شنبه 21 فروردین 1344 / 7 ذی‌الحجه 1384 / 10 آوریل 1965

5 بازدید

سوء قصد به شاه

«21 فروردین 1344 هنگامی که شاه وارد کاخ مرمر، یعنی دفترکار خود شده سرباز وظیفه‌ای به نام رضا شمس‌آبادی که با قصد و نیت ترور شاه در محل توقف هر روز اتومبیل او استقرار یافته بود، به محض توقف اتومبیل حامل شاه، آن را به رگبار گلوله بست. در نتیجه شاه عوض پیاده شدن از دری که به سمت شمس‌آبادی باز می‌شد، از در دیگر اتومبیل خارج گردید و شمس‌آبادی ناچار شد برای رسیدن به وی و تمام کردن کار خود اتومبیل را دور بزند و همین فرصت کوتاه به شاه امکان داد تا بتواند خود را به داخل سرسرای کاخ بیندازد و وقتی شمس‌آبادی به دنبال او وارد سرسرا شده مورد اصابت گلوله دو تن از درجه‌داران گارد قرار گرفت و به شهادت رسید. با توجه به واقع بودن کاخ مرمر در مرکز شهر و از آنجا که صدای رگبار مسلسل، آن هم از داخل دفتر کار شاه باعث کنجکاوی مردم شده و شایعاتی در این رابطه به سر زبان‌ها افتاده بود، سازمان امنیت که نمی‌خواست مردم در جریان واقعیت حادثه قرار گیرند، طی اطلاعیه‌ای اعلام داشت: بین چند نفر سرباز در کاخ مرمر نزاعی درگرفته که منجر به تیراندازی و کشته شدن چند نفر سرباز گردیده. ولی معلوم نیست به چه دلیل روز بعد، این دروغ مصلحتی را اصلاح نموده و اعلام داشتند هنگامی که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی! به دفتر کار خود کاخ مرمر نزول اجلال می‌فرمودند!! سرباز وظیفه‌ای گویا بر اثر جنون آنی به تیراندازی دست زد و باغبان و دو مأمور را به قتل رساند و خود کشته شد. ولی باز مدتی بعد اعلام گردید که در آن حادثه شاه مورد حمله مسلحانه قرار گرفته و سرانجام در اردیبهشت ماه 1344 اعلام شد شمس‌آبادی به تحریک گروهی 6 نفره قصد ترور شاه را داشته است».[1]

 

آغاز کنفرانس مسائل کودکان و نوجوانان با پیام فرح پهلوی

عصر امروز کنفرانس مسائل کودکان و نوجوانان با پیام فرح پهلوی در تالار دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گشایش یافت. پیام فرح به وسیله جمشید آموزگار وزیر بهداری خوانده شد.

این مراسم ساعت 17:30بعدازظهر پایان یافت و جلسات آن از فردا در باشگاه دانشگاه تهران تشکیل خواهد شد.[2]

 

یادبود ویکتور هوگو در تالار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران

بعدازظهر امروز در تالار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، هفته یادبود ویکتور هوگو نویسنده فرانسوی آغاز شد. در این مراسم اللهیار صالح رئیس دانشگاه تهران، [ذبیح‌الله] صفا رئیس دانشکده ادبیات و [لطفعلی] صورتگر استاد دانشگاه تهران سخنرانی کردند. این جلسه ساعت 18 بعدازظهر پایان یافت.[3]

 

تشکیل هیئت دولت

ساعت 17 بعدازظهر جلسه هیئت دولت در کاخ نخست‌وزیری و به ریاست امیرعباس هویدا نخست‌وزیر آغاز و ساعت 20:45  پایان یافت.[4]

 

دیدار خلعتبری با محمدرضا پهلوی

پیش‌از‌ظهر امروز عباسعلی خلعتبری دبیرکل سازمان پیمان مرکزی (سنتو) با شاه ملاقات کرد.[5]

 

کنفرانس اصلاحات ارضی خراسان

پیش‌ازظهر امروز کنفرانس سه روزه اصلاحات ارضی استان خراسان با حضور عبدالعظیم ولیان رئیس سازمان اصلاحات ارضی در مشهد آغاز شد. در این کنفرانس درباره مشکلات اجرای قانون اصلاحات ارضی در استان خراسان و اجاره موقوفات آستان قدس رضوی بحث خواهد شد.[6]

نخستین جلسه شورای مرکزی دانشگاه‌ها

نخستین جلسه شورای مرکزی دانشگاه‌ها به ریاست[هادی] هدایتی وزیر آموزش و پرورش تشکیل شد و به تحول در آموزش و پرورش پرداخت.[7]

 

دیدار دریابد کابانیه فرمانده نیروی دریایی فرانسه با محمدرضا پهلوی

دریابد کابانیه فرمانده نیروی دریائی فرانسه که به اتفاق همسرش به دعوت نیروی دریایی ارتش به ایران آمده است، صبح امروز با محمدرضا پهلوی، ارتشبد [عبدالحسین] حجازی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و دریاسالار [فرج‌الله] رسائی فرمانده نیروی دریائی ارتش ملاقات کرد.[8]

 

جلسه علنی مجلس سنا

نخستین جلسه سال جدید مجلس سنا برگزار شد. این جلسه از ساعت 10 صبح تشکیل شد. در این جلسه بار دیگر جعفر شریف‌امامی به ریاست مجلس سنا و محمد سجادی و عباس مسعودی به نیابت ریاست سنا برگزیده شدند. این جلسه ساعت11:40پایان یافت.[9]

 

کنفرانس استانداران و فرمانداران کل

جلسه کنفرانس استانداران و فرمانداران کل با حضور سپهبد [اسماعیل] ریاحی وزیر کشاورزی و [سیدجواد] صدر وزیر کشور، درباره رفع مشکلات اجرای قانون اصلاحات ارضی برگزار شد. این جلسه از ساعت 8:30 صبح  تشکیل شد و [منصور] روحانی وزیر آب و برق نیز درباره وضع آب و برق شهرستان‌ها مطالبی گفت.[10]

 

گزارش رادیو مسکو درباره پیمان سنتو

رادیو مسکو در گزارش18:45 امروز خود، خطاب به مردم ایران گفت سنتو به شما لطمه می‌زند: «شنوندگان عزیز. دوره اجلاسیه شورای بلوک سنتو که امسال از تأسیس آن 10 سال گذشت در تهران تشکیل شد. جراید ایران، پاکستان و ترکیه ضمن ارزیابی فعالیت سنتو درباره این گروه‌بندی و کارگردانان غربی آن به هیچ وجه نظر خوبی ندارند. روزنامه پیغام امروز نوشته است بلوک سنتو بار سنگینی است بر دوش کشور ما، با این عقیده روزنامه ایرانی نمی‌توان موافقت نکرد. تمام فعالیت‌های سنتو و هزینه‌های نظامی هنگفت ناشی از شرکت در این بلوک یکی از موانع اصلی ترقی و توسعه اقتصاد ایران و ترکیه و پاکستان است. این وضع به جا و به حق موجب عدم رضایت محافل اجتماعی این کشورها می‌گردد. بدین جهت هربار که شورای سنتو تشکیل جلسه می‌دهد تشکیل‌دهندگان آن در وهله اول سعی دارند جنبه میلیتاریستی این سازمان تجاوزکار را انکار کنند و از آن برای مقاصد تبلیغاتی استفاده نمایند. رهبران غربی بلوک سنتو این بار این وظیفه را به عهده خلعتبری دبیرکل سنتو گذاشته بودند و او را مأمور کردند نقش سنتو را در توسعه اقتصاد، آموزش و پرورش، بهداشت ایران، ترکیه و پاکستان تعریف و توصیف نماید، ولی خلعتبری ضمن انجام این وظیفه نتوانست حقایقی ذکر کند که نشان بدهد برای بهبود زندگی مردم ایران و پاکستان و ترکیه در حدود پیمان سنتو چه اقداماتی انجام گرفته است.

