداری برگزار شد. جمعیت حاضر در خانه آیت‌الله خمینی، گروه گروه به مدرسه حجتیه می‌آمدند.[18] مأموران حکومتی با لباس شخصی در این مجلس نیز حضور داشتند و در میان مردم نشسته بودند. آن‌ها قصد داشتند با فرستادن صلوات در این مراسم نیز اخلال کنند.[19] حجج اسلام علی دوانی و ناصر مکارم شیرازی به دستور آیت‌الله شریعتمداری به منبر رفته و درباره تداوم مبارزه و نهضت سخنرانی کردند.[20]

اما در پی بروز بی‌نظمی در مراسم، میری، از ورزشکاران و پهلوانان معروف قم، وقتی احساس خطر کرد،‌ جلو منبر ایستاد و اخلال‌گران را تهدید به ضرب و شتم کرد.[21] بدین‌ترتیب مجلس آیت‌الله شریعتمداری نیز بدون بروز واقعه‌ای خاتمه یافت.[22]

± فاجعه در مدرسة فیضیه قم

بعدازظهر امروز مراسمی از طرف آیت‌الله گلپایگانی در مدرسه فیضیه برگزار شد. در این مراسم شمار بسیار زیادی از اهالی قم و زائرین نوروزی از طبقات مختلف اجتماعی حضور یافتند.[23] منبر نزدیک کتابخانه[24]، در ضلع جنوبی مَدْرَس ـ که در غرب مدرسه است ـ قرار داشت.[25] تجمع حضار در جلوی منبر بیش از سایر قسمت‌های مدرسه بود. در میان این گروه، چهره‌هایی مشاهده می‌شد که هیچ تشابهی با افراد مذهبی نداشته و همین امر نگرانی‌هایی ایجاد کرد.[26] نخستین سخنران جلسه، حجت‌الاسلام آل‌طه بود. افراد ناشناسی که در جلو منبر تجمع کرده بودند، با سر دادن صلوات‌های نابه‌جا مانع از ادامه سخنرانی می‌شدند. اخلال‌گران به طور پراکنده در میان جمعیت قرار داشتند.[27] حجت‌الاسلام آل‌طه در این مجلس با اشاره به مذهب جعفری گفت: «مرام امام صادق (ع) عملاً در این مملکت محترم نیست و قوانین اسلام زیر چرخ خودرو‌هاست». آل‌طه در برابر افرادی که قصد برهم زدن نظم جلسه را داشتند، از مردم خواست تا به درخواست صلوات آنان پاسخ ندهند و حتی خود نیز هنگام ورود آیت‌الله گلپایگانی به مجلس، مطابق معمول از مردم تقاضای صلوات نکرد.[28] اندکی پس از حضور آیت‌الله گلپایگانی در مجلس، حجت‌الاسلام حاج مرتضی انصاری قمی به منبر رفت. او در سخنرانی‌اش شرایط سیاسی دوران امام صادق (ع) را کنایه‌ای برای انتقاد از اقدامات ضداسلامی حکومت قرار داد. واعظ با اشاره غیرمستقیم به اخلال‌گران گفت: «پای منبر امام صادق (ع) کارآگاه‌های یزیدی نبودند تا مانع تعلیمات وی شوند».[29] هنوز چند دقیقه‌ای از شروع سخنرانی انصاری قمی نگذشته بود که اخلال‌گران با سر دادن صلوات‌های مکرر دست به کار شدند.[30] انصاری قمی در اعتراض به این تحرکات خطاب به حضار گفت هرجا که لازم باشد، خودش دستور صلوات می‌دهد.[31] مجدداً صدای صلوات بلند و موجب درگیری یکی از طلاب با اخلال‌گران شد.[32]

بی‌نظمی در مراسم با روشن کردن سیگار ادامه یافت. افراد مذکور جدالی ساختگی به راه انداخته و به کشیدن سیگار، اعتراض و سر و صدا به راه انداختند.[33] با افزایش تنش، واعظ برای آرام کردن مجلس، خطاب به حضار که مضطرب شده بودند، اظهار داشت: «چیزی نیست. این‌جا بر سر سیگار دعوا شده بود».[34] صدای صلوات همچنان مانع از ادامه سخنرانی و برگزاری مراسم بود و فضا را ملتهب‌تر می‌کرد. انصاری قمی با لحنی نرم‌تر اعلام کرد: «ما با کسی سر جنگ نداریم. در این‌جا جمع شده‌ایم تا برای ششمین پیشوای شیعیان ذکر مصیبتی بکنیم». بار دیگر صدای صلوات برخاست. این‌بار واعظ با فریاد گفت: «ای مسلمانانی که از صدها فرسنگ راه به این شهر مقدس آمده‌اید، به شهر و دیار خود که بازگشتید به همه برسانید که دیگر به روحانیت اجازه ذکر مصیبت برای رئیس مذهب جعفری هم نمی‌دهند».[35] واعظ به سرعت سخنان خود را خاتمه داد و پس از روضه‌ای کوتاه، دعایی خواند و از منبر فرود آمد.[36] در همین حین صدای درود بر اعلی‌حضرت، رضاشاه کبیر و صلوات بر شاه و ولیعهد در مجلس پیچید.[37] درگیری آغاز شد و گروهی از مردم به سرعت از مدرسه خارج شدند. مهاجمین ابتدا به زد و خوردی ساختگی با یکدیگر پرداخته و برخی از آنان برای ایجاد وحشت بیشتر در مردم، دست به فراری ساختگی زدند تا حضار را وادار به خروج از فیضیه کنند.[38] سیل جمعیتی که قصد خروج از مدرسه را داشتند، توسط مأمورین مستقر در بیرون از مدرسه به شدت مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفتند.[39] با خلوت شدن مدرسه، حمله به طلاب هم آغاز شد. فرماندهی نیروهای مهاجم را سرهنگ مولوی، رئیس ساواک تهران بر عهده داشت و با صدای سوت، عملیات را هدایت می‌کرد. مهاجمین با کندن شاخه‌های درختان مدرسه فیضیه به طلاب یورش برده، آنان را به شدت مضروب ساختند.[40] در این بین مردمی که هنوز در مدرسه بودند بی‌نصیب نمانده و با چماق و پنجه‌بکس‌های مهاجمین مجروح شدند.[41]

