شنبه 14 فروردین 1344 / 30 ذیالقعده 1384 / 3 آوریل 1965
3 بازدید
قرارداد شرکت هواپیمایی ایران و آمریکا
شرکت هواپیمایی ایران قرارداد خرید و اجاره سه هواپیمای جت بوئینگ را با شرکت هواپیماسازی بوئینگ آمریکا امضا کرد.[1]
بازجویی از آیتالله محیالدین انواری درباره ترور منصور
«نام و شهرت بازپرس: سرهنگ بهزادی تاریخ: 14/01/1344
نام و شهرت متهم: انواری
اداره دادرسی ارتش
س- خود را معرفی نمائید و مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحی قانون دادرس کیفری به شما تفهیم میشود، مواظب اظهارات خود باشید.
ج- نام محمدباقر محیالدین، شهرت انواری، فرزند زینالعابدین ،سن در حدود 40 سال، دارای شناسنامه 49019 صادره از همدان، شغل و محل کار امام جماعت مسجد چهل تن، باسواد، اهل همدان، ساکن تهران بخش 8 کوی هفت تن، مذهب شیعه اثنی عشری، تبعه ایران.
پیشینه کیفری ندارم دارای عیال و اولاد از مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحی آئین دادرسی کیفری مطلع شدم، هر وقت اقامتگاه خود را تغییر دادم اطلاع میدهم، مواظب اظهارات خود هستم. انواری
س- شما متهم هستید به توطئه به منظور به هم زدن اساس حکومت. آیا به این اتهام معترف هستید؟
ج- بههیچوجه این اتهام صحت ندارد و من شغلم رساندن احکام دین مقدس اسلام به مردم هست و در امور مربوط به سیاست کشور نه اطلاع دارم و نه وارد میشوم. انواری
س- شما شخصی به نام محمدصادق امانی همدانی را میشناسید یا خیر؟
ج- بلی میشناسم. انواری
س- جریان آشنایی خود را با نامبرده به طور مشروح بنویسید.
ج- چون مسجدی که اینجانب در آن اقامه جماعت میکنم واقع در بازار چهل تن هست، آقای حاج سعید امانی که برادر آقای صادق امانی است به مسجد برای جماعت حاضر میشوند، به وسیله نامبرده با برادرشان آشنا شدم. انواری
س- آیا شناسایی شما با آقای صادق امانی فقط محدود به ملاقات در مسجد بوده یا اینکه غیر از مسجد هم در اماکن دیگر و یا در منزلتان با او ملاقات کردهاید؟
ج- بلی مشارالیه دو بار به منزل من آمدهاند که یک بار به داخل منزل آمدند و بار دیگر بیرون درب منزل ایشان را ملاقات کردم. انواری
س- برای چه منظوری به منزل شما آمدند و چه مذاکراتی فیمابین صورت گرفت؟
ج- بار اول در حدود هشت ماه پیش ساعت چهار بعدازظهر به منزل من آمدند و اظهار داشتند ما از حضرت آیتالله خمینی استفتاء کردهایم که اگر ایشان اجازه بدهند بعضی از مقامات دولتی را (البته نام کسی در مجلس برده نشد) ترور کنیم معظمله منع فرمودهاند. گفتند من از شما خواهش میکنم بروید و از ایشان بخواهید که منع خودشان را بردارند. این تقاضا برای من غیر مترقبه بود چون تصور نمیکردم مردی به این آرامی که از ظاهرش هویدا است تفوه به چنین کلمه خطرناکی بکند. مقداری آقای صادق امانی را موعظه کردم و عواقب وخیم این عمل را به ایشان گوشزد نمودم و اضافه کردم چنین کاری مخالف با مبانی اسلام و طریقه جعفریه اثنی عشریه است. ایشان بینهایت تأکید کردند که این سؤال از معظمله بشود. از منزل من بیرون رفتند، دو هفته فاصله شد یک روز پس از مراجعت از مسجد حدود دو ساعت بعدازظهر بود که ایشان باز به منزل آمدند ولی داخل منزل نشدند. سؤال کردند شما برای ما جواب آوردید