بیانات خلعتبری سرشار از جملات تو خالی و وعده‌های سر خرمن بود، چون نمی‌توان گفت که این خط ارتباط رادیوئی که خلعتبری از آن طی بیانات خود نام برد و گفت برای احداث آن 30 میلیون دلار خرج شده موجب بهبود وضع مادی مردم ایران و ترکیه و پاکستان شده است. مشکل بتوان باور کرد که گویا چند جاده استراتژیک که در حدود بلوک سنتو ساخته شده و به قول روزنامه‌های تهران هیچ اهمیت اقتصادی ندارند نشانه سعی و اهتمام امریکا و انگلیس برای بهبود وضع اقتصادی کشورهای خاوری عضو بلوک سنتو است. با ساختمان این جاده‌ها، از بودجه‌های ناچیز ایران و ترکیه و پاکستان که برای ایجاد صنایع ملی، توسعه کشاورزی و ترقی بهداشت و آموزش این کشورها بسیار ضروری است خیلی کاسته شده است. علت آنکه فعالیت کمیسیون اقتصادی سنتو با منافع کشورهای خاوری عضو این پیمان مطابقت ندارد کاملاً روشن است. مطلب بر سر آنست که کشورهای اسلامی عضو سنتو اختیار ندارند درباره ایجاد تأسیسات تصمیم بگیرند. با وجود اینکه مخارج این ساختمان‌ها به عهده تمام اعضای پیمان است رأی قطعی با امریکا و انگلیس است. گذشته از آن امریکا و انگلیس بیش از پیش سعی دارند مخارج ناشی از اجرای نقشه‌های نظامی سنتو را بر دوش شرکای خاوری خود بگذارند و هر بار که این کشورها اظهار می‌کنند که امریکا قسمتی از مخارج ناشی از اجرای نقشه‌های نظامی سنتو را به عهده خود بگیرند، امریکا می‌گوید گویا ایران و پاکستان و ترکیه به قدری تقویت یافته‌اند که خودشان بدون کمک امریکا می‌توانند این هزینه‌ها را تأمین نمایند.

 لیدرهای غربی در دوره اجلاسیه شورای سنتو در مقابل شرکای غربی خود خواست دیگری را هم مطرح ساختند. دین راسک وزیر امور خارجه امریکا و مایکل استوارت وزیر امور خارجه انگلستان با صراحت تمام فهماندند که اعضای خاوری سنتو باید از عملیات تجاوزکارانه دول غربی در مورد مللی که به مبارزه آزادی‌خواهانه مشغولند پشتیبانی کنند. انگلستان می‌خواهد اعضای خاوری سنتو از تجاوز آن کشور علیه ملل یمن و عدن و بیدادگری‌های انگلیسی‌ها در بحرین پشتیبانی کنند و امریکا طلب می‌کند که این کشورها از جنگ پلید ویتنام پشتیبانی کنند و استعمال مواد سمی و ناپالم را علیه ملت ویتنام که در راه استقلال پیکار می‌نمایند تأیید کنند.

جراید کشورهای خاوری ضمن تفسیر کار دوره اجلاسیه شورای سنتو منعقده در تهران، همچنین به این نکته عطف توجه می‌کنند که دین راسک در جریان آن طلب کرد که این گروه‌بندی بیش از پیش از بلوک تجاوزکار دول امپریالیستی ناتو تبعیت کند.

آسیائی‌ها باید علیه آسیایی‌ها بجنگند: ژنرال‌های امریکایی در عملیات خود در کشورهای خاوری از این شعار پیروی می‌کنند. به عقیده آنها کشورهای خاوری عضو سنتو و سیتو باید در اجرای سیاست استعماری غرب در آسیا از جمله در سرکوب مبارزه ملی رهائی‌بخش در جنوب شرقی آسیا فعالانه شرکت کنند، ولی ملل خاور حاضر نیستند سرباز مزدور دول امپریالیستی باشند.

روزنامه‌های ایران، پاکستان و ترکیه می‌نویسند که محافل اجتماعی این کشورها اعمال امپریالیست‌های امریکا را در ویتنام شدیداً تقبیح می‌کنند و نسبت به این سیاست جداً اعتراض می‌کنند. در پاکستان به علامت اعتراض نسبت به سیاست امریکا در جنوب‌ شرقی آسیا میتینگ‌های پرجمعیتی برپا شد، بر فرض اگر استعمارگران امریکا بتوانند جنبش مردم ویتنام را سرکوب کنند و اگر انگلیسی‌ها بتوانند اهالی بحرین و عدن و عمان را بدون مجازات تیرباران کنند، فردا استعمارگران علیه ملل دیگر من‌جمله علیه مردم ایران و پاکستان و ترکیه هم دست به همین اعمال خواهند زد.

روزنامه آژنگ می‌نویسد بمباران‌های پی‌درپی در ویتنام از طرف امریکایی‌ها نشان می‌دهد که توسعه دامنه عملیات نظامی در ویتنام و اعزام واحدهای بزرگ و مقدار زیادی اسلحه به آن کشور نمی‌تواند بحران آن منطقه را برطرف سازد و به استقرار صلح در این منطقه کمک نماید. روزنامه آژنگ به مناسبت استعمال گاز در ویتنام از طرف امریکا ابزار نفرت کرده و سیاست واشنگتن را به عنوان سیاست ضد بشری تقبیح نموده است. خشم و انزجار محافل اجتماعی کشورهای خاور از سیاست امریکا به حدی است که دین راسک طی بیانات خود در دوره اجلاسیه سنتو تصمیم گرفت محافل اجتماعی کشورهای آسیا و به خصوص جوانان این کشورها را که جداً خواستار قطع بیدادگری‌های امپریالیست‌ها هستند مورد تقبیح قرار دهد، ولی به طوری که جراید خبر می‌دهند این تهدیدات دین راسک از طرف شرکت‌کنندگان دوره اجلاسیه سنتو بی‌نهایت سرد تلقی شده است.

گردانندگان غربی سنتو در دوران اخیر بیش از بحران این گروه‌بندی بحث می‌کنند. این بحران نتیجه آن است که سیاست سنتو با منافع حیاتی کشورهای خاوری که امپریالیست‌ها موفق شده‌اند پای آنها را به این گروه‌بندی بکشانند به هیچ وجه وفق نمی‌دهد و هر قدر عملیات امریکا در آسیا جنبه تجاوزکارانه‌تری به خود می‌گیرد و سیاست این کشور خصلت ماجراجویانه‌تری پیدا می‌کند، به همان اندازه پیشرفت‌های روزافزون آن کشور افزون می‌گردد».[11]

 

درگیری کنسول ایران با دانشجویان مخالف پهلوی در امریکا

تعدادی از دانشجویان ایرانی مخالف حکومت پهلوی در آمریکا، در سانفرانسیسکو با جواد کوثر کنسول ایران درگیر شدند. به نقل از آسوشیتدپرس سه هفته پیش در مراسمی که به مناسبت سال نو ترتیب داده شده بود زد و خوردی روی داد که منجر به زندانی شدن 13 دانشجو گردید. امروز عده‌ای از آنها که زندانی شده بودند و همچنین چند نفر از دوستان آنها در کنسولگری حضور یافتند. این دانشجویان پوسترهایی در دست داشتند که در آنها به حکومت شاه اعتراض شده و او را «دیکتاتور» نامیده بودند، البته آنها وابستگی خود را با کمونیست‌ها تکذیب کردند. در یکی از پوسترها نوشته شده بود «ما پیروز می‌شویم». آنها تقاضا داشتند کوثر از یک دانشجوی زندانی که کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته بود عذرخواهی کند، اما کوثر با آنها گلاویز شد.[12]

 

گزارش خبرگزاری فرانسه از ترور شاه

«حال شاه ایران کاملاً خوب است و اخباری که صبح امروز دائر بر زخمی شدن ایشان انتشار یافت بدون اساس می‌باشد. در یک اعلامیه رسمی که پیرامون این حادثه انتشار یافت خاطرنشان شده که در جریان زد و خورد میان 2 سرباز در کاخ سلطنتی، 1 سرباز گارد کشته شد و 1 تن زخمی و 2 تن دیگر نیز جراحاتی برداشتند. شاه ایران هنگام بروز حادثه در داخل کاخ سرگرم کارهای معمولی بوده‌اند...».[13]

 

