دوشنبه 3 فروردین 1343 / 8 ذىقعده 1383 / 23 مارس 1964
2 بازدید
اعتراض دکتر مصدق به اقدامات جبهه ملی
دکتر محمد مصدق امروز در نامهاى خطاب به هیئت اجرایى سازمانهاى اروپایى جبهه ملى ایران به برخى اقدامات این جبهه اعتراض کرده است. مصدق در نامهاش تأکید کرده است که جبهه ملى را باید مرکز احزاب کشور دانست که همه به یک اصل معتقد باشند و آن آزادى و استقلال مملکت است. چنانچه احزاب و اجتماعات در جبهه شرکت نکنند، جبهه همان مىشود که اکنون شده است و پشتیبان جبهه همان چند نفرى خواهند بود که جبهه براى تشکیل شورا انتخاب نموده است. مصدق با اشاره به این نکته که جبهه نباید در صلاحیت احزاب و اجتماعات بحث کند و چنانچه دولت از روى غرض، حزب یا جمعیتى را منحل نمود آن وقت است که جبهه مىبایست از آن دفاع کند، یادآور مىشود که پیشرفت اینجانب در سالهاى قبل از 28 مرداد 1332 روى این اصل بود که به مرام و مسلک احزاب هیچ نظرى نداشتم و سلاح ما منحصر به جمعآورى افرادى بود که همگى معتقد به یک اصل بودند و از استقلال ایران دفاع مىکردند و روز سىام تیر 1331 ثابت کردند که مدافعین حقیقى مملکتاند. مصدق با گلایه از وضعیتى که جبهه ملى را به انفعال کشانده است مىنویسد: جبهه را به صورتى درآوردند که قادر به هیچ عملى نیست و این انشعابى که به وقوع پیوست و سبب گردید عدهاى تحت تعقیب قرار گرفتند،[1] نتیجه عملیات جبهه است. چنانچه نسبت به احزاب به یک طریق عمل مىکردند و از هر حزبى یک نماینده مىپذیرفتند، حزب مزبور هم یک نماینده مىفرستاد، این اختلاف روى نمىداد. مصدق در نامه خود به موضوع انتخاب رهبر براى جبهه ملى اشاره مىکند و با تأکید بر اینکه چنانچه در حیات اینجانب این کار بشود، کسى اطاعت نخواهد نمود و براى بعد از حیات هم، شغل رهبرى موروثى نیست که کسى براى بعد از حیات خود رهبرى تعیین کند، تصریح مىکند که تعیین رهبر از حقوق بلاتردید ملت ایران است که هر کس را شایسته دانست عملاً رهبر کند. یعنى اطاعت نماید. بنابراین هر کس به وطن عزیز خود خدمت نمود، عملاً رهبر است.[2]
10 سال بعد از مصدق
امروز مهندس مهدى بازرگان در یادداشتهاى روزانهاش نوشت: شب، رادیو پیک ایران ترجمه و خلاصه مقالات روزنامه لوموند را تقریبا بهشرح زیر پخش کرد. عنوان مقاله «ایران: ده سال بعد از مصدق». تمام کوششهاى شاه براى کشتن افراد مترقى و به زندان انداختن آنها براى انعقاد قرارداد کنسرسیوم و پیوستن به پیمان سنتو موجه است. تنها عده معدودى از روحانیون کوتاهفکر که بسیار اندک هستند، طرفدار شاه هستند و این طرفدارى هم نتیجه عدم درک آنان از نیات شاه است که حتى به ضرر خود شاه است. حادثه 15 خرداد نخست از تهران شروع شد. دستگاه کوشید این جنبش را یک جنبش ارتجاعى بنامد، ولى شعارها نیمه سیاسى و ضدسلطنتى بود.[3]
کنفرانس جهانى تجارت و توسعه
عصر امروز، کنفرانس جهانى تجارت و توسعه، وابسته به سازمان ملل متحد، با شرکت 1500 نماینده از 122 کشور جهان در ژنو گشایش یافت. اوتانت، دبیرکل سازمان ملل متحد در نطق افتتاحیه خود پیشنهاد کرد که مناسبات بازرگانى میان کشورها براساسى قرار گیرد که منافع ملل فقیر در حال پیشرفت، در آن رعایت شود. علینقى عالیخانى، وزیر اقتصاد ایران نیز در این اجلاس جهانى گفت: پایین آمدن قیمت مواد اولیه در برابر بالا رفتن قیمت مواد ساخته شده وضعى ایجاد کرده که کشورهاى آسیایى و افریقایى باید هرچه زودتر راهحلهایى براى بالا بردن درآمد خود پیدا کنند. وى افزود ایران در این کنفرانس با کشورهاى افریقایى و آسیایى همکارى نزدیک دارد.[4]
