پنجشنبه 12 اردیبهشت 1342 / 8 ذی‌حجه 1382 / 2 می‌1963

6 بازدید

± سخنرانی آیت‌الله خمینی در مسجد اعظم قم

امروز قم، یک بار دیگر خبرساز شد و نگاه‌های نیروهای امنیتی را به نمایندگی از دولت، به خود جلب کرد. آیت‌الله خمینی پس از چهل روز از فاجعة غم‌بار مدرسة فیضیة قم ،این‌بار در مسجد اعظم سخنرانی کرد. حاضران در این مجلس علاوه بر طلاب علوم دینی، شمار زیادی از اهالی قم و علاقه‌مندان به ایشان بودند که از سایر نقاط ایران برای شنیدن سخنان آیت‌الله خود را به قم رسانده بودند. آیت‌الله خمینی در ابتدا وقایع یک سال گذشته را ناگوار توصیف کرد و گفت: «این سال برای روحانیت بسیار بد سالی بود و از جهتی بسیار خوب سالی بود؛ بد بود برای این‌که یک مملکتی که باید به دنیا معرفی بشود به این‌که مملکت صحیحی است، هیئت حاکمة درستی دارد، دستگاه عدالت دارد، دادگستری دارد، محاکم قضایی دارد، اقتصادش خوب است، زراعتش خوب است، یک مملکتی که باید به صلاح و به صحت معرفی بشود در جامعة بشر، معرفی شد به مرکز فساد و مرکز هر چیزی که شما بخواهید اسمش را بگذارید. از آن بدتر بخواهیم بگوییم، مثل زمان مغول است. نمی‌توانیم همچو بی‌احترامی به مغول بکنیم؛ آن‌ها یک جمعیتی بودند کفار و شاید مهدور می‌دانستند دم ما را، وارد شدند در مملکت برای گرفتن مملکت اجنبی، آن هم مملکتی که برخلاف مسلک آن‌ها و دیانت آن‌ها بود و کردند آن کارهایی را که کردند. این‌جا در این قضایا، این‌ها مدعی اسلام هستند، مدعی ایمان هستند، مدعی تشیع هستند! در عین حال که با این ادعاها امرار روز می‌کنند و امرار حیات می‌کنند، کارهایشان همان کارهایی است که مغول باید انجام بدهد، چنگیز باید انجام بدهد. در مراکز علمی پی ریزند، خون بچه‌های شانزده ساله و هفده ساله [را] می‌ریزند و خراب می‌کنند مرکزهای علمی را، به علما اهانت می‌کنند، فحش‌های ناموسی می‌دهند، در حبس می‌برند، زجر می‌کنند، می‌کشند، می‌زنند و خونخواری‌ می‌کنند، اظهار کشف [و] کرامت می‌کنند (اشاره به ادعاهای مکرر شاه مبنی بر دیدن امام زمان و ارتباط با اولیای خدا). آن‌ها دیگر نمی‌گفتند که ما شیعه هستیم، دشمن بودند و با ما در حال تعدی وارد شدند در مملکت ما. این‌ها با حال دوستی و ادعای دوستی، ادعای تشیع بالاتر از تشیع، با این ادعاها این اعمال را انجام دادند و می‌دهند».