به آقای صادق امانی گفتم من هنوز به قم نرفتهام و سؤال نکردهام. باز ایشان اصرار کردند یک هفته بعد تصادفاً به قم رفتم به حضرت آیتالله خمینی عرض کردم مردی به منزل من آمده و چنین حرفها میزند و اصرار میکند. معظمله ناراحت شدند و فرمودند در این مدت بعضی از جوانهای نفهم و جاهل که هنوز اسلام را نشناختهاند و افکار افراطی و حاد دارند به من مراجعه کرده و چنین حرفهایی را نیز به من گفتهاند. بعد فرمودند همانطوری که به آنها گفتهام به شما هم میگویم به این جوانهای جاهل بگوئید خود را از اینگونه افکار غلط که با روح اسلام منافات دارد خالی کنند و سعی کنند اسلام واقعی را بشناسند و به اسلام عمل کنند، در اثر عمل به اسلام تمام مشکلات حل خواهد شد. اسلام دارای منطق صحیح و روشنی است که هر کسی القاء شود خواهد پذیرفت. پس از مراجعت از قم یک هفته طول کشید آقای صادق امانی به منزل من نیامد، من برای اینکه مطلب فوق را به ایشان برسانم آدرس محل کار ایشان را گرفتم، ایشان را پیدا کرده مطلب بالا را به مشارالیه رساندم و دیگر ایشان را ملاقات نکردم. انواری
س- اعلام مطلبی به این مهمی قطعی است که به هر شخصی معقول به نظر نمیرسد مگر اینکه شخصی که مورد سؤال قرار میگیرد از هر لحاظ مورد اعتماد شخص سؤالکننده باشد. حال بیان فرمائید که آیا شما از نظر آقای صادق امانی اینقدر مورد اعتماد بودید که او چنین مطلب مهمی را برای شما فاش سازد؟
ج- این سؤال بایستی از آقای صادق امانی بشود که چطور اینجانب را مورد اعتماد خود میدانستند. انواری
س- البته آقای صادق امانی شما را از هر لحاظ مورد اعتماد میدانسته که چنین مطلبی را با شما مطرح کرده است، به هر حال توضیح فرمایید که شما چرا چنین مأموریتی را از طرف آقای صادق امانی پذیرفتید؟
ج- من چنین مأموریتی را نپذیرفتهام و برای این سؤال هم به قم نرفته بودم، برای کار دیگری به ملاقات بار دوم به قم رفته بودم، در ضمن این سؤال را نمودم، وانگهی من امام جماعت هستم، مسائل و احکامی مردم از لحاظ تکلیف شرعی سؤال میکنند و ایشان هم مانند اشخاص دیگری که سؤالات دینی خودشان را به وسیله من از مراجع سؤال میکنند پرسش کرده بودند. انواری
س- موضوع ترور هم به نظر شما یک سؤال دینی و یک تکلیف شرعی است؟
ج- خیر ولی از نظر جوانی متعصب چنین فکر میکرد که این هم وظیفه دینی است، پس از سؤال معلوم شد وظیفه شرعی نیست. انواری
س- سؤال خود را آقای صادق امانی چگونه مطرح کرد عیناً بنویسید.
ج- آقای صادق امانی اظهار میکرد اوضاعی پیش آمده که اکثر مردم ناراضی هستند، اعلامیهها و تذکرات آقایان مراجع فایدهای نبخشید و نتوانسته نارضایتی مردم را به دنیا منعکس کند. بنابراین دستهای تصمیم گرفتهاند به کارهای حاد و ترور بعضی از مقامات دست بزنند تا نارضایتی ملت ایران به دنیا منعکس شود. انواری
س- آیا شما از این شخص نپرسیدید این دستهای که تصمیم گرفتهاند دست به ترور اشخاص و مقامات بزنند چه کسانی هستند؟
ج- خیر. انواری
س- به نظر من موضوع خیلی مهم است و منطقی به نظر نمیرسد که از انسان چنین سؤالی را بکنند ولی طرف تماس در مقام پرسش برنیاید که این اشخاص چه کسانی هستند. به هر حال اگر در این مورد مذاکرهای فیمابین صورت گرفته است مرقوم دارید.