گزارش خبرگزاری رویتر از ترور شاه

«در اثر تیراندازی در کاخ مرمر یک سرباز کشته و 3 نفر مجروح شدند. نخست‌وزیر ایران گفت هنگام حادثه شاهنشاه و وزیر دربار در کاخ بودند. وی افزود توطئه و یا سوءقصد و یا مسائلی از این قبیل در کار نبوده است. نخست‌وزیر گفت تیراندازی میان یک سرباز گارد سلطنتی و یک سرباز وظیفه انجام گرفت. وی افزود در این حادثه یک سرباز گارد و یک باغبان و یک مستخدم مجروح شدند».[14]

 

گزارش رادیو لندن از ترور شاه

«امروز در تهران در اثر نزاع بین سربازان در بیرون کاخ مرمر یک سرباز به ضرب گلوله مقتول و 3 نفر دیگر مجروح شدند. شاهنشاه در هنگام تیراندازی در کاخ بودند و با وزیر دربار مذاکره می‌کردند. آقای امیرعباس هویدا نخست‌وزیر ایران گفته‌اند که تیراندازی ارتباط با هیچ گونه توطئه‌ای نداشته است».[15]

 

پایان کنفرانس اوپک در ژنو

وزیران 8 کشور عضو سازمان کشورهای صادر کننده نفت اوپک کنفرانس خود را در ژنو به پایان رسانده‌اند. اعلامیه‌ای که امروز صادر گردید حاکیست که وزیران مزبور 7 قطعنامه گذراندند که پس از تصویب کشورهای عضو تا یک ماه دیگر انتشار خواهد یافت. آقای اشرف لطفی از کویت را به مدت یک سال به دبیرکلی اوپک به جای آقای عبدالرحمن بزاز تعیین نمود. نهمین کنفرانس اوپک در ماه ژوئیه در لیبی تشکیل خواهد شد. وظیفه اصلی کنفرانس ژنو رسیدگی به کاهش قیمت نفت خام بود. هشت عضو سازمان عبارتند از ایران، عراق، کویت، قطر، عربستان سعودی، لیبی، اندونزی و ونزوئلا.[16]

 

گزارش یونایتدپرس درباره ترور شاه

«بر اثر یک تیراندازی در خارج کاخ مرمر کاخ سلطنتی شاهنشاه ایران، دو سرباز کشته شدند و 3 تن به شدت زخمی گردیدند. مقامات مطلع اظهار داشتند یک سرباز که دستخوش هیجان و جنون آنی شده بود به سوی یکی از افراد گارد شلیک کرده است و گارد نیز اسلحه خود را به روی وی آتش می‌کند و او را می‌کشد. گارد نیز بعداً جان داده است ... مقامات مذکور اظهار داشتند شاهنشاه که در آن موقع در کاخ بوده‌اند وقتی از جریان مطلع شدند فوق‌العاده آرام بودند. همین مقامات تأکید کردند که ملت کاملاً آرام و امن است و این تیراندازی صرفاً ناشی از خصومت شخصی بوده است».[17]

 

ترک تابعیت امام موسی صدر

«شماره:241/2230

تاریخ :21/1/44

پیرو شماره 241/2049 - 9/1/44

بانو پروین خلیلی همسر آقای سیدموسی صدر جهت زیارت مشهد مقدس عازم ایران می‌باشد.

با ایفاد سه برگ فتوکپی گذرنامه شماره 7509 لبنان مربوط به نامبرده به اطلاع می‌رساندکه سفارت کبرای شاهنشاهی در بیروت به علت آن که مشارالیه ایرانی می‌باشد از دادن ویزا به گذرنامه لبنانی وی خودداری نموده است.

مدیر کل اداره دوم. شائق

به استحضار ریاست بخش 321 برسد 6/2/44

بخش 315 روی سابقه بررسی و اقدام شود.1.21

با سابقه پروین خلیلی و سیدموسی صدر ارائه فرمائید...

3/15

تا آنجا که مشهود است سیدموسی صدر تظاهر زیادی به دوستی می‌کند و در دو هفته قبل به اتفاق عده‌ای از روحانیون ایرانی که به بیروت آمده بودند دعوت ناهاری از وی با سایر روحانیون به عمل آمد که ظاهراً ابراز علاقه و دوستی با ایران می‌نمود. اگر مواردی وجود دارد مرقوم دارند تا تحقیق شود که از چه کسی و به چه دلیلی گله‌مند بوده است.

توضیح آن که این شخص از منسوبین سیداحمد طباطبایی و دوستان سیدموسی اصفهانی است و تلگراف‌ علمای لبنان را به شاهنشاه که به علت وقایع خرداد دو سال گذشته تهیه شده بود امضا نموده و سپس گذرنامه ایرانی خود را به وزارت خارجه لبنان [و] طی نامه‌ای به سفارت شاهنشاهی ارسال، ولی با توجه خاصی که همیشه نسبت به روحانیون بود مجدداً به وی گذرنامه ایرانی مسترد می‌گردد و در حقیقت موضوع تبعیت لبنانی را دولت ایران ندید می‌گیرد. در یک ماه اخیر برای گرفتن ویزا برای عیالش با گذرنامه لبنانی به کنسولگری مراجعه می‌کند که به وی اظهار می‌شود با گذرنامه لبنانی نمی‌توانید شما و یا عیالتان به ایران مسافرت کنید، چون شما را ما ایرانی می‌شناسیم و گویا این جواب سفارت موجب ناراحتی وی شد. در هر صورت همان‌طور که کراراً به عرض رسیده این شخص حسن نیتی نسبت به حکومت ایران ندارد ولی از آنجایی که موقعیت روحانی خوبی در لبنان دارد باید دوستی فعلی را با او حفظ نمود».[18]

 

نظر شاه در مورد واقعه امروز کاخ

«یک مظهر دیگر از فعالیت این نیروهاى تخریبى واقعه بیست و یکم فروردین - 1344 بود. صبح آنروز هنگامیکه مانند روزهاى دیگر بدفتر کار خودم در کاخ مرمر می‌رفتم یک سرباز گارد که مثل همه سربازان سوگند وفادارى یاد کرده‌ بود با رگبار مسلسل درصدد قتل من برآمد ولى مشیت کامله الهى که مرا تا آنوقت بارها نجات داده بود در آن روز نیز مرا از یک مرگ حتمى حفظ کرد، منتها در راه اجراى این مشیت الهى دو نگاهبان پاکدل و وظیفه‌شناس براى حفظ من با فداکارى جان خویش را از کف دادند و شربت شهادت نوشیدند. عامل این سوء قصد در همان مو قع بدست این نگاهبانانِ از جان گذشته از پاى درافتاد ولى محرکین اصلى او اندکى بعد کشف و بازداشت شدند. و با اظهارات ایشان پرده از روى توطئه‌اى که تکوین یافته بود برداشته شد. هدف از این توطئه این بود که با کشتن من وضع و نظام موجود مملکت به هم بخورد و جنگ داخلى و مخصوص پارتیزانى در جنگل‌ها و کوهستان‌هاى کشور شروع شود تا به قول خود این عده دولت‌هاى بزرگ وادار به دخالت در امور ایران گردند، ولى اینها می‌خواستند این نظم به هم بخورد که بعد از آن چه بشود؟ که اصلاحات ارضى انجام نگیرد؟ که به کارگران، مترقى‌ترین مزایاى ممکن داده نشود؟ که زنان ایران از قید و بندهاى ظالمانه آزاد نگردند؟ که سپاهیان دانش و بهداشت و آبادانى به روستا نروند؟ آیا اگر می‌بایست این کارها نشود دولت‌هاى بزرگ وادار به دخالت در امور ما بشوند که چه نتیجه‌اى از آن گرفته شود؟ همچنان که بلوا و غارت پانزدهم خرداد ارمغانى بود که ارتجاع سیاه همراه آورده بود. این توطئه نیز ارمغانى بود که کمونیست‌هاى ایرانى تربیت شده در دانشگاه‌هاى انگلستان براى مردم ما تهیه دیده‌ بودند، ولى همان تلاش و هم این تلاش و هم کلیه تلاش‌هاى دیگرى که براى از میان بردن آثار انقلاب اجتماعى ایران صورت گرفت تلاش‌هائى مذبوحانه بود زیرا در آن موقع چرخ اصلاحات با قاطعیت و کوبندگى کامل بکار افتاده بود و نیروهاى اهریمن از هر جا که سرچشمه می‌گرفتند خواه ناحواه سرنوشتى بجز خرد شدن در زیر این چرخ نداشتند».[19]

