جمعه 13 اردیبهشت 1342 / 9 ذی‌حجه 1382 / 3 می‌ 1963

7 بازدید

± اعلامیة آیات عظام شریعتمداری و روحانی در چهلم فاجعة مدرسة فیضیه

امروز شمار دیگری از علما و روحانیون اعلامیه‌هایی در چهلمین روز از حادثة مدرسة فیضیه منتشر کردند.

آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری در اعلامیة خود نوشته است که: «هنوز فشار و انواع تضییقات بر جامعة روحانیت و ملت مسلمان ایران ادامه‌ دارد! هنوز طلاب و محصلین علوم دینى ناراحتند و عده‌اى از آنان که‌ قانوناً معاف شناخته‌ شده‌ بودند، بدون هیچ مجوزى در سربازخانه‌ها به سر مى‌برند، و قادر به‌ ادامة تحصیلات خود نیستند. هنوز افراد بى‌گناه‌ به‌ عناوین مختلف در زندان‌ها به سر مى‌برند! هر روز تضییقات و فشار تازه‌اى بر عالم روحانیت و مسلمانان این مملکت وارد می‌شود و ناراحتی‌هاى جدیدى براى روحانیون و حامیان قرآن و اسلام فراهم می‌گردد. مردم مسلمان ایران می‌خواستند به‌ مناسبت اربعین فاجعة‌ دردناک مدرسة‌ فیضیة قم، مراسم سوگواراى و عزادارى برپا کنند و اگر به‌ مردم اجازه‌ داده‌ مى‌شد، در مرکز و تمام شهرستان‌ها و حتى دهات و قصبات، مراسم یادبودى براى تجدید خاطرة عظمى برپا می‌داشتند و اشک حسرت به‌ یاد شهداى مدرسه‌ می‌ریختند. اما افسوس که‌ مردم مسلمان در خانه‌ و مملکت خود آزادى ندارند. در بعضى نقاط که‌ مجالس تذکر برپا می‌ساختند، مورد تعرض مأمورین دولت و ایذاء و اذیت آن‌ها واقع شدند. گرچه‌ این روزها بعضى از قلم‌هاى مزدور به‌ نام‌هاى جعلى و غیرجعلى که‌ معلوم است از چه‌ ناحیه‌ و چه‌ مقاماتى مأموریت دارند، اوراقى را پخش می‌کنند و سعى دارند این مصیبت بزرگ را کوچک قلمداد کنند، ولى آن‌ها هر چه‌ می‌خواهند، بنویسند؛ مردم آن‌ها را به‌ خوبى شناخته‌اند. مردم باهوش‌تر از آن هستند که‌ این‌گونه‌ اکاذیب، تأثیرى در آن‌ها داشته ‌باشد. وی سپس شرح ماجرا را بازگو کرده، می‌نویسد: «حادثة‌ مدرسة فیضیه‌ از نظر اسلام و روحانیت اسلام، مصیبت بزرگى محسوب می‌شود. همه‌ فهمیدند که‌ در روز رحلت حضرت امام صادق علیه‌السلام در مدرسة‌ فیضیه،‌ مراسم عزادارى آن حضرت برپا بود و صدها نفر از طلاب علوم دینى در آن مجلس حاضر بودند. آن‌ها که‌ از جایى خبر نداشتند، گناهى نکرده‌ بودند، سلاحى براى دفاع از خود، همراه‌ نداشتند. در این حال، عدة‌ زیادى از مأمورین دولت با لباس مبدل و عده‌اى هم با لباس رسمى به‌ آن‌ها حمله‌ور شده‌ و با نهایت قساوت و بی‌رحمى، آن‌ها را مضروب و مجروح ساختند. لباس آن‌ها را پاره‌ کرده‌ و خانة‌ آن‌ها را ویران ساخته‌ و عده‌اى را مجروح و ناقص و شهید نمودند و عده‌اى هم مفقودالاثر شدند. خاطرة‌ این جنایات هرگز فراموش نخواهد شد. نه‌ فقط خانواده‌هاى این طلاب عزادارند، من و همة علمای اعلام عزاداریم. مگر نه‌ این است که‌ آن‌ها فرزندان عزیز روحانى ما بودند، بلکه‌ حضرت بقیه‌الله‌ ارواحنا فداه‌، هنوز عزادار است. مگر آن‌ها سربازان و خدمت‌گزاران آن حضرت نبودند؟ چه‌ مصیبتى از این دردناک‌تر که‌ آن‌ همه‌ ظلم و جنایت بکنند و اگر مردم مسلمان بخواهند از شدت تأثر و الم ناله‌ کنند، ناله‌هاى آن‌ها را در سینه‌ها خاموش سازند و از تشکیل مجالس یادبود جلوگیرى نمایند؟ این عمل تازگى ندارد؛ موقعى هم که‌ عترت پاک حسینى(ع) می‌خواستند بر مرگ عزیزان خود گریه‌ کنند، ناله‌هاى آن‌ها را در سینه‌ خاموش ساختند. فرض کنید از اسلام و ایمان بگذریم، عاطفه‌ و وجدان انسانى را کنار بگذاریم، دولت که‌ باید امنیت مملکت را تا اقصى نقاط سرحدات حفظ کند، چگونه‌ به‌ مأمورین خود اجازه‌ می‌دهد که‌ این هرج و مرج و ناامنى را در یکى از مقدس‌ترین اماکن دینى و نزدیک پایتخت مملکت (قم) ایجاد کنند؟ با این‌که اگر کوچک‌ترین حادثه‌اى در نقطه‌ دوردستى از مملکت واقع شود، با آب و تاب در روزنامه‌ها منتشر می‌شود، چگونه‌ اجازه‌ ندارند شرح جریان این فاجعة عظمى انتشار یابد؟» آیت‌الله شریعتمداری تأکید می‌کند که: «دولت تاکنون حتى یک نفر از مسببین این حادثة‌ وحشتناک و مهاجمین را، تعقیب و مجازات نکرده‌ است. مگر این مملکت قانون ندارد، دستگاه‌ قضایى ندارد؟ این بهترین دلیل است که‌ در این مملکت آزادى نیست، عدالت نیست، مقدسات اسلام و حامیان آن احترام ندارند. مظلومین باید بسوزند و ظالمان و ستمگران تشویق شوند. با وجود این‌ها، باز ادعا می‌کنند که‌ ایران بهشت برین است و آزادى در سرحد کمال! جنبة عمومى این حادثه‌ از جنبة‌ خصوصى آن به مراتب مهم‌تر و دردناک‌تر بود. یعنى هتک و توهین که‌ از نظر عمومى و نوعى به‌ جامعة روحانیت شیعه‌ در فاجعة‌ مدرسة‌ فیضیه‌ شد و مصیبتى که‌ بر اثر تجاوز به‌ حریم مقدس این مرکز بزرگ دینى و روحانى براى اسلام به بار آمد، به مراتب بالاتر از قتل و جراحت و جنایاتى بود که‌ به وسیلة مهاجمین صورت گرفت».