مأمورین رژیم طلبه‌ها را وادار به شعار جاوید شاه کرده و هر که خودداری می‌کرد، به سختی کتک می‌خورد.[42] در بیرون از مدرسه تعداد زیادی کامیون نظامی مشاهده می‌شد[43] و در مدخل ورودی فیضیه، چوب‌دستی‌های فراوانی تدارک دیده شده بود. مأموران رژیم برای حمله به طلاب، علاوه بر این چوب‌ها، از پنجه‌بکس نیز استفاده می‌کردند. تعدادی از طلاب در پی شدت درگیری، آیت‌الله گلپایگانی را به داخل حجره‌ای برده و مخفی کردند.[44] گروهی دیگر نیز به طبقة دوم مدرسة فیضیه رفته و با کندن آ‌جرهای دیوارهای خراب شده، به مقابله با مهاجمین پرداختند. آن‌ها از طبقة دوم مدرسه، آجرها را به سمت حیاط و بر سر مهاجمین پرتاب کردند.[45] چند نفر از مهاجمین در اثر اصابت این آجرها مصدوم و ناچار به عقب‌نشینی شدند. مأموران حکومتی دقایقی بعد، از نیروهای شهربانی کمک گرفته و این‌بار با تیراندازی هوایی به طبقة دوم مدرسه هجوم بردند. طلاب همگی به داخل حجره‌ها پناه برده و با هر وسیله‌ای که در دسترس بود، پشت درها را محکم کردند. مهاجمین با هجوم دسته جمعی به حجره‌ها، طلاب را بیرون کشیده و به شدت کتک زدند.[46] آن‌ها به قرآن و کتب ادعیه نیز بی‌احترامی کرده و آن‌ها را پاره کردند.[47] مهاجمین برخی از طلاب را از طبقة دوم مدرسه به داخل حیاط پرتاب کرده[48] و به حجرة محل اختفای آیت‌الله گلپایگانی نیز حمله بردند. مأموران، آقای علوی، داماد آیت‌الله گلپایگانی را ـ که شباهت زیادی به ایشان داشت ـ به بیرون کشیده و به شدت کتک زدند، به گونه‌ای که پهلوی وی شکست.[49] با مقاومت گروهی از طلاب، آسیبی به آیت‌الله گلپایگانی نرسید.[50] طلاب، آیت‌الله گلپایگانی را به مدرسة دارالشفا برده[51] و از درب خیابان آستانه خارج کردند.[52] عده‌ای از طلاب، بالای دیوار به داخل مدرسة دارالشفا می‌پریدند. گروهی دیگر نیز از پشت مدرسه، خود را به ساحل رودخانه می‌انداختند و فرار می‌کردند.[53] در حملة مهاجمین به مدرسة فیضیه، عدة بسیاری از طلاب مصدوم شده و طلبة جوانی به نام سیدیونس رودباری[54] در اثر شدت حادثه، یک روز بعد، به شهادت رسید.[55]

طلاب مصدوم و متواری، به مناطق دورتر رفته و شب را در باغ‌های اطراف شهر سپری کردند.[56] هم‌زمان با ضرب و شتم طلاب، نیروهای نظامی که برای پیشگیری از واکنش مردم و حملة آن‌ها به ضاربین، در بیرون از مدرسه مستقر بودند، با باتون و گاز اشک‌آور به مردم یورش برده و آن‌ها را متفرق کردند.[57]

درگیری تا ساعتی پس از غروب آفتاب ادامه یافت و مهاجمین در پایان عملیات خود، قرآن‌ها، کتاب‌های دینی و اثاثیة طلاب را در وسط حیاط مدرسه جمع کرده و به آتش کشیدند.[58]

± روایت فاجعة مدرسة فیضیه در نشریات

ماجرای درگیری در مدرسة فیضیه در روزنامه‌های کیهان و مهر ایران به گونه‌ای دیگر انعکاس یافت. روزنامه کیهان در توضیح این واقعه چنین نوشت: «طبق خبری که به دست آمده است روز دوم فروردین در قم، هنگامی که یکی از وعاظ به نام آقای انصاری به منبر رفته بود، ضمن وعظ، درباره حقوق زنان صحبت می‌کند و از طرف جمعیت صلوات فرستاده می‌شود و متعاقب آن، بین مردمی که در مسجد [مدرسة فیضیه] گرد آمده بودند، بحث و جدل می‌شود و با یکدیگر به زد و خورد می‌پردازند و در همین حین عده‌ای از پشت بام مسجد، سنگ پرتاب می‌کنند و در اثر اصابت سنگ به یکی از افراد که زارع بوده است، موجب کشته شدن مصدوم می‌گردد. در این مورد، پلیس دخالت می‌کند و عده‌ای از افراد پلیس و مردم مجروح می‌شوند».[59]