خرداد 1342 از نگاه لوموند
رادیو پیک ایران در برنامه ساعت 20 امروز به سومین مقاله اریک رولو مىپردازد که در روزنامه لوموند چاپ پاریس منتشر شده است. رولو در تشریح وقایع خونین خرداد 1342 مىنویسد: دولت پس از وقایع خرداد [1342] سعى کرد که جنبه به اصطلاح ارتجاعى قیام را به رخ بکشد ولى جریان وقایع چنین بود که پس از شروع تظاهرات و نخستین تیراندازیها به مناسبت عزادارى ماه محرم و دستگیرى آیتالله خمینى، اخبار مربوطه مثل جرقهاى که در باروت بیفتد، سراسر کشور را فراگرفت. در تهران، تبریز، مشهد، شیراز، کاشان و تعداد زیادى شهرهاى دیگر انبوه متراکم مردم براى ابراز مخالفت با دولت، شروع به تظاهرات کردند. طرفداران احزاب اپوزیسیون، تجار بازار، کارگران، دانشجویان، روشنفکران خودبهخودى به اعتراضکنندگان پیوستند. شعارهاى تظاهرکنندگان تنها و تنها مبدل به شعارهاى سیاسى مىشود. در شعارها، فریادهاى ضدسلطنت به گوش مىرسد. انبوه مردم تهدیدآمیز مىشود. مردم سعى مىکنند برخى از ادارات دولتى را تصرف کنند. در مقابل عدم فعالیت پلیس که به نحو عجیبى شبیه به روش مأموران انتظامى در زمان وقایع 1952 در قاهره بود، دستور داده شد که گارد سلطنتى که یک واحد ممتاز است، قیام مردم را به هر وسیلهاى که شده سرکوب نماید در حالى که تانکها و زرهپوشها به صفوف تظاهرکنندگان هجوم مىبرند، خمپارهاندازها غوغاى کر کنندهاى به راه مىاندازد. انبوه مردم از یکجا پراکنده مىشوند و در جاى دیگر مجتمع مىگردند. نبردها سه روز متوالى ادامه مىیابد. قربانیان این وقایع در سراسر کشور بسیار زیادند. رولو سپس اظهارات یکى از دانشگاهیان را نقل مىکند که مىگوید: بزرگترین خصم رژیم موجود، بدبینى است. ملت ایران در طى تاریخ خود، انقلابات از بالا بسیار دیده که همه بىنتیجه مانده است. طرحهاى متوالى اصلاحات ارضى که از نیم قرن به این طرف با سر و صداى زیاد اعلام شده، بىشمار است ولى فقر دهقانان همچنان رو به افزایش است. مبارزه علیه فساد و بىسوادى در برنامه کلیه دولتها بوده ولى نتیجه قابل ذکرى به بار نیاورده است. خودخواهى طبقه حاکمه، اعمال فشار برخى دولتهاى خارجى که براى حفظ منافع اقتصادى خویش نمىخواهند ایران در جاده تحول اساسى بیفتد، پیوسته از عملى شدن اصلاحاتى جلوگیرى مىکند که براى ایران ضرورى است. به گفته این دانشگاهى، براى اینکه بتوان انقلاب سفید را باور کرد، باید قبلاً معتقد شویم که لویىشانزدهم نیز قادر بود سیاست آدمى مثل سنژوست را اجرا کند و آریستوکراسى ایران که همچنان اهرم فرمان را در دست دارد، قادر خواهد بود از منافع توده مردم صمیمانه دفاع کند. رولو در تحلیل این نظریات مىنویسد: مخاطب من مانند یک روشنفکر سخن مىگفت ولى او در این کلمات همان چیزى را بیان مىکرد که بدون تردید مردمان ساده بهطور مبهم حس مىکنند. نویسنده لوموند سپس به انتخابات مجلسین شوراى ملى و سنا اشاره مىکند و مىنویسد: انتخابات مجلسین که سه ماه پس از وقایع خرداد انجام شد، بىتفاوتى و عدم علاقه اکثریت عظیم مردم را ثابت کرد. تنها 1 میلیون و 500 هزار نفر به پاى صندوقهاى رأى رفتند در حالى که عده کل کسانى که مىتوانند رأى بدهند، بیش از 11 میلیون نفر است. رولو سپس تأکید مىکند: مخالفان دولت هیچگونه تریبون قانونى و یا روزنامهاى براى بیان عقاید خود ندارند. واقعیت آن است که براى آرام کردن شکمهاى گرسنه و برطرف ساختن بدبینیهاى دیرینه مردم، تنها یک شوک روانى کافى نیست.[5]
مقایسه ثروت حکومتیها و مردم عادی