در این اعلامیه آمده که:‌ «مشمولین طلاب علوم دینى، مانند محصلین مدارس جدید، همیشه‌ در مدت اشتغال به‌ تحصیل قانوناً معاف بودند و تا چند روز قبل، این قانون عملى می‌شد و به‌ آن‌ها ورقة‌ معافى داده‌ بودند، ولى بعد از حادثة‌ فیضیه‌ که‌ ارادة اولیاى امور، به‌ قانون‌شکنى دیگرى تعلق گرفت، دستور دادند عده‌اى از مشمولین طلاب را در قم و شهرستان‌ها با وضعى اسفناک به‌ سربازخانه‌ها اعزام دارند و رشتة تحصیل آن‌ها را قطع کنند. آیا این معنى دیندارى اولیای امور و احترام به‌ مقدسات اسلام و احترام به‌ آزادى و قانون است؟ ما از دولت سؤال می‌کنیم، اگر عملى که‌ قبلاً در مورد معاف بودن طلاب انجام می‌شد، قانونى بوده‌، پس گرفتن طلاب، غیرقانونى و جرم است و باید مباشرین آن تعقیب و مجازات شوند و اگر این عمل قانونى است، پس روش قبلى برخلاف قانون بوده‌ و جرم محسوب است ولى کیست که‌ به‌ حرف حق توجه‌ کند». در پایان این اعلامیه آمده که: «این است حال اسلام و علمای اسلام و خدمت‌گزاران دین و این است حال قانون و اوضاع مملکت!! با چنین اوضاعى لازم است همة‌ مسلمین در مساجد دعا کنند و فرج اسلام و مسلمین را از خداوند متعال بخواهند. از عموم طبقات مختلف که‌ مراسم هم‌دردى و پشتیبانى کامل خود را از روحانیت در این جریان‌ها ابراز داشتند، تشکر نموده‌ و سربلندى و عظمت اسلام و مسلمین را از خداوند متعال مسئلت دارم».[1]