 

هیئت رسیدگی به ترور شاه

«پس از حادثه 21 فروردین کاخ مرمر و صدور اوامر دایر به کشف موضوع و تعقیب توطئه‌گران هیئتی مرکب از نمایندگان اداره دادرسی ارتش، گارد شاهنشاهی، اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران و ساواک مأمور رسیدگی به واقعه مذکور شده و چون عامل سوءقصد بذات شاهانه فردی بود که در لباس مقدس سربازی به این عمل خائنانه و جنایت مبادرت ورزیده بود لذا تعقیب موضوع در ابتدای امر از طریق سازمان شروع که پس از انجام یک سلسله بازجویی نظر به اینکه کلیه متهمین دستگیر شده غیرنظامی بوده و تعدادی از آنان مبادرت به تشکیل هسته‌ای با مرام کمونیستی نموده و اقداماتی به منظور به هم زدن اساس حکومت و تغییر رژیم نموده بودند لذا پرونده امر متهمین دستگیر شده از نظر کشف و ادامه و تکمیل تحقیقات در اختیار ساواک گذارده شد که اینک نتیجه تحقیقات انجام شده طی این گزارش به استحضار می‌رسد. با این توجه که گزارش تقدیمی کلیاتی است که از گردش پرونده و اعترافات متهمین دستگیر و روابط آنها در اتهامات انتسابی [به دست آمده است]. ضمن اینکه جزئیات امر در اوراق بازجویی و گزارش انفرادی در پرونده هر یک از متهمین مربوطه منعکس می‌باشد.

نظر به اینکه سرباز وظیفه شمس‌آبادی (عامل سوءقصد) در اثر تیراندازی مأموران از جان‌گذشته و شهید از پای درآمده و کشته می‌شود با بررسی‌های معموله در اطرف زندگی و شخصیت این عنصر پلید و ناپاک قبل از اعزام بخدمت سربازی و همچنین تحقیقاتی که در مورد معاشرت‌ها و آمد و رفت‌های وی در ایام مرخصی در طول انجام خدمت سربازی در تهران بعمل آمد معلوم گردید که شخصی به نام احمد کامرانی اهل کاشان شغل رادیوساز ساکن جوادیه از سال‌ها قبل با سرباز وظیفه شمس‌آبادی معاشر بوده و ضمن وجود سوابقی در زمینه فعالیت‌های مضره از ناحیه دو نفر مذکور در کاشان، در تهران نیز با هم [در] تماس و ارتباط بوده و ملاقات‌هایی داشته‌اند. در نتیجه احمد کامرانی در کاشان بازداشت و در تحقیقاتی که از وی بعمل آمد مطالبی را ... اعتراف نمود».[20]

 

گزارش بازرسی از منزل آیت‌الله خادمی

«از: تیمسار فرماندهی مرکز آموزش توپخانه و پادگان اصفهان تاریخ: 21/1/44

به: ساواک اصفهان شماره: 44 - 10/336/د

موضوع: پرونده حاج آقا حسین خادمی فرزند ابوجعفر

نامبرده بالا که می‌توان او را از روحانیون افراطی مخالف دولت در اصفهان محسوب داشت در ایام عید نوروز شایع کرده که آقای میلانی از خراسان طی تلگرافی به ایشان اعلام کرده روحانیون امسال عید ندارند و از اشخاص و اهل منبر خواسته است که نسبت به تبلیغ در این مورد اقدام نمایند، گفته است عید روحانیون بعد از مراجعت آقای خمینی از تبعید خواهد بود.

و همچنین اطلاعات دیگری واصل گردیده بود که اعلامیه‌های مختلف روحانیون پس از وصول به اصفهان به منزل ایشان برده و سپس در بین اشخاص و اصناف مختلف پخش می‌گردد و لذا در تاریخ 14/1/44 جهت به دست آوردن اعلامیه‌های مضره و در صورت صحت نامه آقای میلانی، منزل مشارالیه با حضور آقای دادستان نظامی مقیم اصفهان و نمایندگان ساواک مورد بازرسی واقع و اوراقی به شرح صورت جلسه موجود در پرونده به دست آمده و نیز وی در حضور مأمورین و آقای دادستان جریان آنکه امسال روحانیون به دستور آقای میلانی عید نگرفتند را تکرار می‌نماید.

مشارالیه به ساواک احضار در بازجویی معموله اظهار داشته است: آقای میلانی تلگراف یا کاغذی نفرستاده بلکه زائری که برای زیارت حضرت ثامن‌الائمه (ع) به مشهد رفته بود در مسجد به حضور آقای میلانی رسیده و شنیده است که مشارالیه به مردم اظهار می‌دارد روحانیون امسال عید ندارند و پس از مراجعت جریان را در مسجد دارالشفاء به من گفت و بنده نیز به استناد حرف همین زائر و فرار از دادن عیدی به مردم چنین مطالبی را گفته‌ام و اضافه نموده شخصی را که پیغام آورده به اسم نمی‌شناسم ولی او را باز هم خواهم دید، در صورت داشتن مهلت معرفی خواهم نمود.

اکنون چون شخص مزبور در مهلت مقرره از معرفی پیغام‌آور مورد نظر خود عاجز ماند چنین به نظر می‌رسد که یا نمی‌خواهد طرز ارتباط خود را با آقای میلانی افشاء نماید و یا اصولاً خبری از طرف آقای میلانی به او نرسیده و شخص مزبور خواسته است با نشر اکاذیب از طرف روحانیون مردم را تحریک و اقداماتی علیه امنیت کشور بنماید.

اینک عین ... پرونده نامبرده بالا با مدارک مربوطه که در صورتجلسه تنظیمی در منزل مشارالیه قید گردیده به پیوست ایفاد، متمنی است مقرر فرمایید طبق قانون به پرونده وی رسیدگی نتیجه [را] به این سازمان نیز اعلام نمایند.

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت استان اصفهان. محمود صدقی

گیرندگان

مدیریت کل اداره سوم بازگشت به شماره 321/2098 - 11/1/44 جهت استحضار - شهیدی 21/1/44».[21]

 