ج- ابداً بههیچوجه سؤال نکردم، چون من شخصاً مسلمان هستم و تا اندازهای به مبانی اسلام آشنایی دارم و با اینگونه اعمال مخالف هستم، به من مربوط نبود. انواری
س- آیا از صحبتهای آقای صادق امانی استنباط نکردید که حداقل خود او یکی از کسانی است که معتقد به ترور میباشد و تصمیم به انجام چنین عملی دارد؟
ج- خیر. انواری
س- اگر کسی خودش قصد انجام چنین عملی را نداشته باشد دلیلی ندارد که در این مورد نظر یک نفر مجتهد را استفسار کند. آیا شما غیر از این استنباط میکنید؟
ج- من ایشان را شخص مسلمانی میدانستم و فکر میکردم این سؤال جهت تعصب شدید ایشان است ولی پس از آنکه حرام بودن این عمل را به ایشان رساندم تصور نمیکردم که چنین از ایشان صادر شود. انواری
س- پس قبل از اینکه شما به ایشان تذکراتی بدهید خود این شخص یکی از کسانی بوده که آمادگی جهت انجام عمل ترور را داشته است. آیا این استنباط را تأیید میکنید؟
ج- آمادگی را نمیدانم ولی این صحبت را در آن مجلس نمود و خواستار این استفتاء شد. انواری
س- آیا شما از ایشان سؤال کردید این اشخاص و مقامات چه کسانی هستند که شما قصد ترور آنها را دارید؟
ج- ابداً چنین سؤالی را من نکردم. انواری
س- چطور امکان دارد که در مسئلهای بدین مهمی چنین سؤالاتی مطرح نشود؟ وقتی صادق امانی به شما اظهار کرد که عدهای قصد ترور اشخاص و مقاماتی را دارند شما هیچ سؤالی از او نکردید که این عده که قصد ترور دارند چه کسانی هستند و همچنین از او سؤال نکردید که چه اشخاصی و مقاماتی قرار است ترور شوند. این استدلال به نظر منطقی نمیرسد. به طور معمول هم اگر چنین برخوردی بین دو نفر بشود حتماً در اطراف آن مذاکراتی رد و بدل میشود بهرحال اگر در این مورد توضیحی دارید بنویسید.
ج- من در آن روز به اندازهای از این صحبت از ناحیه ایشان ناراحت شدم چون فوقالعاده خلاف انتظار بود که سعی میکردم صحبت را کوتاه کرده از منزل من خارج شود و لذا برای بار دوم که به منزل من آمد ایشان را به داخل منزل نپذیرفتم تا این صحبت تکرار نشود. اصولاً من سعی کردم در بار اول فکر ایشان را از اینکار منصرف کنم و لذا داعی نداشتم که این سؤالات را از ایشان بکنم. انواری
س- اگر واقعاً شما از این صحبت صادق امانی ناراحت شده بودید دلیلی نداشت که برای انجام خواسته او به قم بروید. همانجا او را از این عمل منع میکردید و بعد هم راجع به این موضوع با آقای خمینی هم مذاکرهای نمیکردید و مجدداً با صادق امانی هم تماس نمیگرفتید. چطور شد که این عمل را انجام ندادید؟
ج- قبلاً نوشتم که برای انجام خواسته ایشان به قم نرفته بودم برای ملاقات برادرم به قم رفته بودم. در ضمن برای دیدار آیتالله خمینی هم رفتم، از باب اینکه این صحبتهایی هم از ناحیه بعضی از جوانهای متعصب گفته میشود به عنوان خبر ذکر کردم و من میدانستم که روح معظمله با این کارهای ضد اسلامی مخالف است، همانطور هم شدیداً اعتراض کردند و در ثانی من در همان مجلس اول از موعظه و اندرز آقای صادق امانی دریغ نکردم. انواری
س- از صحبتهای آقای صادق امانی شما نتوانستید استنباط کنید این اشخاص و مقاماتی که قرار است ترور شوند چه کسانی هستند؟
ج- راجع به این موضوعات ابداً صحبتی نشد، ایشان به خیال خودشان برای سؤال از اصل این مسئله که آیا ترور در اسلام جایز است یا خیر آمده بودند که البته هم در آن مجلس و هم بعداً ایشان از این کار منع شدند. انواری
س- قطعی و مسلم به نظر میرسد که ضمن صحبتهایی که دو نفر در این مقوله با یکدیگر میکنند قطعاً میشود استنباط نمود که منظور گوینده چیست؟ آیا شما پیش خودتان تصور کردید که مثلاً عدهای جمع شدهاند که نسبت به جان عدهای از علماء و روحانیون سوءقصد کنند؟
ج- قبلاً نوشتم که آقای صادق امانی میگفت بعضی از مقامات دولتی را بایستی ترور کرد آیا این عمل از نظر اسلام جایز است یا خیر ولی نامی از آنها به میان نیاورد و من هم داعی بر سؤال نداشتم. انواری