آیت‌الله سیدمحمدصادق روحانی نیز در اعلامیه‌ای تأکید کرده که: «رژیم مخوف ابلیسى و پلیسى و وحشت و ترور، برادرکشى و خفقان، قانون شکنى و ظلم و طغیان همچنان ادامه‌ دارد. دولت بى بندوبار علی‌رغم تمام اصول قانونى و انسانى و شرف، می‌گیرد، می‌بندد، می‌زند و می‌کشد. هیچ‌کس از دست زبان و قلم رجاله‌هاى دولتى هیچ‌گونه‌ تأمینى ندارد. جان و مال و حیثیت همه در خطر است. آزادى هست ولى براى حکومت سرنیزه‌ و قلدرى؛ آسایش هست ولى براى غارتگران و آدمکشان دولتى. اما مردم باید زیر چکمة‌ جلادان دولتى دست و پا بزنند. مردم باید تحت فشار مرگبار حکومت حبس و شکنجه‌ و شلاق، جاوید شاه‌ بگویند. مردم باید بمیرند و از هستى ساقط شوند و مخارج سرسام‌آور تشکیلات وسیع سازمان‌هاى مخوف ضدملى و ضددینى و ضدقانونى را بپردازند. عجب این است که‌ این همه‌ ستمگری‌ها و حق‌کشی‌ها را به‌ نام بسط عدالت قالب مى‌زنند و عجیب‌تر آن‌که این همه‌ ظلم و فشار و قانون‌شکنى را به‌ نام اجراى اوامر شاه‌ انجام مى‌دهند». این اعلامیه می‌افزاید: «بیش از چهل روز است از حادثه‌ مؤلمة مدرسة فیضیه‌ می‌گذرد. بیش از چهل روز است جمعى از عزیزترین و شریف‌ترین و گرامى‌ترین فرزندان ایران و سربازان روحانیت و اسلام از دست عمال حکومت جبار و جنایتکار، شربت شهادت نوشیده‌ و در آغوش تیرة‌ خاک خفته‌اند. بیش از چهل روز است پدران و مادران داغدیده‌ آنان در ماتمشان سرشک حسرت مى‌بارند. بیش از چهل روز است مصدومین و مجروحین غارت‌زدة‌ فاجعة‌ قم، گرفتار هزاران درد و رنج و مصیبتند. آیا در این مدت، دولت سفاک از نقشه‌هاى شیطانى خود دست برداشت؟ آیا یک ذره‌ خجالت کشید؟ ابداً، بلکه‌ بر عکس براى محو آثار اسلام و تعطیل دانشگاه‌ امام صادق علیه‌السلام، طلاب جوان و محصلین علوم قرآن را، که‌ ذخایر گران‌بهاى آیندة‌ مسلمین و اسلامند، به‌ بهانة مسخرة‌ نظام وظیفه‌ با وضع موهنى به‌ سربازخانه‌ها کشانیده‌ و رشتة تحصیلى آنان را قطع نمود، با این‌که دانشجویان مدارس جدید، قانوناً مادام‌الاشتغال به‌ تحصیل، معاف هستند».[2]