روزنامة مهر ایران نیز شرح ماجرا را چنین گزارش داد: «طبق اطلاع، جریان از این قرار است که بعدازظهر جمعه که مصادف با وفات حضرت امام جعفر صادق (ع) بوده است، مجلس تذکری در محوطة مدرسة فیضیه از طرف روحانیون تشکیل گردیده بود [...]. هنگامی که آقای حاج انصاری، یکی از وعاظ قم، در این مجلس مشغول سخنرانی بوده است، عده‌ای از مستمعین و شرکت‌کنندگان در این مجلس، مرتباً صلوات ختم می‌کرده‌اند و این موضوع سبب شده است که آقای حاج انصاری از بالای منبر اعتراض کند. بر اثر این وضع، مجلس به هم خورده و اختلالاتی ایجاد شده و ضمن آن، سنگ‌پرانی آغاز گردیده و در این اثنا، یکی از دهاقین [دهقانان] شرکت‌کننده در این مجلس بر اثر اصابت سنگ، فوت کرده است».[60]

خبرگزاری پارس نیز به نقل از خبرگزاری فرانسه، واقعة مدرسة فیضیه را مشابه روزنامه‌های کیهان و مهر ایران گزارش کرد و نوشت: «در قم، هنگامی که یک نفر علیه اعطای حق رأی به زنان سخنرانی می‌کرد و جمعیت کم‌کم منقلب می‌شد، عده‌ای از بام‌های منازل اطراف، اقدام به پرتاب سنگ کردند و در نتیجه یک نفر کشاورز به قتل رسید».[61]

± عکس‌العمل آیت‌الله خمینی در قبال فاجعة فیضیه

خبر واقعة مدرسة فیضیه، ساعتی پس از شروع درگیری، به اطلاع آیت‌الله خمینی رسید. طلابی که به هر دلیل موفق به حضور در فیضیه نشده بودند و یا با اطلاع از حملة کماندوها به طلاب، از نیمة راه بازگشته بودند، به منزل آیت‌الله خمینی رفتند تا کسب تکلیف کنند.[62] برخی دیگر نیز از مهلکه گریخته و برای حفاظت از بیت آیت‌الله خمینی در برابر حملة احتمالی کماندوها به آن‌جا شتافتند.[63] حاضرین برای جلوگیری از خطر، تصمیم به بستن در منزل گرفتند.[64] اما با مخالفت آیت‌الله خمینی روبه‌رو شدند و به دستور ایشان، در منزل تا نیمه شب باز ماند.[65] آیت‌الله خمینی سپس قصد عزیمت به مدرسة فیضیه گرفتند اما با اصرار اطرافیان منصرف شدند.[66] ایشان پس از اقامة جماعت مغرب و عشا، برای حاضرین در بیت، سخنرانی و روحیة از دست رفتة طلاب را تقویت کردند.[67] آیت‌الله خمینی گفتند: «ناراحت و نگران نباشید... ترس و هراس را از خود دور کنید... شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایعی صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز می‌بینیم، نسبت به آن، چیزی نیست. پیشوایان بزرگوار ما حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته‌اند... شما امروز از چه می‌ترسید؟ عجیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آمیز دستگاه حاکمه، خود را ببازند. دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت... شکست و نابودی خود را حتمی ساخت و ما پیروز شدیم. ما از خدا می‌خواستیم که این دستگاه، ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند... وظیفة ماست... برای هرگونه ناملایمات آماده باشیم تا بتوانیم دست خائنین به اسلام را قطع نماییم...».[68] آیت‌الله خمینی سپس جویای حال آیت‌الله گلپایگانی شدند.[69] در اواخر شب، آیت‌الله خمینی از کلیة حضار خواست که خانه را ترک کنند. گروهی از طلاب، به اصرار تقاضا کردند که شب را در آن‌جا مانده و از ایشان حفاظت کنند اما آیت‌الله خمینی دستور به تخلیة خانه داد.[70]

± روایت آیت‌الله خامنه‌ای از ماجرای مدرسة فیضیه

حجت‌الاسلام سیدعلی خامنه‌ای یکی از روحانیونی بود که در میانة راه، از حضور در مدرسة فیضیه، منصرف و به منزل امام خمینی رفته بود. او خاطرات خود را از این ساعات چنین بازگو می‌کند: «وقتی کماندوها به مدرسة فیضیه حمله کردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضة آیت‌الله گلپایگانی شرکت کنیم. اواخر کوچة حرم، بعضی از طلبه‌ها را دیدم که با شتاب می‌آیند، بعضی از آن‌ها عمامه سرشان نیست، بعضی پابرهنه‌اند، بعضی عبا ندارند و به ما گوشزد می‌کردند که: نروید خطرناک است. ما نفهمیدیم که چرا خطرناک است. تا این‌که یکی از آشنایان به ما رسید و خبر داد که به مدرسة فیضیه حمله شده و طلبه‌ها را می‌زنند و می‌کشند. ما تصمیم گرفتیم به منزل آقای خمینی برویم. وقتی که از کوچة حرم که به خیابان ارم باز می‌شد، خواستیم عبور کنیم، دیدم که خیابان، خلوت است، نه ماشین عبور می‌کند و نه مردم در خیابان ارم رفت‌وآمد می‌کنند. یک عده سر کوچة ارک وحشت‌زده ایستاده بودند... من و آقا جعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم. چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که [جلوی] درب منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود. امام آمادة نماز مغرب بودند... آمدم در بیرونی، با چند نفری به گفت‌وگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت کنیم؛ چگونه در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند، بتوان مقابله کرد. به نظرم رسید که اولین کاری که می‌توانیم بکنیم، در خانه را ببندیم. گفتند: آقا گفته در را حق ندارید ببندید.