س- همانطور که فوقاً نوشتید (آقای صادق امانی میگفت بعضی از مقامات دولتی را بایستی ترور کرد) معلوم میشود که آقای صادق امانی خود یکی از افراد مصمم بدین کار بوده است. به هر صورت این مقام دولتی که بایستی ترور شود چه کسانی بودند و بالاخره هدف این آقایان از ترور چه بود؟
ج- من به هیچوجه از هدف ایشان اطلاعی نداشتم و فکر میکردم پس از این سؤال و جوابی که من از قم برای ایشان آوردم و همچنین خودم در آن مجلس اول ایشان را موعظه نمودم مشارالیه از این کار منصرف شده است. انواری
س- سؤال من در مورد انصراف یا عدم انصراف آقای صادق امانی نیست بلکه تعیین این مطلب است که چه کسانی میبایستی ترور میشدند و همچنین هدف و منظور این اشخاص از ترور چه بوده است؟
ج- من ابداً اطلاعی از هدف ایشان نداشتم و ندارم و نام آن اشخاصی که سؤال میفرمایید نمیدانم. انواری
س- شما از آقای صادق امانی سؤال نکردید که منظور شما از ترور چیست و به چه هدفی میخواهید برسید؟
ج- قبلاً نوشتم که خود آقای صادق امانی میگفت ما میخواهیم نارضایتی مردم را بدینوسیله منعکس سازیم. انواری
س- کدام نارضایتی مردم را و به کجا میخواستند منعکس سازند؟
ج- این سؤال بایستی از آقای صادق امانی شود که منظورشان چه بوده، من که آن روز مطلبی از ایشان جز اینکه آیا در مذهب اسلام این کار صحیح است یا غلط چیزی نفهمیدم. انواری
س- آقای صادق امانی ضمن تحقیقات معموله اظهار داشته است که (من قبل از اینکه از ایشان تقاضا کنم که به قم بروند موضوع را با خود ایشان در میان گذاشتم گفتند بسیار خوب است) با این شرح معلوم میشود که شما نه تنها او را از این فکر و عمل منصرف نکردید بلکه او را تشجیع هم نمودهاید، در مورد این اظهار صادق امانی هر توضیحی دارید بنویسید.
ج- من این مطلب را تکذیب میکنم و در اداره اطلاعات شهربانی و مواجههای که با ایشان شد این مطلب را نیز تکذیب کردم و ایشان هم چیزی نگفتند و پذیرفتند. انواری
س- آقای صادق امانی چه هدفی دارند که درباره شما چنین مطلبی را عنوان میکند. در آخرین تحقیقاتی که از نامبرده به عمل آمده است صراحتاً جمله بالا را نوشته است. اگر دلیلی برای اثبات دروغگویی نامبرده دارید اقامه کنید.
ج- دلیلی برای این موضوع جز اینکه اینها میخواهند به کارهای خلاف دینی خودشان رنگ دینی بدهند چنین مطلبی را نسبت به من اظهار کردهاند نمیبینم، وانگهی ناراحتی دیگری هم اینها دارند از اینکه یکی از دوستان ایشان به نام عسگری مکرر پیش من میآمد و اظهار میکرد ما جوانهایی را جمع کرده و میخواهیم درسهای دینی به آنها بدهیم، شما هفتهای یک جزوه از درسهای قرآنی برای ما بنویسید تا در جلسات خودمان برای جوانها بخوانیم. من با اشتغالاتی که داشتم نمیتوانستم سئوال آقایان را اجابت کنم، این آقا شنیدهایم که در مجالس میگفته این روحانیون نمیخواهند برای اسلام کار کنند، آری چون من و امثال من تسلیم آنها نشدهایم و جزوه برای جلساتشان ننوشتهایم در نزد آقایان گناهکار شدهایم. انواری
س- آقای صادق امانی ضمن توضیحات خود در مورد ترور چنین اضافه کرده است (وقتی موضوع به ایشان گفته شد ایشان پرسیدند آخر کسی هست انجام دهد و واقعاً راست بگوید گفتم اگر راه فتوی باز شود امیدی هست که کسش هم پیدا شود گفتند اگر چنین باشد باعث امیدواری است) در مورد اظهارات اخیر آقای صادق امانی توضیحی دارید بنویسید.
ج- این مطلب را تکذیب میکنم همانطوری که قبلاً نوشتم مقدار زیادی راجع به انصراف از این موضوع با ایشان صحبت کردم. انواری
س- جملاتی که در داخل پرانتز در سؤال فوق نوشته شد آیا بین شما و آقای صادق امانی رد و بدل نشد؟ و چنین مذاکراتی بین شما معمول نگردید.
ج- خیر چنین چیزی بین من و آقای صادق امانی رد و بدل نشد، فقط ایشان استفتاء مینمودند. انواری
س- آقای صادق امانی به دنبال توضیحات خود اضافه نموده است (بعد از اینکه از قم هم مراجعت کردند بسیار ناراحت بودند که چرا آقای خمینی منع خود را برنداشتهاند و من استنباط کردم که خود ایشان یعنی آقای انواری صلاح میدانند و بسیار هم موافقند) با این توضیح صریح آقای صادق امانی چنانچه توضیحی دارید بنویسید.