± توزیع اعلامیه‌هایی دربارة اوضاع نابسامان ایران در مراسم حج

هم‌زمان با برگزاری مناسک حج در مکه، اعلامیه‌هایی در تشریح اوضاع نابسامان ایران توزیع شد. بر پایة گزارش اطلاعات داخلى ساواک، در روز عید قربان مراسم حج در شهر مکة عربستان سعودى، چهار نفر از زوار ایرانى که از بازاریان آبادان یا اهواز بودند و سید هم بودند، مقدار زیادى اعلامیة صادره از طرف مجاهدین درگاه خدا و کشور، به زبان عربى که یک نسخة آن چندى قبل تقدیم گردیده بود و احتمالاً از طرف عوامل آیت‌الله خمینى منتشر گردیده، پخش می‌گردد. از طرف (شرطه) (پلیس سعودى) سه نفر افراد پخش‌کننده دستگیر ولى یک‌نفر از آن‌ها فرار و مخفى می‌گردد و پلیس در تعقیب یک ‌نفر فرارى می‌باشد. افراد دستگیر شده به وسیلة پلیس، به مراسم حج آورده شده و پس از انجام مراسم زیارت، مجدداً به اداره پلیس می‌روند.[3]

± برائت جبهة ملی از اقدامات دانشجویان

بعضی اعضای جبهة ملی در مخالفت با تندروی شماری از دانشجویان وابسته به این جبهه، قصد دارند اعلامیة برائت منتشر کنند. در جلسه‌ای که با حضور دکتر محمدعلی خنجی، روح‌الله جیره‌بندی و غلامرضا تختی تشکیل شد، اقدام دانشجویان در پاره کردن عکس شاه، خودسرانه و فاقد دستور از مرکزیت جبهة ملی خوانده شد. در این جلسه، دکتر خنجی اعلام آمادگی کرد که خود را به ساواک معرفی کند که با مخالفت دیگران روبه‌رو شد. همچنین مقرر شد تا اعلامیة برائت جبهة ملی از اقدامات خراب‌کاری، تهیه و منتشر شود.[4]

 

± عناد سید حسن تقی‌زاده با حوزه‌های علمیه

سر بر آوردن روحانیت در مخالفت با اقدامات حکومت، بویژه ایستادگی آنان در برابر انقلاب سفید، مطبوعات را بر آن داشت تا طرح‌های تازه‌ای برای سازمان روحانیت در ایران، به سبک و سیاق برخی کشورها پیشنهاد دهند. از آن جمله، مجلة تهران مصور است که در شمارة این هفتة خود به بازنشر دیدگاه تقی‌زاده در خصوص روحانیت پرداخته است. او گفته است: «اصلاح اساسی در طرز تعلیم طلاب علوم دینی و در صورت امکان، تأسیس یک یا چند مدرسة بزرگ برای آن‌ها، که اصول دین به طور ساده و مجرد از حشو زواید فقه مذهب جعفری و فقه مذاهب اربعة اهل سنت و مقداری از حکمت و کلام تعلیم شود و شرط پذیرفته شدن در آن مدارس، داشتن سرمایه‌ای از تحصیلات علوم جدیده از حکمت طبیعی (فیزیک) و شیمی و تاریخ طبیعی و علم هیئت از قبیل تشریح وظایف‌الاعضا و مبادی طب و مخصوصاً میکروب‌شناسی و کیفیت و ظهور و سرایت انتشار امراض بوده باشد. البته آن مدارس باید درجاتی داشته، بایست مانند ابتدایی، متوسطه و عالی که به تدریج همة صاحبان حرفت روحانی از امام جماعت و واعظ تا آخوند ده، از آن مدارس بیرون آمده باشند و تا دارای تصدیق‌نامة آن مدارس نباشد، جواز اشتغال به آن حرفت به آنان داده نشود. ولی این رسم جواز داشتن روحانیون باید موقتی و مثلاً برای بیست تا سی سال باشد و پس و بعد آن، شغل آزاد گردد و اگر ترتیبی برای معیشت این صنف روحانیون صاحب جواز داده شود و مالیات مخصوصی برای این کار از مردم متدین مملکت که عضویت جامعة دینی را قبول کرده، طالب بهره‌مندی از رسوم و اعمال مذهبی مانند نماز جماعت و وعظ و نماز میت و اجرای عقد و تعلیم مسائل دینی و قرائت قرآن و استفاده از مسجد و غیره هستند، به اندازه‌ای که کافی مقرری آخوند ده یا محله یا مجتهد شهر باشد، بگیرند، حصول مقصود کامل‌تر می‌شود و البته نظارت بسیار شدید و فوق‌العاده دقیقی لازم است برای مراقبت در اخلاق و اعمال و علم و فهم و روشنی فکر این صنف روحانیون تا کاملاً بر طبق مطلوب بار آیند و مروج اخلاق فاضله، راست‌گویی و مروت و درستی و حیثیت باشند و اگر شرط دوم، یعنی روشنی فکر را حائز بوده ولی باطناً اعتقاد واقعی به مبانی دین، از خدا و پیغمبر و آخرت نداشته باشند، نباید جواز و مقرری داشته باشند و اگر بعدها فقدان این شرایط یا سلب آن‌ها در ایشان مشهود گردد، باید در ضمن تصفیه و غربال متناوب، گاه‌به‌گاهی مذنبین و مستضعفین و منافقین از میان ایشان اخراج شوند».[5]