ایشان سپس به افشای نقشة قدیمی حکومت برای قم پرداخت و افزود: «من [آنچه] به شما عرض کنم مطلبی نیست که مال این چند ماهه باشد، این یک مطلب ریشه‌دار است. مطلبی است که مال چندین سال پیش از این است. اگر نگویم چهل و چند سال پیش از این، لااقل بیست سال پیش از این است که این‌ها نقشه‌شان این بود که قم نباشد و در زمان حیات مرحوم آقای بروجردی ـ رضوان‌الله علیه ـ هم نقشه این بود که ایشان نباشند و قم نباشد. قم را برای منافع خودشان مضر می‌دانند. قم لشکر حق است، جنود ابلیس، جنود حق را با مقاصد خودش مخالف می‌دانند. در همان زمان ایشان هم نسبت به ایشان تعبیراتی می‌شده است که من نمی‌توانم در این منبر عرض کنم. همان وقت بوده است که نقشة خارج این بوده است که قم نباشد تا ما هر کاری می‌خواهیم انجام بدهیم و یک نفس‌کش در مقابل ما صحبت نکند، حرف نزند، بحث نکند، ایراد نکند، اعتراض نکند. این‌ها از همان زمان مرحوم آقای بروجردی، اگر نگویم از چهل و چند سال پیش از این، از زمان مرحوم آقای بروجردی این نقشه را داشته‌اند، منتها با بودن ایشان می‌دیدند که مفسده دارد اگر بخواهند کارهایی را انجام بدهند. بعد از این‌که ایشان تشریف بردند به جوار رحمت حق تعالی، از همان اول، این‌ها شروع کردند به اسم احترام از مرکزی کوبیدن این مرکز را. نه از باب این‌که حبی به آن مرکز داشته‌اند، به هیچ مرکزی از مراکز دیانت، این‌ها احساس حب نمی‌کنند. نه از باب این‌که به نجف علاقه داشتند، از باب این‌که قم را نمی‌خواستند. قم موی دماغ بود. نزدیک بود به این‌ها. مفاسد را زود ادراک می‌کرد و کارهای این‌ها زود برش منکشف می‌شد. این‌ها قم را نمی‌خواستند منتها نمی‌توانستند به صراحت لهجه بگویند: قم نه، می‌گفتند: نجف آره، مشهد آره، «در قم چیزی به نظر نمی‌خورد»! فهمیدند که چیزهایی به نظر می‌خورد. چیزهایی به چشم می‌خورد، چیزهایی به دهان می‌خورد، به گوش می‌خورد، فهمیدند که نه، آن‌طور نبوده است. این‌ها از آن وقت نقشه کشیدند برای نابودی روحانیت و دنبالش نابودی اسلام و دنبالش نفع رساندن به اسرائیل و عمال اسرائیل». آیت‌الله خمینی سپس به افشای نقشة دولت در مقابله با اسلام پرداخت و گفت: «از اول؛ مطلب این‌طور بود، منتها در پرده بود، اعلان نکرده بودند مطالبشان را، گاهی اعلان می‌کردند لکن مضمضه می‌کردند مطلب کفر خودشان را. بعد از فوت ایشان، ابتدائاً یک نقشة شیطانی کشیدند و در بلاد ایران، آنجاهایی که من مطلع شدم، از مردم می‌خواستند التزام بگیرند و به این‌که شما به فلان مرکز تلگراف کنید و انتخاب کنید فلان مرکز را، نه از باب این‌که علاقه‌ای به آن مرکز داشتند، از باب این‌که این مرکز را نمی‌خواستند. مردم اعتنا نکردند به آن‌ها. [به] دنبال آن نقشه‌ها کشیده شد، دولت‌ها سر کار آمد. نمی‌دانم به آن دولت‌ها این پیشنهادها شد و قبول نکردند یا این‌که نتوانستند این‌قدر بی‌شرافتی بکنند. شاید شریف بودند، عالم بودند، دکتر بودند، مهندس بودند و نتوانستند با همة مراکز علم مخالفت کنند. تا این‌که منتهی شد به این‌که باید دولت، دولتی باشد که علم نداشته باشد، قدر علم را نداند، تا کلاس پنج بیشتر درس نخوانده باشد، آن هم در کرج تحصیل اجازه‌نامه با اعمال نفوذ کرده باشد، نداند معنای علم چه هست، نداند معنای دیانت چه هست، نداند نقش روحانیت در بقای این مملکت چیست، نفهمد مطالب را، سربسته و چشم بسته به او دیکته کنند و بگوید و نفهمد چه می‌گوید، و بکند و نفهمد چه می‌کند. دیدیم که از اولی که این دولت بی‌سواد و بی‌حیثیت روی کار آمد، از اول اسلام را هدف قرار داد. در روزنامه‌ها با قلم درشت نوشتند که بانوان را حق دخالت در انتخابات داده‌اند، لکن شیطنت بود، برای انعطاف نظر عامة مردم به آن موضوع بود که نظرشان به الغای اسلام و الغای قرآن درست نیفتد و لهذا در اولی که این‌جا ما متوجه شدیم و اجتماع شد و آقایان مجتمع شدند و با هم برای علاج کار، توجه ما در دفعة اول منعطف شد به همان قضیه. بعد که مطالعه کردیم دیدیم آقا قضیه، قضیة بانوان نیست، این یک امر کوچکی است، قضیه معارضه با اسلام است. منتخب و منتخب، مسلمان لازم نیست باشد، حلف به قرآن لازم نیست باشد، قرآن را می‌خواهیم چه بکنیم؟ بعد که مصادف شدند با تو دهنی از ملت مسلم، تأویل کردند حرفشان را به این‌که خیر، مراد ما از «کتاب آسمانی» قرآن است. ما هم ازشان پذیرفتیم و به حسب ظواهر شرع. لکن به مجرد این‌که این‌ها یک چند نفر عمله را دور خودشان دیدند و یک زنده‌باد و مرده‌باد را دیدند، باز همان مطالب خبیثشان را از سر گرفتند، همان مطلبی را که ابطال کرده بودند، دوباره از سر گرفتند. دوباره تساوی حقوق، من جمیع ‌الجهات. تساوی حقوق من جمیع ‌الجهات، پایمال کردن چند تا حکم ضروری است، نفی کردن چند تا حکم صریح قرآن است و بعدش باز دیدند که مصادف شد با یک ناراحتی‌ها و یک حرف‌ها و یک چیزهایی، حاشا کردند، وزیرشان یک‌جا حاشا کرد، امیرشان یک‌جا حاشا کرد. در روزنامه‌ها به صراحت لهجه نوشتند که بردن بانوان به سربازی، تصویبش در دست تنظیم است. لکن بعد از آن‌که دیدند که خیلی فضاحت بار آمد [و] مردم ناراحت شدند، همان نوکرهای ارباب، به حسب واقع هم ناراحت شدند، وقتی دیدند [مردم] ناراحت شدند، گفتند: اکاذیب است. پرونده سازی خواستند بکنند، پرونده‌سازی‌های بچگانة مضحک بکنند.