نامه چاپلوسانه مظفر بقایی به محمدرضا پهلوی

«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی

اعلیحضرتا

آخرین باری که عریضه‌ای تقدیم نمودم نیمه شهریور 1342 بود. در این مدت ضرورتی به تصدیع خاطر همایونی ندیده‌ام و امروز در این لحظات بسیار حساس و بحرانی که مملکت در لبه پرتگاه مخوفی قرار گرفته است وظیفه خود می‌دانم بار دیگر (که امید است آخرین بار نباشد) به اعلیحضرت همایونی روی آورده و حقایقی را بی‌پرده و صریح به عرض برسانم. این چند جمله اخیر و جملاتی که حسب مورد بعداً به جای خود دوباره به عرض خواهد رسید به نقل از همان عریضه است. در این فاصله زمانی که از لحاظ عمر ملت ایران، عمر مملکت و عمر پادشاه مدت زیاد ولکن از لحاظ تاریخ لحظاتی بیش نیست، حوادث زیادی در دنیا و کشورداری و تغییرات عمده‌ای در مملکت به وقوع پیوسته است ولی آن چه که فقط و منحصراً مایه خوشوقتی است این است که همان طور که در آن نامه آرزو کرده بودم عریضه یاد شده آخرین عریضه نشد و اکنون برایم این سعادت نصیب شده که بار دیگر و حسب وظیفه خاطر همایونی را مصدع گردم. نمی‌دانم برای اعلیحضرت موجبی پیش آمده که حوادث و اتفاقاتی را که در خارج از کشور تحت عنوان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و یا فعالیت‌های مخرب و خطرناک [که] تحت حمایت حکومت عراق به وجود آمده، غیر از زوایای دیدی که تا به حال بررسی شده، و از این دید که اگر تمام عوامل به وجود آورنده این حوادث ناشی از اقدامات و عملیات اشتباه‌آمیز اکثراً خائنانه دولت‌ها به اعلیحضرت و ملت ایران نبوده، لااقل سهم عمده‌ای را در ایجاد وضع حاضر بازی کرده است،[بررسی کنند]. در شهریور ماه 1320 همان‌طور که گفته شد کشور ما به عنوان پل مورد نظر بود و در اکثر حوادث بعدی دولت‌های امپریالیستی از هر قطب که تصور شود هدفشان تاراج و به یغما بردن ثروت‌های ملی ما بوده و هست و یا منظورهای استراتژیکی داشته‌اند. ولی وضعی که مخصوصاً دولت‌های از سال 42 به بعد به وجود آورده‌اند، ما را در موقعیتی قرار داده است که علاوه بر ثروت‌های ملی مملکت، اعلیحضرت و سلطنت ایران مورد هدف آنها است. "یقین دارم قلب شاه گواهی می‌دهد که هنوز هم مثل همیشه نسبت به قانون اساسی و رژیم سلطنت وفادار هستم و معتقدم که وجود پادشاه ضامن تمامیت مملکت است و آرزو دارم که پایه‌های تخت سلطنت استوار و علاقه مردم به پادشاه روزبروز بیشتر باشد." می‌خواهم از تکرار این چند جمله که از همان عریضه پیشین استخراج کرده‌ام این نتیجه را بگیرم که اعتقاد ما، چه خودم و چه هم‌مسلکان و دوستانم که در حزب زحمتکشان ملت ایران متمرکزند و یا در سازمان‌های مختلف سیاسی و اجتماعی همکاری داشته و یا دارند، این است که در شرایط امروز دنیایی و حداقل تا حدود نیم قرن آینده حفظ تمامیت ارضی مملکت، استقلال حدود جغرافیائی ایران بدون وجود پادشاه به صورتی غیر از سلطنت مقدور نیست. دولت‌های خائن به اعلیحضرت، رهبران کردها را در آن سوی مرزهای ایران تقویت کردند که کردها به اخذ امتیازاتی از دولت عراق نائل آیند، و نتیجه این شده که همین سازمان چریکی کرد در داخل خاک عراق یک خطر جدی برای کردستان ایران باشد که برای پیشگیری آن دولت‌ها ناچار از قتل عام مردم کردستان هستند و در هر حال آنچه که نگهداری و باقی ماندن کردستان ایران [را] در زیر پرچم شاهنشاهی ایران ممکن ساخته است وجود مقام سلطنت است و این امر با وجود رژیمی از نوع جمهوری ممکن نبود. به هر گوشه و کناری از مملکت نگاه کنیم همین طور است. آذربایجان، گرگان، بلوچستان و کرمان، خوزستان و… پس اگر از شروع زندگی سیاسی‌ام از این نظریه و تز دفاع کرده‌ام، استیضاح دولت ساعد و مبارزه با رزم‌آرا، غروب روز سی‌ام تیر ماه 31 در بدترین شرایط در حالی که هیچ‌کس جرئت دهان باز کردن نداشت، در نهم اسفند ماه 31 و جریانات نیمه اول سال 32 و هر وقت دیگری حفظ قانون اساسی تماماً هرگز فراموش نشده است و اگر در طول مبارزات و فعالیت‌های سیاسی هم اقداماتی کرده‌ام که مورد نارضایتی اعلیحضرت هم بوده است ناشی از این حس است که لازمه حفظ استقلال و تمامیت ارضی وجود و بقاء مقام سلطنت و لازمه وجود و بقاء مقام سلطنت حفظ قانون اساسی است و این سه مسئله و موضوع قابل تفکیک از هم نیست. حفظ سرحدات مملکت و استقلال آن، نگهداری نظم موجود مادام که اعلیحضرت در قید حیاتند شاید با تدابیری که فعلاً به کار می‌رود مقدور باشد که این خود مسئله قابل بحثی است. ولی همان حادثه دردناک 21 فروردین را مجسم سازیم که اگر خدای ناکرده توطئه‌چی‌ها، که مسلماً ریشه خارجی داشتند، در اقدام خود موفق شده بودند، تکلیف سلطنت و مملکت و مردم چه بود؟ آیا نخست‌وزیر جرئت داشت که خود را به رادیو برساند و درخواستی از مردم بکند و این درخواست پشیزی ارزش داشت؟ یا کدام مقام انتظامی بود که جرئت حضور در اداره محل خدمت خود را داشته باشد؟ و آیا این مسایل با نیات اعلیحضرت در باقی ماندن سلطنت و رسیدن آن به ولیعهد اساساً مطابقتی دارد؟ خداوند انشاءالله عمر طولانی به اعلیحضرت عطا فرماید، ولی اگر هر موضوعی قابل محاسبه صد در صد باشد، تنها موضوعی که حتی یک در هزار نمی‌توان بر آن یقین داشت زنده ماندن انسان است. در جمهوری متحد عرب هر چیزی مورد انتظار می‌توانست باشد، الا مرگ جمال عبدالناصر و هر چیزی قابل پیشگیری بود که پیشگیری می‌شد الا مرگ او که پیش‌بینی‌پذیر نبود و نشد. ملتفت این نکته هستم که اعلیحضرت خود توجه کافی به این مسئله دارند و شاید انگیزه اصلاح اخیر قوانین اساسی به منظور بوده است. ولی صرف وجود توجه بدون این که زیربنای اساسی مملکت بر این مقصود کار گذارده شود کافی به مقصد نخواهد بود. سابقاً دو گروه مقتدر و متنفذ در مملکت بودند که حامی سلطنت هم محسوب می‌شدند. وجود افکار اصلاح‌طلبانه در اعلیحضرت و اقتضاء زمان البته نمی‌توانست وجود گروه اولی را که به عنوان مالکین و فئودال‌ها نامیده می‌شدند تحمل نماید. این گروه از بین رفته بدون این که جانشین آن یعنی زحمتکشان رهانیده شده از دست مالک مورد حمایت دولت باشند. و بر اثر اشتباهات و بی‌نقشه‌گی دولت‌ها بعضاً همراهی آنها با نقشه‌های خیانت‌آمیز کشورهای خارجی و بر خلاف گزارش‌های کاملاً دروغ مقامات مسئول مملکت، امروز نه تنها از حامیان سلطنت نیستند، بلکه اگر بررسی دقیقی به عمل آید مسلم خواهد شد که در بین آنها افکار مخالفت‌آمیز با مقام سلطنت جوانه می‌زند. گروه دوم مقامات مذهبی بودند. دولت‌های وقت بعضی از آنها را در وضعی قرار دادند که راهی جز مبارزه با آنان نبود و بقیه را مقامات مختلف خریداری کردند. که قطعاً این نکته مورد عنایت اعلیحضرت هست که شخص و یا مقامی که عقیده و نظر و یا خود را می‌فروشد مطلقاً قابل اعتماد نیست، زیرا اگر خریدار مناسب‌تری پیدا شد که فروشنده عقیده و رأی و شخصیت خود هست آن را به بهای گرانتر خواهد فروخت. از این گروه خریداری شده که نه موقعیتی بین مردم دارند و نه کسی حرف آنها را گوش می‌دهد، هرگز خدمتی در حفظ مقام سلطنت برنمی‌آید. گروه مخالف هم که از ابتدا حسابش روشن است. گروه روشنفکر، رضایت قلبی با جریانات مملکتی ندارد. دهقانان و کارگران که سماور، الاغ و اسب آنها برای پرداخت طلب بانک کشاورزی و یا طلبکار به مزایده گذارده می‌شود، نمی‌توانند در گروه طرفداران وضع حاضر باشند. مالکین و روحانیون و اهل مذهب و تعصب هم وضعشان روشن است. پس تنها قدرت قابل محاسبه نیروی انتظامی است که در آن مورد چون نه اطلاعات نظامی دقیق دارم و نه تماس نزدیک، بنابراین اعلیحضرت شخصاً بهتر می‌توانند آن را ارزیابی فرمایند. ولی به خصوص بعد از جنگ دوم [جهانی] وضع حکومت‌هایی که منحصراً متکی به قوای انتظامی بوده‌اند متأسفانه رضایت‌بخش نیست. وضع عراق در زمان ملک‌ فیصل و بعد از آن، سوریه، همین پاکستان هم‌پیمان خودمان، ترکیه همسایه دیگرمان، الجزایر، لیبی و… انگیزه تصدیع مجدد خاطر همایونی همین مسایل است که همان‌طور که عرض شد حسب وظیفه وطن‌دوستی و علاقه‌ام به بقاء استقلال و تمامیت مملکت و لزوماً حفظ رژیم سلطنت مشروطه بار دیگر وظیفه خود دانستم که آنچه را که به صلاح مملکت و اعلیحضرت و آینده ولیعهد ایران می‌دانستم عرض نمایم. کسی که فعالیت اجتماعی و سیاسی می‌نماید، طبعاً در معرض اشغال پست‌هایی است که اجتماع اقتضا دارد، ولی اعلیحضرت بهتر از هر کسی می‌دانند که خداوند تبارک و تعالی روح جاه‌طلبی و مقام‌پرستی را یا در نهادم خلق نکرده و یا آن را در طول زمان از بین برده است و لذا هیچ انگیزه و محرکی به جز آن چه که معروض افتاد نمی‌توانم داشته باشم. در همان عریضه عرض کرده بودم که "هر قدر در تاریخ به عقب برویم و هر نوع حکومتی را در نظر بگیریم اولین شرط برای صدراعظم و وزیر خوب راستگویی به پادشاه است. وزیر دروغگو به اندازه وزیر خائن خطرناک است… قوانین اساسی مملکت، دولت‌ها و وزرا را مسئول تخلفات قانونی می‌داند و حتی دستورات شفاهی و کتبی پادشاه موجب برائت آنان نیست. ولی سیاست خارجی که اینک بیش از هر زمان دیگر در پی برانداختن رژیم سلطنتی است به دست همین دولت‌ها هر کار خلاف مصلحت مملکت که خواسته انجام داده ولی با این که دولت و وزرا مسئول هستند کنفدراسیون، عمال بعثی و خلاصه قاطبه مردم عامل نارضایتی خود را متوجه اعلیحضرت می‌دانند. اگر قوانین اساسی تماماً و بدون کم و زیاد اجرا شود، اگر نمایندگان مجلس از طرف مردم انتخاب شوند و اگر مجالس مقننه که به این ترتیب انتخاب شده‌اند وظایف قانونی خود را عهده‌دار گردند و اگر دولت‌ها مسئول مجالس باشند و اگر آزادی‌های پیش‌بینی شده در قوانین اساسی در حق مردم شناخته شود، سیاست خارجی متوجه این نکته می‌شود که با ترور پادشاه نمی‌تواند به نظر خود نائل آید و نتیجتاً دنبال این مقصود نمی‌رود. ولی اگر تمام قدرت‌ها و اختیارات در یک فرد جمع شود همیشه آن فرد مورد نظر است، چه پادشاه باشد، چه رئیس‌جمهور. یک بار دیگر از تصدیعی که دادم پوزش می‌طلبم ولی به این اعتبار که لازمه عهده‌داری مقام سلطنت استماع هر نظر و صلاحدیدی است چه مورد پسند باشد و چه غیر آن و از طرفی لازمه وطن‌دوستی و انسانیت، گفتن حقیقت است ولو این که آن گفتار موجب ملال خاطر مخاطب گشته و یا اسباب زحمت گوینده گردد به خود جرئت دادم که اوقات ذیقیمت اعلیحضرت را اشغال نمایم. باشد که عرض صادقانه در برابر دروغ‌های گزافی که غلامان جان‌نثار و خانه‌زاد برای حفظ وضع موجود و نتیجتاً باقی ماندن خود در مصادر امور به عرض می‌رساند جلوه‌ای داشته باشد».[22]