عصر [آن روز] در را بسته بودند که ایشان بلند شده‌اند و گفته‌اند: اگر در را ببندید، از خانه بیرون می‌آیم. برای این‌که ایشان بیرون نروند، در را باز گذاشته‌اند. گفتم مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند، بتوانیم با چوب مقاومت کنیم. در این بین، نماز امام تمام شد. امام طرف اتاق رفتند [...]، اتاقی بود که به اتاق‌های بیرونی متصل بود؛ از حیاط بیرونی، از پله‌ها که بالا می‌رفتیم، سمت چپ قرار داشت [...]، به هر حال امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که این‌ها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید، نترسید. ما در زمان پدر او [رضاشاه] بدتر از این را دیده‌ایم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بمانیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثة ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم چون ما را می‌گرفتند، اذیت می‌کردند، عمامه‌ها را بر می‌داشتند. در اثنای صحبت امام، یک پسر 14 ـ 15 ساله‌‌ای را آوردند که از پشت‌بام مدرسة فیضیه انداخته بودند. [...] قبا از تنش کنده و پالتو تنش کرده بودند. از دم در که واردش کردند، یکی با صدای بلند و با حال گریه گفت: آقا! این را از پشت‌بام انداخته‌اند. امام منقلب شد و دستور داد که او را بخوابانند و برای او دکتر بیاورند».[71]

± توزیع اعلامیه‌هایی در قم

به گزارش ساواک،‌ امروز اعلامیه‌هایی از طرف روحانیون و جمعیت بیداری ایرانیان و مسلمانان، بین مردم قم توزیع گردید.[72]

± حمله به مدرسة طالبیه تبریز

امروز در تبریز چند مراسم سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) برگزار شد. گروه‌های مختلف مردم در مدرسة طالبیه، مسجد حاج میرزا یوسف معروف به قزل‌لی، مسجد مقبره و منزل آیت‌الله سیدابراهیم دروازه‌ای حضور یافتند.[73] در مسجد قزل‌لی، حجت‌الاسلام ناصرزاده[74] به منبر رفت و سخنان تندی علیه شاه ایراد کرد. در میانة مراسم، مأموران شهربانی به داخل مدرسة طالبیه ریخته و اعلامیة آیت‌الله خمینی را که بر روی دیوار نصب شده بود، پاره کردند. این حرکت، موجب اعتراض و منجر به درگیری شدید طلاب با مأمورین شد. روحانیون با استفاده از سنگ و آجر و مأموران با سلاح‌هایی که در دست داشتند، به نزاع با یکدیگر پرداختند.[75] درگیری تنها به مسجد جامع محدود نشد؛ گروهی از مردم که در بازار جمع شده بودند، در حمایت از روحانیون، تکبیر می‌گفتند.[76] مأمورین شهربانی سوار بر اسب، در ابتدای بازار مستقر بودند و ورودی‌ها و خروجی‌های بازار را کنترل می‌کردند.[77] صدای تیراندازی هوایی، افراد حاضر در مسجد قزل‌لی را نیز متوجه درگیری‌ها کرد.[78] آن‌ها با خروج از این مسجد ـ که در سر بازار واقع بود[79] ـ شعارهایی سر داده و با سنگ‌پرانی به مقابله با مأموران شهربانی پرداختند. در این میان، اصابت سنگ به سر یکی از مأموران، منجر به کشته شدن او[80] و شدت درگیری شد.[81] تظاهرات مردم تبریز به سطح شهر نیز کشیده شد. در خیابان دارایی، مأموران که با لباس شخصی و نظامی و مسلح به سلاح‌های سرد و گرم حاضر شده بودند، رو در روی گروهی از مردم که از بازار بیرون می‌آمدند، قرار گرفتند. درگیری در خیابان دارایی، تلفاتی نداشت و به خیابان فردوسی رسید. گروهی از تظاهرکنندگان، در میدان ساعت به محاصره درآمدند. درگیری در خیابان تربیت نیز جریان داشت. در این محل، دو نفر از تظاهرکنندگان به شهادت رسیدند؛ یکی از آن‌ها در جلوی مدرسه پرورش و دیگری در سه‌راهی تربیت، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.[82]

± اعلامیة حجت‌الاسلام امینی محرر

بعدازظهر امروز، آیت‌الله قاضی طباطبایی از حجت‌الاسلام سیدمهدی امینی محرر (دروازه‌ای)، خواست تا اعلامیه‌ای دربارة حادثه مدرسه فیضیه بنویسد.[83] حجت‌الاسلام امینی محرر در خاطرات خود می‌گوید: «من متنی را نوشتم که مورد تأیید ایشان قرار گرفت و فردای آن روز، این اعلامیه با خط سرخ در سرتاسر شهر منتشر شد».[84]

± حملة دوباره مأموران به مدرسة طالبیة تبریز

حجت‌الاسلام موسوی تبریزی در خاطرات خود، حملة مجدد شبانة مأموران به مدرسة طالبیة تبریز را یادآور شده و می‌گوید: «در آن شب، حدود چهل ـ پنجاه نفر از طلاب چون جایی را نداشتند، مجبور شدند در همان محیط خطرناک بمانند. مأموران رژیم، همان شب به مدرسه حمله کرده، حجره به حجره را گشتند. عدة زیادی را کتک زدند و چند نفری را که از صبح نشان کرده بودند، با خود به ساواک بردند. چند طلبة جوان را که به سن نظام وظیفه رسیده بودند، به سربازی بردند. در اصلی مدرسة طالبیة تبریز ـ که از طرف بازار باز می‌شد ـ نیز به مدت بیش از یک ماه، بسته بود. مأمورین فقط اجازه می‌دادند طلاب پیر از در پشتی مدرسه رفت‌وآمد کنند».[85]

