دوشنبه 9 فروردین 1344 / 25 ذیالقعده 1384 / 29 مارس 1965
4 بازدید
طرح افزایش تعداد دانشجویان دانشگاه تهران
در پی سخنان محمدرضا پهلوی در مراسم آغاز سال نو مبنی بر افزایش پذیرش دانشجو در دانشگاه تهران، طرح دو نوبته کردن دانشگاه تهران تهیه شد.[1]
اجراى مرحله دوم اصلاحات ارضى در روستاهاى دشت قزوین
مقدمات مرحله دوم اجرای قانون اصلاحات ارضی در 202 روستای دشت قزوین آغاز شد.[2]
تأسیس شرکت فروش سهام براى ایجاد کارخانه قند نیشاپور
برای ساخت کارخانه قند نیشابور، یک شرکت برای فروش 2.255 میلیون ریال سهام توسط بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران تشکیل شد.[3]
مصاحبه دادستان تهران درباره دستگیری عوامل ترور منصور
دادستان تهران دستگیری عوامل ترور حسنعلی منصور را نشانة قدرت و تسلط حکومت پهلوی دانست.[4]
گزارش ساواک از وزیر آب و برق
در گزارش امروز ساواک درباره منصور روحانی، وزیر بهایی آب و برق مطالبی آمده که برخی از آنها چنین است:
«تاریخ: 9/1/1344
1 – نام: مهندس منصور
2 – شهرت: روحانی
3 - نام پدر: علیمحمّد
4 - تاریخ تولد 1300 تهران
5 - شماره شناسنامه و محل صدور: 25515 تهران
6 - محل تولد: ملایر
7 – شغل: وزیر آب و برق
...
11 – مذهب: [فرقه] بهائی
12 – تابعیت: ایران - مدتی ترک تابعیت کرده بوده و مهاجر و تابع امریکا شده بود.
...
19 - میزان ثروت: خوب، زیاد
...
پ – مذهب: بهائی است. پدر او هم از بهائیهای مشهور ملایر و پیشکار سهامالملک در ملایر بود.
...
24 - نقاط ضعف: مذهب و مشهور به نادرستی هم میباشد.
25 - حسن شهرت: ندارد.
...
28 - نظریه مردم نسبت به او: خوب نیست، مخصوصاً از لحاظ اینکه بهائی است مردم عام به او بدبین هستند.
...
32 - حدود خوشنامی خود و خانواده: خوب نیست.
...
38 - سوابق و تمایلات سیاسی و فعالیتهائی که در این زمینه انجام داده است: عضو حزب ایران بود.
...
43 - سایر اطلاعات متفرقه: مدتی عضو حزب ایران بود و فعالیت داشت و بعد از تفکیک و تقسیم حزب ایران به دو دسته جزو دسته تندرو درآمد. با مهندس ظهیری و مهندس دیلمقانی و عدهای دیگر فعالیت خود را ادامه میدادند، بعد به امریکا رفت و در صدد ترک تابعیت بود و مدتی هم به عنوان مهاجر در آنجا توقف داشت، به ایران آمد و [ناخوانا] که ترقی کند. معروف است در سازمان آب خیلی سوءاستفاده کرد. در این اواخر جزو دارودسته حسنعلی منصور درآمد و به دست او وزیر شد».[5]
تلاش دکتر علی امینی برای تصاحب دوباره نخستوزیری
گزارش امروز ساواک حکایت دارد دکتر علی امینی اخیراً با بعضی از سران جبهه ملی از جمله الهیار صالح ارتباط گرفته و در پی آماده کردن زمینه برای نخستوزیری مجدد خود است.[6]
آخرین خبر از بازداشت شدگان تظاهرات قم
امروز چند نفر از بازداشتشدگان تظاهرات اخیر قم آزاد شدند. 280 نفر روحانیون بازداشتى شب عید امسال هم که در قرنطینه زندان موقت بودند، از جمله حجتالاسلام سیدهادی خسروشاهى، اجازه یافتند با خانوادههای خود ملاقات حضورى داشته باشند. حجتالاسلام اکبر هاشمى رفسنجانی هم زیر شکنجه و کتک فراوان است؛ جرم او بردن فتواى آیتالله محمدهادی میلانى درباره ترور حسنعلی منصور براى بخارائى و یارانش اعلام شده است.[7]
بازجویی از حبیب الله عسگراولادی در پرونده ترور حسنعلی منصور
«نام و شهرت بازپرس سرهنگ بهزادی
نام و شهرت متهم حبیبالله عسگراولادی
تاریخ بازپرسی 9/1/1344
اداره دادرسی ارتش
به تاریخ 9/1/1344
س - خود را معرفی نمائید و مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحی قانون دادرسی کیفری به شما تفهیم میشود مواظب اظهارات خود باشید.