رادیو پیک ایران در گفتار ساعت 18:30 امروز خود به تحلیلى درباره خبر سرقت از افراد منسوب به طبقات هیئت حاکمه ایران و هزار فامیل، در کشورهاى غربى پرداخت و طى آن گفت: در هفته آخر سال 1342 زوجه یکى از دیپلماتهاى ایران کیفدستى خود را که حاوى جواهرات گرانبهایى بود در فرودگاه اورلى پاریس گم کرد. پلیس فرانسه ارزش جواهرات دزدیده شده را 71 هزار لیره یا حدود 1 میلیون و 500 هزار تومان تخمین زده است. طى دو سال گذشته، چمدان و جواهرات اشرف را در فرانسه به سرقت بردهاند. در نیویورک نیز خبر توطئه ربودن جواهرات شهناز، دختر شاه، انتشار یافت و همچنین پول و جواهرات بتول امینى، زوجه نخستوزیر پیشین، دکتر امینى، به سرقت برده شد. این رادیو مىافزاید: این چند نمونه براى نشان دادن میزان ثروت افراد منسوب به هیئت حاکمه ایران و غارتگران منابع شگرف ثروت کشور و حیف و میل این ثروتهاى بادآورده که حاصل دسترنج مردم زحمتکش و فقرزده میهن است، کافى است. به گفته رادیو پیک ایران این در حالى است که مجموع اثاثه منزل و لباس و دار و ندار یک خانواده کشاورز یا کارگر ایرانى را اگر بخواهید به فروش برسانید به 500 تومان هم نخواهد رسید. یعنى اگر ثروت سه هزار خانواده زحمتکش ایرانى را روى هم بریزیم، به اندازه یک کیفدستى زوجه دیپلمات ایرانى ارزش نخواهد داشت. در پایان این گفتار رادیویى پرسیده شده است که اولاً این ثروت را از کجا آوردهاند و ثانیاً درآمد ایران اعم از عایدات نفت و سایر منابع صنعتى و کشاورزى و مالیاتى که از مردم اخذ مىگردد به کجا مىرود که کشورى که روزانه بیش از 2 میلیون دلار درآمد ارزى دارد، نه فقط بودجهاش را نمىتواند معادل سازد بلکه روزبهروز بر قرضههاى اسارت آورش افزوده مىگردد.[6]
نخستوزیر در مشهد
صبح امروز حسنعلى منصور نخستوزیر، به اتفاق همسر و چند تن از همراهانش با هواپیما راهى مشهد شد. وى در فرودگاه مشهد مورد استقبال سپهبد امیرعزیزى استاندار خراسان و نایبالتولیه آستان قدس رضوى و سرلشکر مینباشیان فرمانده لشکر 6 خراسان قرار گرفت[7] و اظهار داشت: شهر مقدس مشهد همواره مورد علاقه و توجه خاص شاه بوده است و اوامر مؤکدى براى عمران و آبادى و رفاه حال مردم آن صادر فرموده است.[8] نخستوزیر پس از زیارت حرم امام رضا «ع» و بازدید از موزه و کتابخانه آستان قدس، در باغ ملکآباد به استراحت پرداخت و عصر امروز به بازدید از پرورشگاه شیر و خورشید سرخ رفت.[9] آخرین برنامه منصور در مشهد، شرکت در مراسم جشن استقلال پاکستان بود که در محل باشگاه افسران در مشهد ترتیب یافته بود. او در این مراسم از سوى ایوب خان کنسول پاکستان در مشهد، مورد استقبال قرار گرفت.[10]
پانوشتها:
[1]ـ ترکمان، محمد، نامههاى دکتر مصدق، تهران، هزاران، 1374، ص 319
[2]ـ مصدق، محمد، مکاتبات مصدق تلاش برای تشکیل جبهه ملی سوم، تهران، بینا، 1362، ص 13 و 10؛ مهربان، رسول، بررسى مختصر احزاب بورژوازى لیبرال در مقابله با جنبش کارگرى و انقلابى، تهران، پیک ایران، 1359، ص 70
[3]ـ نجاتى، غلامرضا، شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس مهدى بازرگان)، ج 2، تهران، رسا، 1375، ص 30 و 29.
[4]ـ روزنامه کیهان، ش 6199، 8/1/43، ص 9.
[5]ـ بولتن خبرگزارى پارس محرمانه، ش 4، 4/1/43، ص 14 و 10.
[6]ـ همان، ص 8 ـ 5.
[7]ـ روزنامه خراسان، ش 4260، 9/1/43، ص 8.
[8]ـ روزنامه اطلاعات، ش 11348، 9/1/43، ص 10.
[9]ـ مجله ترقى، ش 1106، 10/1/43، ص 3.
[10]ـ روزنامه خراسان، ش 4260، 9/1/43، ص 2.