± گزارش واقعة تبریز در روزنامة کیهان و خبرگزاری پارس

روزنامة کیهان در گزارش واقعة تبریز، درگیری را بین روحانیون و گروهی از بانوان گزارش داد و نوشت: «به طوری که کسب اطلاع کرده‌ایم، روز دوم فروردین، در تبریز حادثه‌ای روی داد که منجر به کشته شدن دو نفر و مجروح شدن عده‌ای از افراد پلیس گردید. جریان از این قرار بود که در روز دوم فروردین، عده‌ای از طلاب علوم دینی در این شهرستان تظاهراتی در مورد آزادی زنان و اصلاحات ارضی آغاز کردند و اعلامیه‌هایی انتشار دادند که به دیوارها و خیابان‌های شهر چسبانده شده بود. این موضوع، مورد اعتراض عده‌ای از بانوان و افراد نهضت آزادی زنان قرار گرفت و عده‌ای، اعلامیه‌ها را از دیوارها کندند و به همین مناسبت بین این دسته و طلاب و مخالفان، زد و خورد شد و پلیس ناچار به دخالت گردید و ضمن این زد و خورد، عده‌ای از افراد پلیس، مجروح و دو نفر عابر نیز کشته شدند و پلیس موفق شد با تیراندازی هوایی، آرامش را بازگرداند. [...] یک نفر از بانوان نیز مجروح شده و به قرار اطلاع، حال وی وخیم است».[86]

خبرگزاری پارس نیز به نقل از رویترز گزارش داد که درگیری در تبریز، بین روحانیون و زنانی روی داد که از اعطای حق رأی به خود، دفاع می‌کردند. به گزارش رویترز، در این درگیری، یک روحانی و یک زن کشته و پنجاه نفر از هر دو گروه مجروح شدند. خبرگزاری پارس در ادامة این گزارش نوشت:‌ «وقتی پلیس سر رسید، عمامه و لبادة بسیاری از روحانیون پاره شده بود. [...] گفته می‌شود که در حدود دوازده تن از هر دو طرف بازداشت شده‌اند. زنان هنگام حمله به روحانیون، شعارهایی از این قبیل می‌دادند: ما هرگز اجازه نخواهیم داد که عوامل مرتجع، این وصول ما به آزادی را ضایع کنند».[87]

 

±حمله به سوگواران مراسم عزای امام جعفر صادق (ع) در مشهد

حمله به مراسم عزاداری سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)، تنها به قم و تبریز محدود نشد. امروز در مشهد نیز مأمورین شهربانی به تجمع سوگواران در مقابل منزل آیت‌الله سیدحسن طباطبایی قمی حمله کرده و به ضرب و شتم مردم پرداختند. انبوهی از مردم، علما و طلاب، در خانة آیت‌الله قمی و در خیابان بیرون خانه تجمع کرده و به سخنرانی‌های شیخ رضا نوغانی[88] و حجت‌الاسلام عباس واعظ طبسی گوش می‌دادند.[89] قرار بود که اعلامیه‌های آیت‌الله خمینی و آقایان قمی و میلانی در حین سخنرانی قرائت شود.[90] با شروع خواندن اعلامیه، مأمورینی که از قبل در محل مستقر بودند، به جمعیتی که از جلوی خانة آیت‌الله قمی تا جلوی بازار حضور داشتند، حمله کردند تا جلسه را بر هم بزنند. با شروع درگیری، عده‌ای که نشسته بودند، هراسان بلند شدند. مرکز فرماندهی عملیات مأمورین، دبستانی روبه‌روی منزل آیت‌الله قمی بود. فرمانده نظامیان با شدت گرفتن درگیری، از آن‌جا خارج شده[91] و به مردم هتاکی کرد.[92] این امر موجب درگیری یکی از حضار با او شد و سیلی محکمی به صورت او زد، به گونه‌ای که بینی فرمانده مذکور، خون‌آلود و عینکش نیز شکست.[93] مأموران فرد مزبور را دستگیر[94] و فرمانده مصدوم را با انتقال به مدرسة مرکز عملیات، از دست مردم نجات دادند.[95] به دنبال این درگیری، ‌همت و مقاومت مردم افزایش یافت. با بازگشت مردمی که متواری شده بودند، مأموران ناچار به عقب‌نشینی و فرار شدند و به ساختمان ادارة مخابرات پناه بردند.[96] آمادگی و مقاومت مردم، مجال خروج مأموران از ساختمان مخابرات را از آن‌ها گرفت و درگیری خاتمه یافت.[97]

± گزارش ساواک مشهد

ساواک مشهد در گزارشی به ساواک تهران نوشت: ‌«از ساعت 8 بامداد روز جاری در منزل آیت‌الله قمی، مجلس روضه‌خوانی منعقد و شیخ عباس [واعظ] طبسی [...] در بالای منبر، سخنان حادی علیه مقامات عالیة دولت، ایراد و مردم را تحریک به مقاومت علیه برنامه‌های اصلاحی دولت نمود. در آخر مجلس، آیت‌الله قمی در بالای منبر، ضمن تمجید از عشایر فارس که علیه دولت قیام نموده‌اند، سخنان تحریک‌آمیزی [ایراد] و از فرمایشات شاهنشاه انتقاد کرد».[98] ساواک در ادامة گزارش خود از تشکیل مجلس سوگواری دیگری در مدرسة نواب مشهد خبر داد و اضافه کرد: «در ساعت 11 اعلامیه‌هایی به نام افسران و درجه‌داران آحاد [آزاد]‌ [99] که در آ‌ن، از عشایر فارس پشتیبانی و عملیات دولت را در فارس محکوم نموده بودند، به وسیلة گروهی از طلاب و زائرین در مسجد گوهرشاد رونویسی و به دیوارها الصاق و برای سایرین قرائت می‌گردید. همچنین تعدادی اعلامیه مربوط به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله شریعتمداری به وسیلة بعضی از طلاب، پخش و برای دیگران قرائت [می‌شد] که ده نفر طلبه بازداشت گردیده‌اند».‌ [100]