ج - نام: حبیبالله، شهرت: عسگراولادی مسلمان (معروف به عسگری)، فرزند: مرحوم حسین، سن [متولد]: 1311، دارای شناسنامه 118، صادره: بخش 9 تهران، شغل و محل کار برنجفروشی خیابان سیروس، سرای دماوند، باسواد اهل تهران ساکن خیابان بوذرجمهرینو، کوچه امامزاده یحیی، کوچه حزیره پلاک 49، مذهب شیعه اثنیعشری، تبعه ایران، پیشینه کیفری ندارم، دارای عیال و اولاد، از مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحی آئین دادسری کیفری مطلع شدم هر وقت اقامتگاه خود را تغییر دادم اطلاع میدهم مواظب اظهارات خود هستم. حبیبالله عسگری.
س - شما متهم هستید به توطئه به مظنور بههم زدن اساس حکومت، مخفی کردن اسلحه غیرمجاز، اخفاء متهم آیا به این اتهامات معترف هستید؟
ج - همچنان که در معرفی خود عرض کردهام حقیر تبعه قوانین کشور بوده و هستم و شرکت در هرگونه توطئه را تکذیب مینمایم و آقای حاجهاشم امانی و آقای حاجصادق امانی در شب بیست و یکم ماه رمضان بعد از افطار به منزل حقیر به رسم مهمانی آمدند و هیچگونه اتهامی را بر علیه ایشان نمیدانستم و حاجهاشم فقط همان شب آنجا بود و حاجصادق فردا شب بعد از افطار از منزل من خارج شدند و جامهدانی به رسم امانت به حقیر سپردند که از محتویات آن بیاطلاع بودم تا مأمورین محترم اداره اطلاعات آن را باز نمودند و اتهام مخفی کردن متهم و اسلحه غیرمجاز را تکذیب مینمایم. حبیبالله عسگری
س - جریان آشنائی خود را با آقای صادق امانی و آقای هاشم امانی بهطور مشروح و کامل بنویسید.
ج - آشنائی حقیر با آقایان نامبرده فوق سوابق کسبی است و شاید در حدود بیش از ده سال باشد که با تجارتخانه حاجسعید امانی که برادر بزرگتر آقایان باشد معاملاتی داشته و مدتی نیز در مجاورت سرائی که آقایان در آنجا هستند بودهام و در این مدت بعضی اوقات معاملات ما متروک میشده و در سال گذشته حتی چند فقره روغن از ایشان خریداری نمودهام که تحصیلدار تجارتخانه آقای هاشم امانی بوده و چند روز قبل از دستگیری (بازداشت حقیر) نیز یک قطعه چک متفرقه که به ایشان داده بودم مرجوع شده به مبلغ دویست تومان که هنوز به تجارتخانه ایشان بدهکارم و ضمناً شاید در مسجد امینالدوله نیز که حقیر از طفولیت در آن مسجد بودهام آقایان را دیده باشم و در حدود یکسال پیش چون بنده در هیئت دینی شرکت میکردم که در ماه رمضان گذشته تصمیم گرفته شد برنامه دینی آن بهطور کلاس و درس تنظیم شود و از آقای سیدمحمّد بهشتی اصفهانی دعوت شد که شرکت نمایند و ایشان برنامه زندگی یک نفر مسلمان را بهطور کلی از اول شروع فرمودند که از ابتدا از نظر اسلام چگونه همسر انتخاب کنیم و بعد در چگونگی تربیت کودک در اسلام شروع فرمودند (که هنوز تمام نشده بود) لذا تصمیم بر این گرفتم که با رفقا و آشنایان خود که در هیئتهای دیگری شرکت دارند یا در هیئتی شرکت ندارند گفتگو نمایم که اگر ممکن باشد برنامه هرچند هیئت را که ممکن باشد بهصورت کلاس درس تنظیم شود. پس از گفتگو با بعضی از آشناها معلوم شد موافقین اصلاح برنامه هیئتها زیاد هستند و اغلب در همین فکر هستند چون برنامه هئیتهای دینی اغلب به سینه زدن و زنجیر زدن و امثال این میگذشت لذا بنده و حاجمهدی شفیق