 

رد استعفای فرمانده گارد سلطنتی

بر اساس اسناد لانه جاسوسی امریکا در تهران: «... یکی از سربازان وظیفه گارد سلطنتی در صدد قتل شاه برآمد لیکن موفق نشد. ژنرال محسن هاشمی‌نژاد فرمانده گارد سلطنتی و مسئول امنیت شاه، گریان به نزد شاه رفت و استعفای خود را تقدیم داشت، لیکن به وی گفته شد که تقصیری متوجه او نیست و باید در سمت خود باقی بماند. هاشمی‌نژاد چند سال دیگر نیز در همان سمت باقی ماند و پس از آن به سمت تشریفاتی ریاست ارتش خانوادگی شاه منصوب گردید».[23]

 

اسلحه کمرى همراه شاه

شاه در یک مصاحبه گفت: «پس از حادثه سوء قصد درون کاخ مرمر که یکى از سربازان گارد ناگهان بسوى شاه بى اسلحه جلوى در اتاقش تیراندازى کرد، شاه اکنون همیشه یک اسلحه اتوماتیک کمرى در دسترس دارد».[24]

 

علی امینی در مهمانی سفارت انگلیس

ساواک که رفتار علی امینی را کنترل می‌کرد، گزارش داد که: «در ساعت 16:34 روز 21/1/44 دکتر علی امینی ضمن صحبت خصوصی با خانمی بنام عضدی اظهار میداشت ساعت 17:30 امروز باید به میهمانی کوکتل سفارت انگلیس بروم». [25]

 

نگاه سیدحمید روحانی به ترور شاه

سیدحمید روحانی در کتاب بررسی تحلیلی از نهضت امام خمینی (ره) درباره ترور شاه می‌نویسد:

«رژیم شاه که با بکار انداختن دستگاه دروغ‌پرداز به اصطلاح تبلیغاتی و با صرف مخارج هنگفت در داخل و خارج می‌خواست با منتسب ساختن " گروه محمد بخارائی" به فدائیان اسلام وانمود سازد که در ایران، حرکت و خروش تازه‌ای روی نداده است، ناگهان خود را با حادثه‌ای تازه روبرو دید، حادثه دیگری که اوج نارضایتی توده‌ها و اوضاع انفجارآمیز ایران را نمایان می‌ساخت و مشت ننگ‌بار او را در نزد جهانیان باز می‌کرد. از این رو او در آغاز کوشش فراوانی به عمل آورد که از انعکاس حادثه کاخ مرمر در سطح ایران و جهان جلوگیری نماید و گمان می‌کرد که می‌تواند این حماسه تاریخی را همراه حماسه‌آفرین قهرمان، رضا شمس‌آبادی در زیر خروارها خاک پنهان سازد. ولی یک باره خبردار شد که جریان به سرعت درز کرده و به دست و زبان‌ها افتاده است و همه جا از ترور و سوءقصد به شاه، سخن گفته می‌شود. از این رو در مقام اغفال و انحراف افکار توده‌ها برآمد و به روزنامه‌های مبتذل ایران دیکته کرد که: " بین چند نفر سرباز در کاخ مرمر نزاعی درگرفت که منجر به تیراندازی و کشته شدن چند نفر از سربازان گردید". لیکن علیرغم این نیرنگ‌بازی‌ها و دسیسه‌چینی‌ها دیری نپایید که خبر حمله قهرمانانه یک سرباز در کاخ مرمر مثل توپ صدا کرد و صدای آن به خارج نیز رسید. و مطبوعات خارجی طی یک سری مقالاتی به بررسی این حادثه و پیش‌بینی این حقیقت که ایران به سرعت به سوی یک انقلاب مسلحانه پیش می‌رود پرداختند. شاه دریافت که دیگر پنهان داشتن این ماجرا غیر ممکن می‌باشد و صدای آن همه جا پیچیده است. از این رو کارشناسان و دروغ‌پردازان ماهر و ورزیده خود را مأمور کرد که برای وارونه جلوه دادن حقیقت ماجرا در صدد برآیند که این " زنگ را به گردن کدام گربه ببندند" و از چه راه و چگونه افکار را منحرف سازند! کارشناسان رژیم پس از مدت درازی مطالعه و بررسی سرانجام به این نتیجه رسیدند که حادثه کاخ مرمر زیر سر کمونیست‌ها قرار داشته! و از آنان آب می‌خورده است! بنابراین حرکت تازه‌ای در ایران روی نداده و جنب‌وجوشی از طرف توده‌ها به وقوع نپیوسته است! مردم همگی در سایه اجرای " انقلاب سفید" راضی و در کمال رفاه و آسایش به سر می‌برند! و این کمونیست‌ها هستند که اساساً با رژیم ایران مخالفت دیرینه دارند و دیر زمانی است که در صدد تغییر و واژگونی آن هستند! اینجا بود که بار دیگر ماشین دروغ‌پرداز شاه به حرکت درآمد و به تبلیغات همه‌جانبه‌ای پرداخت که " اسرار توطئه کاخ مرمر فاش شد، توطئه‌کنندگان از کمونیست‌های افراطی هستند. از توطئه‌کنندگان تعداد زیادی نشریات کمونیستی به دست آمد. تحقیقات از آنها ادامه دارد."