ج- چنین چیزی نیست و هرگز من موافق نبودهام و جداً تکذیب میکنم. انواری
س- آیا دلیلی برای این تکذیب خود دارید؟
ج- دلیلم اولاً منع نمودن آقای صادق امانی از این کار و ثانیاً پس از مراجعت از قم برای اینکه نکند ایشان دست بکار خلافی بزند، خودم نزد ایشان رفتم و منع و حرام بودن این کار را به ایشان ابلاغ نمودم. انواری
س- آقای صادق امانی طبق نوشتهها و اعترافات خودشان جریان ملاقات و مذاکره خود را با شما تصریح نمود که قسمتی از این اظهارات مورد تأیید شما بوده است، پس چگونه قسمتی از اعترافات او را که فوقاً به شما اعلام شد مورد تکذیب قرار میدهید، در حالی که هیچگونه قرینه و امارهای در دست نیست که او بخواهد دروغ بگوید و مطلب غیرواقعی را به شما منتسب کند. به هر حال چنانچه توضیح قانعکنندهای دارید مرقوم فرمایید.
ج- آنچه که بین من و آقای صادق امانی گذشته به طور مشروح قبلاً نوشتم و این مطالبی که به من نسبت میدهند به طور کلی تکذیب میکنم و همانطور که در بالا نوشتم از من میخواستند که جزواتی دینی برای اداره جلساتشان بنویسم، فکر میکنم ندادن این جزوات دینی باعث ناراحتی ایشان شده و یا برای آنکه رنگ دینی به کارهای خلافشان بدهند چنین سخنانی گفتهاند، علیایحال من روحم از این مطالب خبر ندارد و در این مطلب خداوند متعال را گواه و شاهد میگیرم. انواری
س- آیا شما تاکنون مورد تعقیب مقامات قضایی یا انتظامی قرار گرفته و سابقه بازداشت دارید؟
ج- خیر. انواری
س- شما در کدامیک از احزاب دستجات. جمعیتها (اعم از دینی یا غیر دینی) عضویت داشته و یا تماس و ارتباط دارید؟
ج- من در هیچ حزب و دستهای اعم از دینی و غیر دینی عضویت ندارم فقط در مسجدی که اقامه جماعت میکنم برای مردم تفسیر قرآن و بحثهای دینی دارم. انواری
س- شما از جمعیتی به نام هیئت مؤتلفه اسلامی چه میدانید و چه اطلاعاتی دارید؟
ج- من با نام هیئت مؤتلفه از روزی که بازداشت شدم آشنا گردیدم، ولی به طوری که قبلاً نوشتم افرادی که از آن جمله مردی به نام عسگری و شفیق و افراد دیگری به من مراجعه میکردند و میگفتند ما جوانهایی را جمع کردهایم تا آنها را با اسلام و معارف آن آشنا سازیم، شما هم به ما کمک کنید و جزواتی در اختیار ما بگذارید تا ما در آن جلسات برای جوانها بخوانیم تا آنها را آشنا به معارف اسلام کنیم، همانطوری که نوشتم بوسیله اشتغالات درسی که داشتم نتوانستم دعوت آنها را اجابت کنم. انواری
س- شما ضمن توضیحات قبلی خود نوشتید که وقتی صادق امانی به شما مراجعه و برای رهایی دین و روحانیت موضوع ترور را مطرح کرد شما مخالفت کردید. حال شما بیان نمائید که شخصاً برای این منظور چه نظری داشته و چه نحوه مبارزه با سلیقه شما مطابقت داشت؟
ج- من معتقدم که بایستی مردم را به اسلام و ایمان به خدا و احترام به قانون دعوت کرد تا بوسیله ایمان به خدا و عمل به دستورات و قوانین ناراحتیها برطرف شود، چون فکر میکنم ناراحتیها در اثر نقص قانون نیست بلکه به سبب بیاعتنایی و عمل نکردن و محترم نشمردن قانون است، بنابراین به مردم بایست فهماند اگر به دستورات و وظائف عمل شود و هر کس به وظیفه خود آشنا بوده و عامل به همان وظیفه باشد تمام نابسامانیها برطرف خواهد شد، پس لازم است ایجاد ایمان در مردم بشود و این از راه تبلیغ و عمل امکانپذیر است. انواری