± جلسة کمیسیون امنیت استان خراسان

ساعت 8 بعدازظهر، کمیسیون امنیت استان خراسان، با حضور سیدجلال‌الدین تهرانی، استاندار، سپهبد ضرغامی، فرمانده ارتش دوم، سرلشکر مین‌باشیان، فرمانده لشکر 12 خراسان، سرهنگ هاشمی، رئیس ساواک خراسان و سرهنگ افتخار، رئیس شهربانی‌های خراسان در باغ ملک‌آباد تشکیل شد و دربارة انتشار اعلامیة آیات مشهد و سخنرانی دو نفر از سخنرانان در منزل آیت‌الله قمی، گفت‌وگو شد. مقرر گردید شیخ کافی و شیخ عباس واعظ طبسی، همان شب دستگیر و تحویل ساواک خراسان شوند و استاندار به آیات عظام، میلانی و قمی تذکر داده و نسبت به آرامش اوضاع کوشش نمایند.‌ [101]

±گزارش ساواک از عزاداری مردم تهران

ساواک تهران در ساعت 10:20 صبح گزارش داد که امروز گروهی از مردم تهران، در حدود 400 نفر، به نام هیئت انصار، از مسجد سیدعزیزالله به سمت پاچنار به راه افتاده و در حالی که به سر و روی خود می‌زدند و علم و کتل نیز همراه داشتند، می‌گفتند ای مردم! نمی‌گذارند برای امام ششم عزاداری کنیم.[102]

ساواک در گزارشی که از وضعیت امروز شمیران تنظیم کرد، نوشت: «از طرف اکثر روحانیون شمیران، در روز جمعه 2/1/42 به مناسبت شهادت امام ششم، از عموم مردم محل دعوت شده که در مجالس سوگواری که به همین منظور ترتیب داده‌اند، شرکت کنند. ضمناً اعلامیه‌ای از طرف مجمع [انجمن] دین و دانش، به امضای مصطفی ملکی و اعلامیه‌ای به امضای سیدفخرالدین طاهری شیرازی در شمیران به دیوارها نصب گردیده است».[103]

امروز در ساعت 8 بعدازظهر، شیخ جعفر جوادی شجونی در مسجد گیاهی سر پل تجریش، سخنرانی کرد و از اقدامات و اهداف دولت در اعطای آزادی به زنان انتقاد کرد. به گزارش ساواک، او در سخنرانی خود گفت: «شخصی را می‌شناسم که زن خود را برای رفع شهوت چهار نفر آمریکایی برده بود که به خدا قسم حیوان هم از این عمل شرم دارد. در صورتی که امثال خود این زن‌ها گفته‌اند که ما را برای تشکیل این مجالس، آزادی می‌دهند، نه برای اصلاح اجتماع. زن می‌خواهد در این مملکت قاضی شود در صورتی که ما هنوز از مردهای قاضی چیزی نفهمیده‌ایم. ما می‌گوییم دست استعمار را از این مملکت کوتاه کنید تا بتوانیم از منابع طبیعی و نیروی انسانی خود استفاده کنیم. مثل غالب کشورهای دیگر، دارای کارخانة ذوب آهن و غیره باشیم، سطح زندگی مردم بیچاره بالا بیاید؛ آن وقت به ما می‌گویند مرتجع و کهنه‌پرست. چون حرف حق می‌زنیم. شماها پول می‌گیرید که شاید با کمونیست مبارزه کنید ولی ماها مفت و مجانی با کمونیست در مبارزه و جنگ هستیم. آن وقت به ما می‌گویند خرافاتی. [...] ما حق نداریم حرف بزنیم. برای این‌که حرف حق می‌زنیم و به ذائقة آن‌ها خوشایند نیست و به این دلیل ما را کهنه‌پرست و خرافاتی و مرتجع سیاه می‌دانند».[104]

±گزارش ساواک از مراسم عزاداری در پنج شهرستان

در پی اعلامیة آیت‌الله سیدمحمدحسین رضوی، مجلسی به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) در منزل وی در کاشان برگزار شد. ساواک در گزارشی به همین مناسبت، نوشت که در این مراسم «یکی از وعاظ ـ به نام [شیخ رضا] گلسرخی، اظهارات برخلافی ایراد نمود که تحت پیگرد قرار گرفته است».[105] ساواک قزوین نیز در گزارشی به برپایی مراسم عزاداری در این شهر اشاره کرد و نوشت: «از لیله جمعة اول سال جاری، مجالس سوگواری متعددی به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) در مساجد این شهرستان از طرف اهالی منعقد گردید. ابتدا آقای حاج سیدرحیم سیاه‌پوش ضمن سخنرانی مذهبی اظهار داشته: ما نه قلم آزاد داریم، نه زبان آزاد. ما عید نداشته و عید ما مبدل به عزا شده و آیندة خوبی نیز نداریم». پس از او آقای حاج سیدمحمد شهاب در مسجد آقا سیدعلی به منبر رفت و گفت: «اگر آن بالا عوام‌فریبی نکند، امور مملکت اصلاح خواهد شد [...]»[106] امروز در مسجد جامع عتیق شیراز، مراسمی به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) برگزار شد. در این مجلس، حجت‌الاسلام سیدمعین‌الدین فالی به منبر رفته و ضمن انتقاد شدید از بدعت‌گذاری در دین گفت: «در قرآن راجع به حق زن و مسائل طلاق دستور داده شده و کسی نیست که بتواند در این قوانین جامع، تزلزلی به وجود آورد».[107]