از طرف هیئت شبهای سهشنبه و چند نفر آقایان دیگر به اسامی حاجابوالفضل توکلی و حاجسیدمحمود محتشمی و حاجهاشم امانی و مهدی عراقی و حاجاحمد شهاب و بعضی دیگر که بعضی اوقات شرکت میکردند که اسامی آنها را درست بهخاطر ندارم. در یک هیئت برای تبادلنظر در اینباره که چگونه ممکن است برنامه هیئتها را اصلاح کرد که در مقابل گذاشتن وقت، اشخاص بهرههای واقعی دینی نیز برده باشند. پس از چند جلسه گفتگو معلوم شد اشخاص دیگری نیز به همین فکر بودهاند و قرار شد که از این جلسه چهار نفر دیگر نیز که دو جلسه بود هر کدام چهار نفر انتخاب شدند که جمعاً 12 نفر میشد و به اسامی زیرین موسوم بودند. از جلسه ما حاجشفیق - حاجتوکلی و آقا عراقی و خود اینجانب و از دو جلسه دیگر سیداسدالله لاجوردی و محمّدصادق اسلامی و حسین لاجوردی [رحمانی] و حبیباللهیان و میرفندرسکی و خلیلی و بهادران و صادق امانی که جمعاً به نام هیئت مرکزی گفته میشد و از آقایان مذکور چند نفر به علل کثرت مشغله و نبودن در مرکز و تأخیر در اطلاع و غیره شرکت نمیکردند که میتوان آقای میرفندرسکی و بهادران و صادق امانی و مهدی عراقی را نام برد و بعضی اوقات هم اشخاص دیگری به جای بعضی از آقایان شرکت میکردند که اسامی آنها را به خاطر ندارم و پس از گفتگوهای زیاد قرار شد برای نظم دادن به امور هیئتها که در آن شرکت داریم، یا باید تأسیس کنیم یا برنامه منظم برقرار نمائیم و مقدمتاً برای این موضوع اساسنامهای لازم بود که مشخص شود که هر هیئت یا افرادی که مطابق این اساسنامه رفتار نمایند با این هیئتها [چگونه] ارتباط دارند چون اغلب افراد یکدیگر و سوابق زندگی دیگری را نمیدانستیم، لذا در اساسنامهای که (یک نسخه از آن تقدیم شده) ذکر شده که برنامه ما بهتر شناختن اسلام و بهتر عمل کردن و بهتر شناساندن آن به دیگران با پیروی مراجع معظم تقلید معرفی شده و برای اینکه اغلب ماها اطلاع لازم در امور مذهبی نداشتیم لذا قرار شد که بحثهای دینی لازم را از روحانیون دانشمند و روشن گرفته و در هیئت طرح کنیم و حجتالاسلام آقای حاجشیخ مرتضی مطهری و آقای سیدمحمّد بهشتی اصفهانی و حجتالاسلام آقای حاج شیخمحیالدین انواری در نظر گرفته شدند که در موضوع بحثهای لازم به ایشان مراجعه شود و ابتدا بحث انسان و سرنوشت یا قضا و قدر که به قلم آقای مطهری میباشد از آقایان گرفته و مورد بحث قرار گرفت که یک نسخه از آن تقدیم شده و گویا کتاب ایشان در شرف چاپ نیز بوده که از چاپ آن مطلع نیستم و بحث دومی که قبل از ماه رمضان شروع شده بود تاریخ زندگی پیغمبر اسلام (ص) بوده که به علت تعطیل هیئتها تمام نشد و آقایان گفته بودند هر کس لازم بداند درصورتیکه درسهای مذکور را نتواند مشکلات آن را حل نماید نزد آقای شیخ محمّدجواد باهنر درس بخواند و خود اینجانب نیز انسان و سرنوشت را نزد ایشان درس خوانده و در هیئت گفتهام این نیز یکی از طرق آشنائی بنده با اخوان امانی میباشد و همانطوریکه در بازجوئیهای قبل عرض کردم پس از آزادی حضرت آیتالله خمینی در سال گذشته پس از مدت کوتاهی حقیر نماینده بعضی از قبوض مالی ایشان را مفتخر شدم و اشخاص که برای تصفیه حسابهای دینی خود با ایشان دستگردان