± پادشاه دانمارک و خانواده‌اش در تهران

به دعوت رسمی شاه و فرح، ساعت 11 صبح امروز فردریک نهم، پادشاه دانمارک، و اینگرید، ملکة آن کشور و دخترشان، بندیکت، وارد تهران شدند. بعد از انجام مراسم احترامات نظامی و شلیک 21 تیر توپ، شاه و شهبانو و مهمانان خود، پس از لحظه‌ای توقف در سالن سلطنتی فرودگاه، به وسیلة خودرو به سوی شهر رفتند. از ساعت 8 بعدازظهر نیز مهمانی شام رسمی از طرف شاه و فرح به افتخار مهمانان، در کاخ گلستان ترتیب یافت. در این مهمانی، نخست‌وزیر، وزیر دربار و سایر وزیران، رؤسای هیئت‌های سیاسی مقیم دربار شاهنشاهی و بزرگان مملکتی حضور داشتند. در ضیافت شام، ابتدا محمدرضا پهلوی ضمن خوشامدگویی به مهمانان دانمارکی‌اش، از روابط طولانی دوجانبه و سفرهای متقابل مقامات بلندپایة دو کشور به سرزمین‌های یکدیگر سخن گفت و حضور کارشناسان دانمارکی در ایران را یادآور شد و افزود: «مهندسین زبردست کشور شما در ساختن راه‌آهن سرتاسری ایران که از شاهکارهای فنی جهان است، خدمت بسیار مؤثر و مهمی به مملکت ما انجام داده‌اند و در حال حاضر نیز کارشناسان دانمارکی متعددی در رشته‌های مختلف فنی و صنعتی با ما همکاری دارند».

شاه این را هم گفت که: «برای ما، کشور دانمارک یک مظهر عالی پیشرفت‌های واقعی اجتماعی و معنوی و مادی و نمونة جامع یکی از مترقی‌ترین اجتماعات بشری است که در آن همة پیشرفت‌های مادی با سنن عالیة آزادی و دموکراسی و احترام به حقوق انسانی همراه است».

سپس نوبت به فردریک نهم، پادشاه دانمارک رسید تا او نیز بر سر میز شام از همتای ایرانی‌اش تقدیر کند. وی گفت: «دانمارک و ایران با آن‌که از لحاظ جغرافیایی با یکدیگر فاصلة زیادی دارند، از دیرباز با پیوند دوستی و مودت استوار با یکدیگر مربوط بوده‌اند. ما به فرهنگ باستانی کشور شما که کمک فراوان و بسیار مؤثری به میراث فرهنگ عمومی نسل بشر کرده است و جزء لاینفک این میراث به شمار می‌رود، با دیدة اعجاب و تحسین می‌نگریم». وی افزود: «تکنولوژی نوین، دنیای امروز را کوچک ساخته و مردم کرة زمین را به میزان قابل توجهی به یکدیگر نزدیک کرده و حسن تشخیص منافع جمعی را به آن‌ها تحمیل کرده است. در امور بین‌المللی دانمارک و ایران، هدف‌های مشترک و مشابهی را دنبال می‌کنند و عقاید و نظریات آن‌ها یکسان است. در سازمان ملل متحد و سایر سازمان‌های جهانی، دو کشور ما در راه مشترک، که حفظ و استقرار صلح جهانی است، کوشش می‌کنند و از همان آرزو و علاقه، الهام می‌گیرند که باید آینده‌ای ساخت که در آن کلیة ملل جهان بتوانند با اطمینان کامل به همکاری‌های سودمند و ثمربخش بپردازند و در صلح و آزادی مداوم زیست کنند».[6]