س- شما پس از اینکه از واقعه ترور نخستوزیر استحضار حاصل نمودید آیا پیش خود حدس زدید که قطعاً کار همان عدهای است که صادق امانی بدان اشاره کرده بود؟
ج- خیر تا آن روزی که من در اطلاعات شهربانی آقای صادق امانی را دیدم فکر نمیکردم ایشان این کار را کرده باشند ولی آنها خودشان اعتراف کردند. انواری
س- نظر شما در مورد حادثه ترور نخستوزیر چیست؟
ج- به نظر من کار بسیار غلطی بوده است. انواری
س- در مورد جمعیت فدائیان اسلام چه اطلاعاتی دارید و در مورد طرز فکر و عمل این جمعیت چه نظری دارید؟
ج- هیچگونه اطلاعی ندارم ولی طرز فکر و عمل آنها را صحیح نمیدانم. انواری
س- آیا اتفاق افتاده است که غیر از صادق امانی شخصی یا اشخاص دیگر هم برای استعلام نظر شما در مورد ترور به شما مراجعه کرده باشند؟
ج- خیر. انواری
س- آیا هیچگاه اتفاق افتاده است که هنگام وعظ و خطابه در منابر یا مساجد یا اجتماعات در مورد ترور و قبح این عمل صحبتی کرده باشید؟
ج- اصولاً راجع به این موضوعات من صحبتی نکردهام و نمیکنم و فقط کار من تفسیر قرآن و بیان احکام اسلام است. انواری
س- با توجه به اینکه صادق امانی در این مورد به شما مراجعه و اظهار داشت که عدهای هستند که مصمم به ترور هستند و شما هم که اظهار میدارید که با این عمل موافق نیستید پس به چه علت ضمن سخنرانیهای خود در مورد ناپسند بودن این عمل برای مردم صحبت نکردید تا اگر بین مستمعین شما چنین اشخاص وجود داشته باشند از این فکر منصرف شوند؟
ج- مستمعین اینجانب مردمی مسلمان و آرام و دارای چنین افکاری نیستند تا از این موضوع برای آنها صحبت کنم و تا آنجا که من مستمعین خودم و یا مردمی که به جماعت حاضر میشوند میشناسم دارای چنین روحیهای نیستند، بنابراین لزومی نداشت که چنین سخنانی به میان آورده شود. انواری
س- میزان تحصیلات شما چقدر است؟
ج- میزان تحصیلات اینجانب سطوح عالیه یعنی کتابهای مکاسب و فرائد و کفایهالاصول است. انواری
س- آیا سرکار صاحب فتوی هستید یعنی اجازه دارید که در امری فتوای داده و اشخاص را وادار به انجام کار نموده و یا مانع از انجام امری شوید؟
ج- خیر من خود را صاحب فتوی نمیدانم و در عمل عبادی مربوط به خودم عمل به احتیاط مینمایم. انواری
س- آیا مردم برای دستورهای شرعی و دینی به شما مراجعه میکنند؟
ج- بلی مراجعه میکنند و فتوای مجتهدی که از آن تقلید مینمایند میپرسند، اگر مسئله مورد احتیاج در رسالههای چاپ شده موجود باشد جواب میدهم و اولاً سؤال کرده جواب میدهم. انواری.
فعلاً به تحقیقات خاتمه داده میشود. 14/1/44».[2]
بررسی بازگشت آیتالله سیدمصطفی خمینی به ایران
«گیرنده: مقامات ساواک به ترتیب سلسله مراتب
فرستند: بخش 321
موضوع: سیدمصطفی فرزند آیتالله خمینی
محترماً به عرض میرساند، اخیراً سیدمصطفی خمینی فرزند آیتالله خمینی که به اتفاق پدرش در ترکیه به سر میبرد، طی نامهای تقاضا نموده است به وی اجازه مراجعت به ایران داده شود. مراتب به عرض تیمسار ریاست ساواک رسید و اوامر به شرط زیر صادر فرمودهاند:
«آمدن او مانعی ندارد ولی اگر کوچکترین عمل خلافی بکند و یا تماسهایی غیر معقول بگیرد یا اشخاص ناباب را بپذیرد در مناطق جنوبی ایران زندانی خواهد شد».