میکردند و در خیابانهای مختلف بودند و نمیتوانستند برای پرداخت وجوه مختصر به قم مراجعه کنند از معظم له تقاضا کرده بودند که حواله فرمایند و بعضی از این حوالهها را برای اینجانب میفرستادند که پس از وصول عین پول را به شخص ایشان بپردازم حتی تا مدتی اجازه تبدیل پول را به اسکناس درشتتر نداده بودند و بعدها اجازه تبدیل آن را به اسکناس درشتتر دریافت نموده و فرموده بودند حضوراً تا [یا] توسط هر شخص مطمئن به خود اینجانب بدهید و هیچگونه حواله یا پرداخت هزینه را اجازه نفرموده بودند. حتی هزینه ایاب و ذهاب به قم برای تصفیه حساب یا گرفتن قبوض را نیز از جیب خودم پرداخت نمودهام و حداقل برای قبول این نمایندگی هر پانزده روز یک مرتبه به قم مشرف میشدم و بعضی اوقات بیشتر و با توجه به اینکه مرجع تقلیدی که پس از یک دروه فترت و مشخص نبودن مقام مرجع به این سمت معرفی شود، چون مسلمانان دین خود و زندگی دینی خود را میخواهند به تبعیت ایشان واگذارد نمایند، لذا برای قبول این آزمایشهای مختلفی را شروع میکنند و شخصاً به اندازه فهم خودم به عناوین مختلف برای ثبوت تقوی و عدالت ایشان به اندازهای که ممکن بود، آزمایش نمودم تا تقلید ایشان را بر خود لازم دیدم در امور دینی که شرح آن مایه تصدیع است و همچنین اشخاص دیگری که توجه پیدا کرده بودند که اینجانب نماینده مالی معظم له هستم مسائل دینی بسیاری که به نظرم اغلب برای آزمایش بود به توسط بنده سئوال میکردند و در روز مراجعه به ایشان جواب میفرمودند و به صاحبش جواب آن را میرساندم. یک روز در حدود 8 ماه پیش از بازداشت اینجانب آقای حاجهاشم امانی به درب حجره برای امور کسبی مراجعه کرد و ضمناً سئوال کرد اصولاً از نظر حضرت آیتالله خمینی راجع به ترور اطلاع دارید؟ عرض کردم خیر ایشان گفتند: ممکن است اگر فرصتی شد از ایشان سئوال کنید عرض کردم اگر ممکن شد اطاعت میکنم با قید به اینکه حقیر کوچکترین احتمالی برایم نبود که خود ایشان مستقیماً یا غیرمستقیم میتوانند در اینگونه امور شرکت کنند با توضیح اینکه ایشان نیز تصریح به اسم عمل کننده یا شخص مورد نظر نکردند و با اینکه مسائل آزمایشی در ابتدای قبول مرجعیت بسیار است. در روزی که برای امور مالی به حضور ایشان رسیدم در اطاقی که تشریف داشتند دو نفر کنار ایشان با هم صحبت میکردند و شخصی در مقابل ایشان نشسته و آهسته سئوالاتی میکرد و به من اجازه فرمودند که نزدیک ایشان بنشینم. آن شخص که ظاهراً تهرانی مینمود ولی من او را نشاختم، ضمن گله و شکایت از اوضاع روز سئوال کرد به نظر حضرتعالی راهی برای کشتن یکی از رجال مؤثر هست؟ ایشان در جواب فرمودند: مبارزه روحانیت قانونی و منطقی است و اینگونه امور صلاح و جایز نیست و نصایح دیگری که به یاد ندارم. حقیر دیگر جا برای طرح سئوال آقای امانی ندیدم. پس از تصفیه حساب مرخص شد [شدم و] به تهران آمدم و ایشان در روزی که برای کار کسبی به سرائی که در آن هستم آمدند، عرض کردم، یادم نیست که به ایشان گفتم که دیگری سئوال کرد یا خیر و مدتی از این قضیه گذشت، یک روز دیگر نمیدانم حاجهاشم یا حاجصادق مراجعه کردند و گفتند ممکن است شما یک سئوال دیگری از آقا برای ما بکنید و سئوال این است که اگر اشخاص دیگری قصد ترور داشته باشند مخالفت شود؟ اینجانب بر حسب رویه گذشته که هر مسئلهای که کسی سئوال میکرد به عرض ایشان میرساندم درموقع رفتن به حضور ایشان شخصاً از ایشان سؤال کردم، ایشان با یک قیافه ناراحت فرمودند: شما چه کارهاید که ممانعت بکنید یا نکنید؟ چون روز اول که دسته اولین قبوض را به توسط یک طلبه فرستادند آن طلبه گفت که آقا فرمودند شما چون برای وصول قبوض تصمیم گرفتهای، در اجتماعات عمومی شرکت نکن و برای وصول کوشش بیشتر نما و از فرصت خود در این راه استفاده کن و توضیحاً اصولاً ایشان از گفتگوی امور غیرقانونی ناراحت و عصبانی میشده، خلاصه با عصبانیت رد شده و جوابی جز عصبانیت ندادند. و پس از مراجعت شخص سئوالکننده که نمیدانم کدام یک از آقایان امانی بودند، مراجعه کرده، جریان را عرض کردم. البته توضیح عرض میکنم که اینجانب تا بهحال نیز نمیدانم آقایان امانی از کدام یک از مراجع تقلید میکنند چون از ایشان سئوال نکردم و سئوال این دو مسئله را به عنوان آزمایش ایشان تشخیص داده و هیچگونه توهمی برای ایشان نزد اینجانب پیش نیامد، چون سوابق خانوادگی امانی در بازار تهران کوچکترین نقطه ابهامی نداشته که برای من یا برای دیگری ابهام یا تردید حاصل کند و در شبی که در منزل بنده بودند گفتند یک چمدان داریم در منزل شما به رسم امانت میگذاریم. بنده عرض کردم در منزل من جا نیست خودتان، ملاحظه میکنید. چون با هم گفتگوی دفتر و پول نیز میکردند احتمال دادم دفاتر کسبی ایشان است که برای فرار از مالیات میخواهند بیاورند. ایشان گفتند یکی دو شب باشد میبریم، قبول کردم. قرار شد شب بعد بیاورند و چون شب بعد میخواستم برای دیدن همشیرهام به منزل آنها بروم و ممکن است منزل نباشم لذا گفتم کجا است من کسی را میفرستم ببرد و ایشان آدرس کوچه مقابل پاچنار را دادند و حقیر یک باربر با دوچرخه در شب بعد فرستادم و چون میخواستم منزل خواهرم بروم آدرس منزل سیدساجدین تقربی شوهر خواهر خود را دادم و خودم در خانه آنها بودم که باربر چمدان را آورد و در اطاق مهمانخانه آنها در قفسه نزدیک درب گذاشتم و بعد از آن هم روزی که مأمورین اداره محترم اطلاعات شهربانی آمدند و نشانی چمدان امانت را دادند، بدون کوچکترین وقفهای آن را تحویل نمودم و پس از باز نمودن متأسفانه معلوم شد که اسلحه در داخل چمدان بود و ضمناً دفتر کوچکی نیز دیده میشد که حقیر گفتگوی آن را شنیده بودم. حبیبالله عسگری
س - آیا شما از نظر آقایان صادق امانی و هاشم امانی کاملاً مورد اعتماد بودید و بین شماها اعتماد متقابل برقرار بود یا خیر؟
ج - بهطورکلی بنده از آقایان خلاف شرعی ندیده بودم ولی قضاوت آقایان را درباره خودم نمیدانم ولی در امور کسبی تا اندازهای مورد اعتماد آنان بودهام. حبیبالله عسگری
س - آیا مورد اعتماد آقای آیتالله خمینی هم بودید؟
ج - البته در امور مالی عرض کردم تا حدودی ولی در سایر امور نمیتوانم شخصاً قضاوت کنم. حبیبالله عسگری
س - آیا جمعیتی را که تشکیل داده بودید اسم معین و مشخصی داشت؟ شما قبلاً نوشتید که هیئت مرکزی آن از 12 نفر تشکیل میشد ولی اسم بیش از 9 نفر را بردید. کلیه اسامی 12 نفر را بنویسید.