این سال بد بود، برای این‌که حمله به اسلام زیاد شد، حمله به قرآن زیاد شد، مراکز علم را کوباندند و به حسب توهم خودشان، بچه‌های ما را، عزیزهای ما را زدند و سرهایشان را شکستند، پاهایشان را شکستند، بعضی‌شان را کشتند، از پشت‌بام‌ها انداختند. اگر این‌ها دهقان‌ها بودند، پس چرا این دستگاه انتظامی کمکشان می‌کرد؟ این‌که دیگر مخفی نبود، این را صدهزار جمعیت از توی خیابان‌ها و از توی صحن و از توی مدرسه، خوب می‌دیدند که دستگاه شهربانی دارد کمک مستقیم می‌کند این دهقان‌ها را، کمک می‌کرد برضد اسلام. ... اگر دهقان‌ها بودند، به اعلی‌حضرت چه کار دارد؟ اگر کماندوها بودند و آن‌هایی که مربوط به خود ایشان است و از دستگاه خود ایشان هست، [آیا] با قول ایشان بوده، با فرمان ایشان بوده است و یا بدون اطلاع و بدون فرمان؟ اگر با اطلاع است، خوب بگویید ما تکلیفمان را با ایشان بفهمیم، خوب بفهمیم، خوب ما طرفمان کی است؟ یک نفر است. اگر این‌طور نیست، خوب بگویند تا ما بفهمیم که این کماندوها سرخود آمدند؟! و همین طور بیخود بیخودی آمدند؟! یا سازمان امنیت این‌ها را آورد؟ یا شهربانی‌ها آوردند؟ یا نخست‌وزیر امر کرد که یا فلان وزیر و فلان امیر امر کرد؟ خوب بگویند کی این کارها را کرده، چرا حاشا می‌کنند؟ پیش هر که می‌روی، گردن دیگری می‌گذارد و به هر که اعتراض می‌کنی، به دیگری نسبت می‌دهد. دستگاه شهربانی می‌گوید که سازمان امنیت؛ سازمان امنیت می‌گوید شهربانی؛ دو تایشان می‌گویند: امر اعلی‌حضرت! راست می‌گویند که امر اعلی‌حضرت است؟ اعلی‌حضرت با دیانت اسلام مخالف است؟ واقعاً با قرآن مخالف است اعلی‌حضرت به حسب قول این‌ها؟ اگر مخالف است، آن حرف‌ها چه هست دیگر؟ آن همه کشف و کرامت کجاست؟ اگر مخالف نیستند، پس چرا جلوگیری نمی‌کنند از این وحشی‌گری‌ها؟ چرا تودهنی نمی‌زنند به این شهربانی‌ها، به این سازمان‌ها، به این نخست‌وزیرها؟ ایشان که فعال مایشاءاند، می‌توانند یک همچه کاری را بکنند، حالا که دیگر مطلبی نیست، برگرد [ند] به عصر سابق [دوران استبداد] و قبل از صد سال پیش از این. حال که مطلب این‌طوری است، خوب بزنند تودهنی به این‌هایی که کار بد می‌کنند، کارهای خلاف اسلام می‌کنند، کارهای خلاف دیانت می‌کنند و نسبت می‌دهند به ایشان، تبرئه کند خودش را. آقا نمی‌شود سلطان اسلام با اسلام مخالف باشد، نمی‌شود این، اگر نیستند، بگویند، اظهار کنند، اظهار تأسف کنند به این‌که مردک (مولوی، معاون ساواک تهران) آمده است، ریخته مدرسة فیضیه را خراب کرده است. بنده [هنوز] این مسائل جوان‌های خودمان را ندیدم. و بعد از مباحثه می‌روم می‌بینم و اول وقتی است که می‌روم می‌بینم و برویم آن‌جا یک فاتحه‌ای بخوانیم برای آن‌هایی که کشتند [گریة حضار]، یک اظهار تأثری بکنیم برای این‌ها. این‌ها که نمی‌گذارند ما فاتحه هم بگیریم [گریة حضار]. اگر دهقان‌ها کردند، پس چرا نمی‌گذارید فاتحه بگیریم؟ چرا فاتحة تهران را به هم می‌زنید؟