شاه این بار، یقه پرویز نیکخواه و چند تن دیگر از کمونیست‌های طرفدار چین را گرفت تا علاوه بر فریب و اغفال افکار جهان در مورد اوضاع انفجارآمیزی که در ایران جریان دارد با آنان نیز که یک وقتی در خارج علیه رژیم فعالیت‌هائی داشته‌اند تصفیه حساب کند و ضمناً به مردم مسلمان ایران گوشزد نماید که شکرگزار باشند که شاهنشاه در روز 21 فروردین جان سالم به در بردند! وگرنه ایران به دست کمونیست‌های افراطی - کمونیست‌های چینی - می‌افتاد که خیلی خطرناک بودند. ارتباط و آشنایی مرحوم شمس‌آبادی با کامرانی تا چه حد صحت دارد و در صورت صحت بر چه پایه و انگیزه استوار بوده، در چارچوب همشهری‌گری و دوستی محدود می‌شد. و یا آنکه انگیزه سیاسی داشته است درست روشن نیست لیکن آنچه که غیر قابل انکار است آنکه جوانمردی و از خودگذشتگی شمس‌آبادی قهرمان و حماسه‌آفرینی او را نمی‌توان به تحریک و تحریض پرویز نیکخواه و دار و دسته او دانست. کمونیست‌های واداده‌ای چون نیکخواه و کامرانی که برای حفظ جان خود روی پای شاه دژخیم می‌افتند و عجز و لابه کرده اشک ننگ و ذلت از دیده فرو می‌ریزند، نمی‌توانند سازنده و آموزنده قهرمان و قهرمان‌پرور باشند و در نقشه‌ شجاعانه و اراده‌ دلاورانه‌ جوانمرد مجاهدی چون شمس‌آبادی نقش داشته باشند. و کیست که نداند اگر نیکخواه و دار و دسته او کوچکترین ارتباطی با حادثه کاخ مرمر داشتند از انتقام کینه‌توزانه شاه هیچگاه جان سالم به در نمی‌بردند. شاه جلادی که اگر دریابد کسی نیت کشتن او را در سر پرورانده است به شدیدترین نحوی کیفر می‌دهد چگونه می‌شود پرویز نیکخواه را که نقشه کشتن او را تا مرحله اجرا دنبال کرد و موجب حادثه کاخ مرمر شده ‌است زنده بگذارد و پست و مقام نیز به او اعطاء نماید! آری این ایمان راستین شمس‌آبادی قهرمان - نیروی لایزال بود که او را بر آن داشت که با حماسه‌آفرینی دلاورانه خویش، شاه آن دیکتاور خیره‌سر مغرور را که از باده قدرت سرمست و دیوانه شده است وادارد که در برابر خشم و عصیان یک سرباز دلیر، خود را باخته با یک دنیا فصاحت و ننگ و ذلت به زیر میز دفتر کار خود پناه ببرد تا جان کثیف خود را از چنگال مرگ برهاند».[26]

 

ترور شاه در کتاب پاسخ به تاریخ محمدرضا پهلوی

«در دهم آوریل [1964] هنگامى که در دفترم مشغول کار بودم سرباز جوانى به نام شمس‌آبادى به من حمله کرد. گلوله‌اى مماس با من از کنارم گذشت. این دیوانه براى رسیدن به مقصود خویش، دو باغبان را با تیر زد و دو تن از محافظان را بشدت زخمى کرد، که البته آن دو پیش از مرگ او را از پاى در آوردند. تحقیقات بعدى نشان داد که توطئه‌اى از ناحیه چپ افراطى در کار بوده است. نابغه شریرى به نام نیکخواه در پشت این توطئه بود، او به ده سال زندان محکوم شد با اینکه او را عفو کردم ولى هرگز تصورم نمى‌کردم بخشایش من او را هوادار سلطنت خواهد کرد ... همدستانش را که بیشترشان مهندس و تحصیلکرده دانشگاه منچستر بودند نیز عفو کردم».[27]

 

تصویب اساسنامه شرکت نفت دشتستان

اساسنامه شرکت نفت دشتستان که با مشارکت شرکت ملی نفت ایران و شرکت نفت شل هلند برای بهره‌برداری از قسمتی از نفت خلیج فارس تشکیل شده ‌است، به تصویب رسید.[28]

نخستین جلسه هئیت مدیره جمعیت خیریه فرح پهلوى

نخستین جلسه هئیت مدیره جمعیت خیریه فرح پهلوی در سال جدید در حضور او و در کاخ اختصاصی‌اش تشکیل شد.[29]

 

اطلاعیه امام خمینی

امروز اطلاعیه‌ای حاوی قسمت‌هایی از سخنان امام خمینی که در منزل ایشان در پاسخ به دانشجویان دانشگاه تهران، بازاریان و سایر مردم گفته شده بود، منتشر شد.[30]

 

مخالفت با صدور گذرنامه آیت‌الله مدنی

«موضوع: سیدمیرزا اسداله مدنی دهخوارقانی

طبق گزارش ساواک همدان نامبرده بالا که از روحانیون ناراحت می‌باشد تقاضای صدور گذرنامه بمقصد عربستان نموده بود که از صدور گذرنامه جهت وی مخالفت گردیده است. خواهشمند است دستور فرمائید چنانچه مشارالیه از طریق مرکز اقدام باخذ گذرنامه نمود از صدور آن جلوگیری نمایند».[31]

 

درز خبر ترور شاه در جلسه استانداران

«امروز کلیه استانداران و فرمانداری‌های کل به اتفاق کلیه آقایان وزرا مهمان آقای نخست‌وزیر بودند. ساعت 5/12 به نخست‌وزیری رسیدیم و به دستشوئی رفتم. دیدم آقای مازندی مخبر آسوشیتدپرس در آن‌جا مشغول شستن دست و روی می‌باشد. پس از سلام و احوال‌پرسی گفت فهمیدی امروز چه شده گفتم نه. گفت در کاخ مرمر به‌ وسیله یکی از سربازان گارد با اسلحه به جان شاه سوءقصد گردید ولی خوشبختانه به نتیجه نرسیده و سرباز و دو نفر محافظین کشته شدند. خبر ناگهانی و تکان‌دهنده بود. پس از شستن دست و روی به سالن آمدم و دیدم اکثر استانداران و فرمانداران کل آمده‌اند ولی از وزرا و نخست‌وزیر خبری نبود. کم‌کم آن‌ها هم یکی پس از دیگری آمدند. من بدون آن‌که این مطلب را با کسی بگویم قیافه اشخاص و حاضرین مخصوصاً وزرا و نخست‌وزیر را برانداز کردم، دیدم خیلی عادیست و آقای نخست‌وزیر طبق معمول پس از صرف نهار شروع به سخنرانی و شوخی و متلک گفتن کرد. گو این‌که هیچ‌گونه اتفاق در مملکت رخ نداده است و جریان عادی است. در آن‌جا نه کسی چیزی به من گفت و نه من مطلبی راجع به این موضوع بیان داشتم. پس از صرف نهار و پایان سخنرانی به منزل آمدم. معلوم شد حقیقت دارد و تهران پر از شایعه گردید. عصر روزنامه‌های کیهان و اطلاعات آوردند دیدم چند سطر مختصر نوشته بودند که امروز در کاخ مرمر بین دو سرباز اختلاف پیش آمد و به روی یکدیگر تیراندازی کردند. و به همین اندازه قناعت کرده بودند ولی شهر از شایعه عجیب و غریب و حتی دروغ پر شده بود و هر کسی به شکلی می‌گفت و اطراف آن بحث می‌کرد و حتی شاخ و برگ‌های زیادی به آن داده بودند. شب منزل یکی از دوستان مهمان بودم. جمعیت زیادی از هر طبقه بودند. قهراً در اطراف این پیشامد بحث شروع شد. هر کسی بیان مطلب کرد و هر شایعه‌ای شنیده بود اظهار داشت و بعد از آن انتقاد از دستگاه که چرا موضوع به این مهمی را کتمان می‌کند، چرا حقایق را با مردم در میان نمی‌گذارند. مگر مردان بزرگی مانند هیتلر - چرچیل - دوگل - کندی مورد سوءقصد قرار نگرفته‌اند، مگر کندی فدای توطئه نشد. مخصوصاً حالا که خوشبختانه سوءقصد به نتیجه نرسیده، در کشور مخفی گشته است. مگر می‌شود چیزی مخفی نگه داشت؟ من فراموش نمی‌کنم وقتی کندی در دالاس امریکا مورد سوءقصد واقع شد به وقت تهران ساعت21:30 بود. ساعت 12 شب که از مهمانی به منزل مراجعت کردم و رادیو روشن نمودم خبر سوءقصد کندی را شنیدم. یعنی پس از 5/2 ساعت رادیو تهران جریانی را که در دالاس تگزاس واقع شده بود بیان کرد. آیا می‌شود سوءقصد و اتفاق به این بزرگی را کتمان کرد. این نشان دهنده این است که دستگاه ما تا چه اندازه از وضع دنیا بی‌خبر است و مانند صد سال پیش فکر می‌کند».[32]