ج - اصولاً این هیئتها سه هیئت بود و با هم در امور دینی بر مبنای اساسنامه موجود و پیروی مراجع با هم تشریک مساعی داشتند و اسم مشخص نداشت و معروف بود به هیئتهای مؤتلفه اسلامی و هیئت مرکزی آن مطابق اساسنامه شش نفر پیشبینی شده بود ولی بیشتر عمل نمیشده و اسامی آقایان که قرار بوده شرکت نمایند عبارت بوده از خود اینجانب، حاجمهدی شفیق، حاجابوالفضل توکلی و حاجحبیباللهیان و آقای میرفندرسکی و آقای مهدی عراقی و محمّدصادق اسلامی و آقای سیداسدالله لاجوردی و آقای خلیلی که کارگاه لباسشوئی دارند و آقای حاجمهدی بهادران و آقای صادق امانی و آقای حسین رحمانی (که اسم فامیل ایشان در صفحه قبل اشتباهاً لاجوردی نوشته شده) ولی چند نفر از آقایان به علل مشاغل کسبی و خارج از مرکز بودن کمتر شرکت میکردند که میتوان آقای بهادران و آقای صادق امانی و آقای مهدی عراقی و آقای حاجمیرفندرسکی و بعضی دیگر آقایان گاهی بهجای اینان شرکت میکردند که اسامی آنان را به خاطر ندارم و از نظر تقسیمبندیهای اساسنامه چون ابتدای تأسیس بوده تقسیمبندی صحیحی نشد و در امور مالی که پیشبینی میشد برای پرداخت حقوق معلم و هزینه تهیه بحث آقای حاجمهدی شفیق بیشتر قبول زحمت میکردند و نمیدانم که در این مورد دفتری تنظیم کرده بودند یا خیر. حبیبالله عسگری
س - بهطوریکه قبلاً توضیح دادید از طرف آقای امانی دوبار از شما خواسته شد که به قم بروید و از آیتالله خمینی در مورد ترور استعلام نظر نمائید که بار اول نزد ایشان رفتید ملاحظه کردید که یک نفر در حضور ایشان است و نظر آیتالله را درمورد ترور سئوال میکند. آیا میتوانید این شخص را معرفی کنید؟
ج - همانطورکه عرض کردم شخصی ناشناسی بود، به نظرم تهرانی آمد. حبیبالله عسگری
س - آیا به نظر شما این تصادف امکانپذیر است که شما نزد آیتالله خمینی بروید که نظر ایشان را درمورد ترور استفسار کنید و در همان روز و ساعت و لحظه در اطاق ایشان فرد دیگری همین سئوال را از ایشان مطرح کند بهطوریکه شما خودتان بینیاز از طرح سئوال بدانید؟
ج -همانطوریکه عرض شد برای سئوال خدمت ایشان رفتم ولی چون دیگری همین سئوال را کرد خود را بینیاز از سئوال دیدم. حبیبالله عسگری
س - وقتیکه آقای امانی به شما مأموریت دادند که در قم از آیتالله خمینی درمورد ترور کسب نظر کنید آیا شما از آقای امانی غرض از این استفسار سئوال نکردید و پیش خود فکر نکردید که چگونه آقای امانی چنین سؤالی را مطرح میسازند؟
ج - عرض کردم که ابداً ایشان به من نفرمودند و خود من همانطوریکه راجع به سوابق زندگی خانوادگی ایشان کوچکترین توهم و گمان سوئی نمیتوانستم ببرم نسبت به ایشان هم هیچ احتمالی برای من پیش نیامد و عرض شد چون در اوائل مرجعیت هر مرجعی آزمایشهائی از طرف اشخاص میشود و ایشان اشخاص محقق و تحصیلکردهای بودند، به نظرم آزمایش رسید و بس، چون اطلاع از مراجع تقلید ایشان نداشته و ندارم. حبیبالله عسگری
س - اگر من به مغازه برنجفروشی شما بیایم و مثلاً درمورد مظنه دمسیاه اعلاء درجه 1 از شما استعلام قیمت کنم قطعاً شما پیش خودتان فکر خواهید کرد که یا من قصد خرید این جنس را دارم و یا این که از آن جنس موجود دارم و فروشنده آن هستم و به طورکلی بین من و جنس مزبور رابطهای هست و از استعلام بهاء نظر خاصی دارم و به جهت قیمت آن را پرسیدهام. در موقعیکه آقای امانی موضوع ترور را با شما مطرح کردند شما حداقل پیش خودتان هم این سئوال را مطرح نکردید؟