± ستایش اوضاع ایران در دیلی تلگراف

روزنامة دیلی تلگراف در شمارة امروز خود، از وضع ایران ستایش کرده، می‌نویسد: «در حال حاضر ایران بیش از سه کشور دیگر عضو سازمان پیمان مرکزی، از ثبات سیاسی برخوردار است. در حالی که تا چند سال پیش، از بی‌ثبات‌ترین کشورهای عضو این پیمان به شمار می‌رفت». روزنامة دیلی تلگراف این ثبات را نتیجة اصلاحات ارضی دامنه‌داری می‌داند که به دست شاه طرح‌ریزی شده و با وجود مخالفت‌هایی که با آن به عمل آمده، به مرحلة اجرا گذاشته شده است. به این ترتیب ایران یکی از پیشرفته‌ترین کشورهایی است که پیوستگی خود را به طور دائم با غرب حفظ کرده است. این روزنامه می‌افزاید: «کشمکش نفت که چندی پیش در این کشور روی داد، مربوط به گذشته است. اکنون ایران یک منبع مطمئن نفت برای غرب به شمار می‌رود. در حالی که سیاست آمریکا و انگلیس نسبت به کشورهای عربی تولیدکننده نفت، فاقد به هم پیوستگی غیرقابل توضیح است که در خاورمیانه تولید بی‌ثباتی می‌کند». دیلی تلگراف در پایان اضافه کرده است که: «ایران برای به کار افتادن سرمایه‌های آمریکایی و انگلیسی، مساعدتر از بعضی از کشورهای عربی است که در عین حال که از ما درخواست وام می‌کنند، ما را به [رویه] امپریالیستی متهم می‌کنند و ایران حق دارد ما را در این مورد سرزنش کند؛ گو این‌که به این کار اقدام نمی‌کند».[7]

± بعضی رجال سیاسی در انتظار انتخابات

در ایران، بعضی از رجال در انتظار انتخابات نشسته‌اند. به نوشتة یکی از جراید، با این ‌که در محافل سیاسی گفته می‌شود از انتخابات مجلس خبری نیست و دولت با گرفتاری‌های فراوانی که دارد، به هیچ‌وجه آمادگی انجام انتخابات را ندارد ولی از هم‌اکنون عدة زیادی از رجال کنار گود که هر یک به عنوانی، از کادر حکومت کنار هستند، خود را آماده ساخته‌اند تا با شروع انتخابات، فعالیت‌هایی را آغاز نمایند. در رأس این عده، نام آقایان دکتر امینی، دکتر ارسنجانی، سیدجعفر بهبهانی، محمد درخشش، نورالدین الموتی، مهندس فریور برده می‌شود. محافل سیاسی پیش‌بینی می‌کنند که به هر صورت اگر انتخاباتی انجام شود، یکی از پر سر و صداترین و مهم‌ترین دوره‌های قانون‌گذاری دورة بیست‌ویکم مجلس شورای ملی خواهد بود که نه تنها مقدمات آن، سر و صدای دیگری دارد بلکه وجود این مولود و کارهای آن نیز خالی از جنجال و سر و صدا نخواهد بود.[8]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1]. دوانی‌، علی، نهضت روحانیون ایران، جلد 3، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 338.

[2]. اسناد انقلاب اسلامى، ج 5، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374 تا 1375، ص 47 تا 49.

[3]. تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، جلد 1، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 611.

[4]. فاطمی‌نویسی، سیدعباس، زندگى و مرگ جهان پهلوان تختى در آینه اسناد، تهران، جهان کتاب، 1377،ص 68.

[5]. مجله تهران مصور، ش 1026، 13/2/1342، ص 8.

[6]. روزنامه کیهان، ش 5936، 15/2/1342، ص 1 و 11.

[7]. روزنامه بهار ایران، ش 1592، 16/2/1342، ص 1.

[8]. مجله امید ایران، ش 458، 13/2/1342، ص 2.