 

شایعه دخالت بهائیان در ترور شاه

ساواک در گزارش امروز خود به نقل از گزارشات مردمی، شایعه دخالت اعضای فرقه ضاله بهاییت را در ترور شاه مطرح کرد: «به طوری‌که حاج سیدمحمد حجازی اظهار می‌داشتند طبق اطلاعاتی که از تهران برای آیت‌الله میلانی رسیده است، در جریان 21 فروردین و واقعه کاخ، بهائی‌ها نیز دست داشته‌اند زیرا مهندسین متهم به توطئه از کارخانه ارج ایران بودند که کارخانه مزبور متعلق به بهائی‌ها است و یک واحد صنعتی در ایران می‌باشد و با توجه به اینکه نامه‌ای نیز نخست‌وزیر به طور محرمانه به ادارات مهم و حساس فرستاده تا کارهای این دسته را تحت نظر بگیرند و ضمناً طبق دستوری که از عکّا مرکز بهائی‌های ایران داده شده است، موقتاً فعالیت خود را مخفی و کمتر نموده‌اند، تا حدی این مسئله تأیید می‌شود. اهمیت مسئله مزبور از نظر روحانیون اگر صحیح باشد بیشتر از این جهت است که اولاً در چند سال اخیر وقایع مهمی که در ایران روی داده است، بیشتر به دست همین فرقه بوده است و چون جهودها و بهائی‌ها دارای یک مرکز عکّا و حیفا می‌باشند و در کارهای خود هر دو با هم همکاری دارند و در سنوات اخیر با کمک بهائی‌ها دولت اسرائیل جای پای اقتصادی مهمی در ایران باز کرده است و تقریباً بازار ایران را در اختیار گرفته است و در نتیجه دولت‌های اسلامی به خصوص اعراب از ایران جدا شده‌اند و دولت ایران را حامی اسرائیل می‌دانند و با توجه به اینکه ... بهائی [از] شرکت در سیاست و تشکیلات حزبی منع شده است ... اگر مسئله ثابت شود دو سود متوجه نهضت مخالف با دستگاه ایران خواهد شد: اول اینکه موقتاً در این دسته طرد خواهند شد؛ ثانیاً چون بهایی‌ها ... تشکیلاتی منظم و رخنه‌ای غیر قابل انکار در همه شئون ایران دارند، مخالفت آن‌ها با دستگاه به سود مردم تمام خواهد شد. چه این عمل با مشورت دستگاه‌های مرکزی آن‌ها باشد، چه نباشد به هر حال بازداشت و احیاناً تیرباران افرادی که در توطئه دست داشته‌اند، هم آن‌ها را خواه‌ناخواه نسبت به ایران بدبین می‌کند و هم اینکه دولت را وادار به احتیاط بیشتری نسبت به دسته مزبور می‌نماید و چه بسا اینکه منجر به تصمیمات شدید نظیر آنچه که دولت برای سایر افراد مخالف خود گرفت، نسبت به آن‌ها نیز اتخاذ گردد و خود این مسئله برای روحانیون امیدوارکننده خواهد بود.

نظریه: چون آیت‌الله میلانی با عده‌ای از افراد سرشناس در تهران تماس داشت، با تحقیقاتی که این ساواک به عمل آورد آقایان سیدصدرالدین جزایری استاندار سابق خراسان و سیدجلال‌الدین تهرانی و چند نفر از نزدیکان دکتر امینی با میلانی رابطه دارند که اوضاع سیاسی کشور را مرتب برای وی تفسیر و اطلاع می‌دهند. تصمیمات متخذه و دستور دولت اغلب قبل از اینکه حتی به بعضی از ادارات برسد، میلانی با اطلاع می‌شود کما اینکه مأمور گزارش نموده است که صدور دستور کنترل فرقه بهائی از طرف دولت قبلاً به اطلاع میلانی رسیده است.

گیرندگان: تیمسار ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور (اداره کل سوم - 321)

پی‌نوشت تیمسار ریاست: گزارش شود».[33]


[1]. مجله اطلاعات هفتگى، 5/4/1370، ش 2529، ص 7.

[2]. بولتن عادى خبرگزارى پارس، 21/1/1344، ش 21، ص 2.

[3]. همان، ص 3.

[4]. همان.

[5]. همان، ص 2.

[6]. همان.

[7]. همان.

[8]. همان، ص 4.

[9]. همان.

[10]. همان، ص 5.

[11]. بولتن محرمانه خبرگزارى پارس، 22/01/1344، ش 16، ص 2.

[12]. همان، ص 7.

[13]. همان، ص 8.

[14]. همان، ص 12.

[15]. همان.

[16]. همان، ص 13.

[17]. همان.

[18]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (امام موسی صدر)، ج 17، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، 1379، ص 31.

[19]. کتابخانه پهلوی‌‫‌‌، مجموعه تألیفات، نطقها، پیامها، مصاحبه‌ها و بیانات محمدرضا پهلوی، ج 1، تهران، کتابخانه پهلوی، ص 723.

[20]. مرکز بررسى اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ترور شاه ( حادثه کاخ مرمر به روایت اسناد ساواک )، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 87.

[21]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (آیت‌الله سیدحسین خادمی)، ج 19، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1380، ص 124.

[22]. آبادیان، حسین، زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقائى، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377، ص 296.

[23]. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج 1، تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، 1366، ص 82.

[24]. لاینگ، مارگارت، مصاحبه با شاه، ترجمه اردشیر روشنگر، تهران، البرز، 1371، ص 20.

[25]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (على امینى )، ج 1، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1379، ص 185.

[26]. مرکز بررسى اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ترور شاه ( حادثه کاخ مرمر به روایت اسناد ساواک )، همان، ص بیست‌وپنج.

[27]. پهلوى، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، تهران، نشر سیمرغ، 1375، ص 327.

[28]. کتابخانه ملی پهلوی، گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، تهران، نشریه کتابخانه ملی پهلوی، 1355، ص 1835.

[29]  همان، ص 1834.

[30]. کرباسچى، غلامرضا، هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 1، تهران، بخش خاطرات بنیاد تاریخ انقلاب اسلامى ایران، 1371، ص 220.

[31]. مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (شهید آیت‌الله سیداسدالله مدنى)، ج 4، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، 1378، ص 76.

[32]. میرحسینی، محمدحسن و مهرانوش فولادگر و رضا سعیدی فیروزآبادی (به کوشش)، خاطرات سعیدی فیروزآبادی، چ دوم، یزد، دانشگاه یزد، 1400، ص 322.

[33]. مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان خراسان رضوی)، ج 5 ، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، ص 11.