ج - البته کلیه امور با هم قابل [قیاس] نیست. امور کسبی با امور دینی را نمیتوان قیاس کرده، بلکه امور دینی را هم نمیتوان در مذهب با هم قیاس نمود، چون در مذهب قیاس نیست چه رسد به اینکه موضوع سئوال قیمت برنج را با سئوال مسئله دینی قیاس کنیم و سئوال مشخص نوع برنج و خصوصیات آن را با یک سئوال کلی مجهول قیاس نمائیم. ماحصل اینکه برای اینجانب نسبت به برادران امانی هیچ سوءظنی پیش نیامد و جای طرح سئوال از خود را نیز ندیدم. حبیبالله عسگری
س - آیا به نظر شما موضوع ترور یک امر دینی است؟
ج - بنده که در موضوع دین نمیتوانم و صلاحیت نظر دادن ندارم و باید از اشخاص صلاحیتدار دینی سئوال کنم ولی چون حقیر سابق از حضرت آیتالله العظمی بروجردی مرحوم تقلید میکردم ایشان میفرمودند که در مباحثات زندگی نیز تقلید از مجتهد لازم است. حبیبالله عسگری
س - موقعیکه برای بار دوم آقای امانی به شما مراجعه و اظهار نمود که به قم بروید و از آیتالله خمینی سئوال کنید که اگر اشخاصی یافت شوند که [قصد] ترور اشخاص مؤثر را داشته باشند، ما آنها را منع بکنیم یا نکنیم، آیتالله چه پاسخی به شما دادند؟
ج - در سئوالات قبل عرض شد که ایشان متغیر شده و فرمودند شما چکارهاید که ممانعت کنید یا ممانعت نکنید. حبیبالله عسگری
س - آیا بار دوم که آقای امانی این مأموریت را به شما دادند باز هم شما نسبت به ایشان مشکوک نشدید که این چه سئوالاتی است که از شما میکنند؟
ج - همانطورکه عرض شد حقیر حمل به تکمیل سئوال قبل ایشان و آزمایشی تشخیص دادم و نوعاً اشخاص را در حین غضب آزمایش میکنند چون معظم له به تهران آورده شده بودند و ممکن بود اشخاص حس کنند که ایشان عصبانی است برای آزمایش اینگونه سئوالات را طرح میکنند و برای من با سوابق و متانت و موقعیت و اطلاعات دینی ایشان و اینکه من خود حامل دو فتوای منفی برای ایشان بودم هیچ فکر و سئوالی پیش نیامد. حبیبالله عسگری
س - عقیده شخص شما درمورد ترور چیست؟
ج - بنده از نظر دینی مقلد هستم و از حضرت آیتالله خمینی تقلید مینمایم و ایشان چون بقاء بر تقلید میت را جایز میدانند بر تقلید حضرت آیتالله بروجردی مرحوم باقی هستم و بحمدالله مراجع دینی عموماً و معظمالیهما خصوصاً با هر عمل غیر قانونی مخالف هستند. حقیر به شهادت زندگی سی و دو سالهام کوچکترین عمل خلاف قانونی را مستقیم یا غیرمستقیم دخالت نداشته و انشاءالله نخواهم داشت. حبیبالله عسگری
س - چه شبی برادران امانی به منزل شما آمدند؟
ج - شب دوشنبه بیست و یکم ماه مبارک رمضان مطابق [با] پنجم بهمن به منزل حقیر آمدند، بعد از افطار. حبیبالله عسگری
س - آیا شما آنها را دعوت کرده بودید؟
ج - بنده آن شب را افطار در منزل خواهرم دعوت داشتم (خواهر بزرگی که ناتنی است و همسر حاجمحمود حاجحیدری است) برای افطار و بعد از افطار معمولاً منزل بودم و دعوت قبلی از آقایان نکرده بودم، ولی تنها در منزل مشغول پاک کردن برف منزل بودم و همسرم نیز در منزل خواهرم مانده بود و تنها بدون دعوت قبلی تشریف آوردند. حبیبالله عسگری
س - آیا آقایان امانی قبلاً هم به منزل شما میآمدند؟
ج - البته همانطوریکه عرض شد در جلسات مذهبی سابقالذکر هرگاه منزل بود، میآمدند؛ نه بهاتفاق بلکه چون هر دو یک جلسه نبودند هر کدام در آن هئیت که مربوط بودند شرکت میکردند. حبیبالله عسگری