به گزارش ساواک از این سخنرانی، فالی پس از تشریح نقش سیاسی و اجتماعی روحانیون در جامعه گفت: «آن‌هایی که می‌خواهند در دین بدعت بگذارند، مسلمان نیستند. ظالمان دارند دین شما را از بین می‌برند. می‌خواهند قرآن را نابود کنند. آن‌ها نمی‌دانند که علما با شما مردم مسلمان متحد هستند و کسی نمی‌تواند علیه مصالح دین حرفی بزند. [...] جوانان مسلمان! می‌خواهند قرآن را از میان شما بردارند. می‌خواهند دین شما را و قرآن را نابود کنند. [...]» او در پایان سخنرانی خود گفت ما هر شب جمعه و هر روز جمعه در همین محل، مجالس خود را ادامه می‌دهیم.[108] امروز ساواک اصفهان نیز در گزارشی به مرکز، از توقیف اعلامیه‌های آیت‌الله خمینی خبر داد. بنا بر این گزارش: «مجدداً تعدادی اعلامیه، تحت عنوان (روحانیت اسلام امسال عید ندارد) به امضای موسوی خمینی به صندوق پست ریخته شده که از توزیع آن خودداری شد».[109] امروز سیدسجاد حججی در شهر میانه سخنرانی کرد و اقدامات دولت در زمینة اصلاحات ارضی و آزادی‌های اجتماعی را زیر سؤال برد و گفت: «مراجع تقلید هرگز با پیشرفت و رونق کشور و صاحب زمین شدن کشاورزان مخالفتی ندارند. آن‌ها مخالف فساد و فحشا هستند». وی اهداف حکومت را برخلاف شرع دانست و گفت: «این‌ها می‌خواهند همان برنامه‌های خلاف شرع و ضد دین رضاخان قلدر را با شعارهای فریبنده پیاده بکنند. مراجع و روحانیت و مردم متدین تا زنده هستند، نخواهند گذاشت برنامه‌های دیکته شدة بیگانگان در این کشور عملی شود [...]».[110]

± مخالفت با اصلاحات ارضی در نورآباد

بنا به گزارش رویترز، امروز بر اثر درگیری در نورآباد واقع در استان جنوبی ایران، چهار ژاندارم و نه تن از افراد عشایری که با اصلاحات ارضی مخالفت می‌ورزند، کشته شده‌اند. در همین حادثه، نیروهای دولتی 51 تن از عشایر را مجروح و 72 تن از آن‌ها را دستگیر کرده‌اند. گفته می‌شود پنج دهکدة متعلق به فئودال‌ها گرفته شده و با اسناد مالکیت، میان کشاورزان تقسیم گردیده است».[111]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1]. افراسیابی، بهرام، ایران و تاریخ، تهران، نشر علم، 1367، ص 361.

[2]. باقری، علی، خاطرات 15 خرداد، دفتر هشتم، تهران، حوزه هنری، 1374 تا 1379، ص 149.

[3]. مقدم، کاظم، خشونت قانونی: گزیده تاریخ معاصر ایران همراه با شرح حال شهید حاج صادق امانی، قم، محدث، ۱۳۸۰. ص 88.

[4]. باقری، علی، همان، دفتر 5، ص 97.

[5]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، جلد 2، فیضیه، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 17.

[6]. مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1361، ص 23.

[7]. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی از مرجعیت امام خمینی تا تبعید، به کوشش عبدالوهاب فراتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1384 تا 1383، ص 78.

[8]. معادیخواه، عبدالمجید، جام شکسته، خاطرات حجت ااسلام عبدالمجید معادیخواه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 253.

[9]. مدنی، جلال الدین، همان، ص 23.

[10]. روحانی، سیدحمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران، راه امام، ۱۳۵۹، ص 335.

[11]. باقری، علی، همان، دفتر اول، ص 32.

[12]. مدنی، جلال الدین، همان، ص 23.

[13]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره از دوران زعامت آیت‌اﷲ العظمی بروجردی تا قیام ۱۵خرداد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲، ص 88.

[14]. مدنی، جلال الدین، همان، ص 23.

[15]. مسعودی خمینی، علی اکبر، خاطرات آیت‌الله مسعودی خمینی، به کوشش جواد امامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 251.

[16]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 257.

[17]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ص 24.

[18]. دوانى، على، نهضت روحانیون ایران، ج 3 ، تهران، مؤسسه خیریه و فرهنگی امام رضا (ع)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 260.

[19]. باقری، علی، همان، دفتر اول، ‌ص 97.

[20]. دوانى، على، همان،‌ ص 261.

[21]. باقری، علی، همان، دفتر اول، ص 98.

[22]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، همان، ص 86 و 84.

[23]. روحانی، سیدحمید، همان، ص 337.

[24]. دلدم، اسکندر، انقلاب به روایت انقلاب‌سازان، تهران، عطائی، 1358، ص 18.

[25]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 259.

[26]. دوانى، على، همان، ص 262.

[27]. باقری، علی، همان، دفتر پنجم، ص 201.

[28]. فصلنامه یاد، ش 16، مهرماه 1368، ص 52 و 50.

[29]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 260.

[30]. فصلنامه یاد، ش 16، 7/68، ص 53.

[31]. روحانی، سیدحمید، همان، ص 338.

[32]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، همان، ص 80.

[33]. گرامی، محمد علی، خاطرات آیت‌الله محمد علی گرامی، به کوشش محمدرضا احمدی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 233.

[34]. افراسیابی، بهرام، ایران و تاریخ، تهران، نشر علم، 1367، ص 366.

[35]. روحانی، سیدحمید، همان، ص 339.

[36]. خاطرات حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، تهران، حوزه هنری، 1376، ص 250.

[37]. افراسیابی، بهرام، همان، ص 366.