لذا از طرف اداره کل دوم مراتب به همین نحو به نماینده دوستان ترک اطلاع داده شده است. اینک نماینده دوستان ترک طی نامهای که متن آن انگلیسی است اعلام داشته سه شرط پیشنهادی ساواک در مورد بازگشت سیدمصطفی خمینی به ایران به نامبرده ابلاغ گردیده و نتایج تماسها با مشارالیه دراین باره به زودی گزارش خواهد شد ... به دوستان ترک توجه داده شود که به خط خود تعهدنامه شرح بالا باید ارسال دارد و محل توقف هم باید در قم نباشد، در خمین یا جایی که سازمان معین مینماید میتواند سکونت نماید...».[3]
مشاوران شهرسازی آمریکا در ایران
مشاوران شهرسازی آمریکا برای بررسی و اظهار نظر درباره شهرسازی در ایران وارد تهران شدند.[4]
پخش اعلامیه حوزه علمیه قم در مکه
با فرارسیدن ماه ذیحجه ۱۳۸۴ و موسم حج، اعلامیهای به زبان عربی از طرف حوزه علمیه قم تنظیم و چاپ شد و به وسیله زائران خانه خدا به مکه برده و در مراسم حج پخش شد.
در این اعلامیه که با عنوان «اجیبوا داعی الله» (فرمان خدا را اجابت نمائید) آغاز میشد، پس از شرح اوضاع خفقانبار ایران، کشتار دستهجمعی علما و روحانیان در مدرسه فیضیه، قتلعام ۱۵ خرداد، انباشته بودن زندانهای ایران از علما، دانشمندان و سایر طبقات، دخالت صهیونیسم در تمام شئون اقتصادی، نظامی و سیاسی و مبارزات پیگیر مسلمانان ایران علیه حکومت دستنشانده آمریکا و همپیمان اسرائیل، از ملت اسلام خواسته شده بود ملت مسلمان ایران را در این نهضت مقدس یاری دهند و از هر راه ممکن حکومت شاه را برای پایان دادن به تبعید غیر قانونی قائد بزرگ اسلام، امام خمینی، تحت فشار قرار دهند. عکسی از امام خمینی نیز از طرف حوزه علمیه قم در مکه پخش شد.[5]
درخواست انتقال آیتالله انواری
«از: اداره دادرسی ارتش شعبه 7 بازپرسی
به: تیمسار ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور
تاریخ: 14/1/44
شماره: 14/7/111
درباره: غیرنظامی محمدباقر محیالدین فرزند زینالعابدین شهرت انواری
پیرو شماره 42/7/11- 19/1/44
قرار بازداشت مورخ 16/12/43 که به اتهام (اقدام بر ضد امنیت داخلی کشور) درباره نامبرده صادر شده بود با توجه به تحقیقات معموله، موضوع اتهام به (توطئه به منظور به هم زدن اساس حکومت) تبدیل و طی همین شماره به زندان قزلقلعه اعلام گردید که متهم را به زندان شهربانی کل کشور منتقل نمایند.
رئیس شعبه 7 بازپرسی دادستانی ارتش- سرهنگ ستاد بهزادی». [6]
اعلامیه «سومین بهار»
در آغاز سال جدید و آغاز سومین سال نهضت امام خمینی، اعلامیهای با عنوان «سومین بهار» در حوزه علمیه قم منتشر شد:
«سومین بهار نهضت دینی و همگانی ملت ایران به رهبری پیشوایان بزرگ مذهبی علیه استعمارگران و عمال خائن آنان آغاز میشود. سال گذشته در چنین هنگامی حوزه علمیه قم اعلامیهای صادر نمود و دولت جدید وقت را هشدار داد که دیگر زمان قلدری و استبداد و قانونشکنی و خودکامگی سپری شده و ملت شریف و غیور ایران زیر بار نقشههای شوم استعماری نخواهد رفت و یادآوری کرد که بر چنین ملت آزادهای که در مکتب اسلام پرورش یافته و به وسیله مراجع عالیقدر شیعه رهبری میشود، جز با روش انسانی و رژیم مترقی اسلامی نمیتوان حکومت کرد و احساسات و عواطف مذهبی مردم این سرزمین را نادیده نمیتوان گرفت و فشار و زور و شکنجه نتیجهای جز انفجارات خطرناک به جا نخواهد آورد ولی رئیس جوان و کمتجربه کابینه این تذکرات خیرخواهانه را مانند نصایح مشفقانه مراجع عالیقدر و علماء شیعه ندیده گرفت و به راه پر خطری که اربابان اشاره میکردند ادامه داد و همه دیدند که به کجا منتهی شد ... اینک ما به دولت جدید که سرنوشت دولت سابق را به چشم خود دیده و نتیجه خودسریها و بیاعتناییهای او را به مردم مسلمان و رهبران دینی ایشان مشاهده کرده نیز تذکر میدهیم که اگر علاقهمند به این آب و خاک و به مردم رنجدیده و ستمکشیدهی آن هستید؛ اگر خون ایرانی در عروق شما جریان دارد، اگر