س - آیا قبلاً اتفاق افتاد بود که برادران امانی به طور ناگهانی و بدون دعوت به منزل شما بیایند و شام و ناهار در منزل شما بمانند و شب را هم در منزلتان به سر برند؟
ج - سابقهای که برای صرف شام یا نهار یا غیره باشد به خاطر ندارم ولی ممکن است گاهی اتفاق افتاده باشد. حبیبالله عسگری
س - آیا اتفاق افتاده است که برادران امانی شب در منزل شما مانده باشند؟
ج - هیچگاه برای ماندن شب در منزل من سابقه ندارد چون وسیله پذیرائی هم برای استراحت نداشتم و آن شب نیز ناچار به گذاردن کرسی شدم که برای استراحت آقایان ممکن باشد. حبیبالله عسگری
س - آن شب که برادران امانی بدون دعوت و اطلاع قبلی به منزل شما آمدند آیا متعجب نشدید؟
ج - چون به رفقا عرض کرده بودم چون وسیله پذیرائی برای دعوت ندارم هرگاه خواستید به منزل من بیائید، خود تشریف بیاورید، آمدن ایشان که از حیث سوابق مشتاق دیدارشان بودم جای تعجب برایم نبود. حبیبالله عسگری
س - ایرانیها معمولاً عادت دارند که وقتی مهمان ناخوانده برایشان میرسد از او سئوال میکنند که مثلاً چه عجب شد به منزل ما آمدید! چه اتفاقی افتاده و از این قبیل سؤالات. وقتی برادران امانی که بنا به گفته خودتان هیچگاه با هم به منزل شما نیامده بودند یک مرتبه بدون مقدمه بعد از افطار به منزل شما آمدند و حتی شب را هم برای اولینبار در منزل شما ماندند آیا شما از آنها سئوال نکردید که چطور به منزل شما آمدهاند و چه اتفاقی برایشان رخ داده است؟
ج - البته یک حساب طلبی آقایان امانی از شوهر خواهرم سیدساجدین تقربی داشتند که سه سال پیش حقیر ایشان را به آقایان امانی معرفی نموده بودم و در سال گذشته تقربی به علت رکود کارش ناچار شد که به شاگردی اشتغال ورزد و حساب آقایان باقی ماند. آقای حاجهاشم چندینبار متذکر شده بود که حاجسیدسعید، اخوی بزرگ من چون از این حساب اطلاع نداشته به حساب شخص من میخواهد بگذارد شما هرگونه ترتیبی با تقربی میدهید، بدهید و من ناچاراً چندینبار به تقربی گوشزد کردم ایشان هم که وسیلهای نداشت برای پرداخت و آن شب وقتی دو برادر با هم تشریف آوردند من فکر کردم راجع به آن حساب میخواهند صحبت کنند، ولی اصولاً راجع به حساب تا آخر هم صحبتی نشد. حبیبالله عسگری. فعلاً به تحقیقات خاتمه داده میشود. 9/1/1344».[8]
[1]. کتابخانه ملی پهلوی، گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، تهران، نشریه کتابخانه پهلوی، 1355، ص 1831.
[2]. همان.
[3]. همان.
[4]. کرباسچى، غلامرضا، هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 1، تهران، بخش خاطرات بنیاد تاریخ انقلاب اسلامى ایران، 1371، ص 219.
[5]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (منصور روحانی)، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1397، ص 56.
[6]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک (على امینى)، ج 1، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1379، ص 189.
[7]. بازرگان، مهدی، یادداشتهاى روزانه، تهران، قلم، 1376، ص 353.
[8]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (حبیبالله عسگر اولادی)، ج 62 ، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1397، ص 111.