[38]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، همان، ص 81؛ باقری، علی، همان، دفتر نهم، ص 86.

[39]. خاطرات سیدعلی‌اکبر محتشمی، همان، ص 253.

[40]. همان، ص 25.

[41]. باقری، علی، همان، دفتر ششم، ص 211.

[42]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همگام با خورشید، تهران، فردوس، 1372، ص 68.

[43]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، همان، ص 83.

[44]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همان، ص 68.

[45]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 262؛ باقری، علی، همان، دفتر پنجم، ص 341.

[46]. باقری، علی، همان، دفتر نهم، ص 87.

[47]. خاطرات سیدعلی‌اکبر محتشمی، همان، ص 253.

[48]. باقری، علی، همان، دفتر چهارم، ص 198.

[49]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همان، ص 68.

[50]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 266.

[51]. باقری، علی، همان، دفتر نهم، ص 88 و 87.

[52]. معادیخواه، عبدالمجید، همان، ص 266.

[53]. انقلاب اسلامی به روایت خاطره، همان، ص 86.

[54]. شهدای روحانیت، خرداد 42 تا بهمن 57، گردآوری و تنظیم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، واحد یادبودها، قم، حوزه علمیه  قم، ۱۳۶۲، ص 2.

[55]. رفیعی طالقانی، محمد، دژخیمان شاه و مدرسه فیضیه،تهران، هفده شهریور، 1362، ص 18.

[56]. روحانی، سیدحمید، همان، ص 345.

[57]. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، پیکار در راه آزادی و آرمان انسانی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، بیتا، ص 72.

[58]. مسعودی خمینی، علی اکبر، همان، ص 252 و 251.

[59]. فصلنامه یاد، شماره 14، بهار 1373، ص 72.

[60]. ناگفته‌ها، خاطرات حاج مهدی عراقی، به کوشش محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی، تهران، خدمات فرهنگی رسا،۱۳۷۰، ص 160 و 159.

[61]. سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی به روایت جمعی از فضلا، گردآوری و تنظیم: مصطفی وجدانی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۶، ص 35 و 34.

[62]. باقری، علی، همان، دفتر اول، ص 33؛ افراسیابی، بهرام، همان، ص 371.

[63]. مدنی، جلال الدین، همان، ص 27؛ مقدم، کاظم، همان، ص 90.

[64]. باقری، علی، همان، دفتر اول، ص 33.

[65]. شهدای روحانیت، خرداد 42 تا بهمن 57، همان، ص 2.

[66]. رفیعی طالقانی، محمد، همان، ص 18.

[67]. روزنامه کیهان، ش 5904، 6/1/42، ص 11.

[68]. روزنامه مهر ایران، 1790، 7/1/42، ص 4.

[69]. بولتن خبرگزاری پارس محرمانه، ش 5، 8/1/42، ص 3.

[70]. سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی به روایت جمعی از فضلا، همان، ص 35 و 34

[71]. ناگفته‌ها، همان، ص 161 و 159.

[72]. افراسیابی، بهرام، همان، ص 372 و 373.

[73]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، همان ص 23.

[74]. باقری، علی، همان، جلد 2، ص 65.

[75]. فصلنامه یاد، ش 17 دی 1368، ص 31 و 29.

[76]. باقری، علی، همان، جلد 2، ص 101 و 100.

[77]. بهبودی، هدایت‌الله، تبریز در انقلاب، تهران، عروج، 1383، ص 71.

[78]. همان، ص 72.

[79]. همان، ص 71؛ باقری، علی، همان، جلد 2، ص 101 و100.

[80]. نیک‌بخت، رحیم، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1380، ص 170.

[81]. دوانی، علی، همان، ص 284 و 283؛ افراسیابی، بهرام، همان، ص 369.

[82]. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 558؛ باقری، علی، همان جلد 2، ص 101 و 1.

[83]. بهبودی، هدایت‌الله، همان، ص 72؛ نیک‌بخت، رحیم، همان، ص 170.

[84]. بهبودی، هدایت‌الله، همان، ص 73.

[85]. باقری، علی، همان، جلد 2، ص 101.

[86]. باقری، علی، خاطرات 15 خرداد تبریز، قسمت دوم، ج 3، ص 130 و 129.

[87]. روزنامه کیهان، ش 5904، 6/1/42، ص 11.

[88]. بولتن خبرگزاری پارس محرمانه، ش 3، 6/1/42، ص 4.

[89]. باقری، علی، همان، دفتر هشتم، ص 69 و 68.

[90]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همان، ص 63.

[91]. همان.

[92]. خاطرات 15 خرداد، دفتر نهم، ص 119.

[93]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همان، ص 63.

[94]. باقری، علی، همان، دفتر نهم، ص 119.

[95]. همان.

[96]. جلالی، غلامرضا، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸. ص 157.

[97]. باقری، علی، همان، دفتر نهم، ص 119.

[98]. فردوسی‌پور، اسماعیل، همان، ص 64.

[99]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ص 21.

[100]. همان.

[101]. جلالی، غلامرضا، همان، ص 158 و 157 و 261.

[102]. همان، ص 157.

[103]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ص 20.

[104]. همان، ص 26.

[105]. شــجونی، جعفر، خاطرات حجت‌الاسلام جعفر شجونی، تدوین علیرضا اسماعیلی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص 224.

[106]. قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ص 28.

[107]. همان، ص 60.

[108]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، نفس مطمئنه شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 28.

[109]. همان، ص 29 و 30.

[110]. امام در آئینه اسناد (سیر مبارزات امام خمینی به روایت اسناد شهربانی)، جلد اول، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ،1383، ص 224.

[111]. روزنامه کیهان، 5904، 6/1/42، ص 1.