از عقل و خرد و فهم و ادراک بهره دارید، اگر به روحیهی این ملت غیور و خداپرست آشنا هستید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، اگر سعادت ایران و ایرانی را طالبید و لااقل اگر به سعادت و کامیابی خودتان در این دنیا علاقه دارید، بیایید و از تجربههای تلخ گذشته پند گیرید و برای آزمایش هم شده چندی به خواستههای واقعی مردم احترام بگذارید و تکیهگاه خود را ملت مسلمان و فداکار ایران قرار دهید تا عیاناً دریابید که تنها راه صلاح و سعادت همین است و بس. تا کی این مردم گرسنه و رنجدیده را که تنها دل به آزادگی و حفظ شرف و عزت و دین و عقیده خود خوش کردهاند به اردوگاه گرگان مست استعمار میکشانید؟ تا کی این کاروان دزد زده و بلاکشیده را به سوی غولهای آدمیخوار سوق میدهید؟ تا کی میخواهید این مردم شریف و آزاده را به زیر یوغ بردگی و اسارت این و آن نگه دارید؟ تا کی ثروت خداداد و ذخایر ملی این کشور را به جیب کسانی سرازیر میکنید که برای حفظ سیادت خویش حاضرند میلیونها نفر همنوعان خود را با بمبهای جهنمی اتمی و هیدروژنی نابود سازند و هماکنون در چند گوشهی جهان دستاندرکار کشتن انسانها و ویران کردن شهرها هستند؟ تا کی؟ و تا کی؟ آیا از کشتار و ویران کردن مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز و دانشگاه تهران چه سودی بردید؟ آیا از دزدیدن مرجع عالیقدر شیعه و به وجود آوردن صحنهی خونین و ننگین 15 خرداد و قتلعام هزاران مردم رشید و آزادهی کشور چه طرفی بربستید؟ آیا از زندان کردن و شکنجه دادن صدها نفر از علما و وعاظ و اساتید محترم دانشگاه و سایر طبقات چه نتیجهای گرفتید؟ آیا از تشکیل دادگاههای فرمایشی نظامی و محکوم کردن رجال مذهبی و ملی چه بهرهای بردید؟ آیا از نزدیکی و دوستی با اسرائیل غاصب و دشمن اسلام و مسلمین و پایگاههای تجاوزی امپریالیزم و دستهبندی و ایجاد نفاق در میان کشورهای اسلامی و بستن پیمانهای استعماری چه سودی بردید؟ آیا از دادن مصونیت به دو هزار افسر و گروهبان امریکایی و سایر خوشرقصیهایی که برای خوش آمد ارباب کردید چه نتیجهای گرفتید؟ آیا از تبعید مرجع عظیمالشأن جهان تشیع امام خمینی چه فایدهای بردید؟ آیا این همه جنایت و قانونشکنی و اعمال ضد انسانی ثمرهای جز این داشت که روزبهروز خود را در میان جهانیان رسواتر سازید و اعتماد و علاقه عموم طبقات و همگی مسلمانان و انساندوستان جهان را از کلیه مقامات دستگاه حاکمه سلب کنید؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که قدری از این مستی به هوش آیید و از این خواب غفلت بیدار شوید و بفهمید که با جان و مال و ناموس و شرافت و عزت و دیانت و حیثیت و آبروی ایرانی نمیشود بازی کرد؟ اگر هنوز وقت آن نرسیده مطمئن باشید که دیگر وقتی به هوش خواهید آمد که سودی نخواهد داشت. حوزه علمیه قم». [7]
[1]. روزنامه جشن شاهنشاهی ایران، 21/05/1350، ش 17، ص 6.
[2]. مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (محیالدین انواری)، ج 39، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، 1386، ص 503.
[3]. مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک، ج 5، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، 1386، ص 128.
[4]. طیرانی، بهروز، روزشمار روابط ایران و امریکا ( 1248 ق - 1337 ش / 1832 م - 1999 م )، تهران، وزارت امور خارجه، 1379، ص 173.
[5]. روحانى، سیدحمید، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، تهران، انتشارات دارالفکر و دارالعلم، 1358، ص 851.
[6]. مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، یاران امام به روایت اسناد ساواک (محیالدین انواری)، همان، ص 73.
[7]. همان، انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان خراسان رضوی)، ج 5، تهران، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، 1400، ص 18.