 سال بدی بود برای این‌که مفتضح شد هیئت حاکمه؛ مفتضح شد دستگاه جبار؛ و ما نمی‌خواستیم. ما نمی‌خواهیم که مملکت ما در خارج معرفی بشود که همچو عناصر خبیثی سرکارند، ما نمی‌خواستیم این را. ما می‌خواهیم که مملکت ما از آن نقطه اولی‌اش تا آن آخرش، جوری باشند؛ طوری سلوک کنند که مایة افتخار یک مملکتی باشد. بگویند آقا، ما امیرکبیر داریم، وزرای سابق، مشاورین سلاطین سابق، علما بودند، علی بن یقطین بوده است، گاهی ائمه اطهار علیهم‌السلام بوده‌اند».

ایشان با اشاره به تشکیل کنگرة بهاییان در انگلیس و اعزام شماری از اعضای فرقة بهاییت به لندن، گفت: «حالا مشاورین کیانند؟ اسرائیل؟! اسرائیل، از یهود ... دو هزار نفر بهایی را به اقرار خودشان که در روزنامة دنیا [نوشته است] ـ بعد فردا مردک [شاه] نگوید که اشاعة اکاذیب است ـ در روزنامة دنیا دو هزار نوشته است، اسرائیل بهایی را، اسم بهایی [را] نیاورده، [نوشته] بعض وابستگان به مذاهب، اسمش را مذهب گذاشت؟! دو هزار نفر را و می‌گویند پنج هزار است، دوتایش را این‌جا نوشته است و این‌که نوشته حالا، این‌ها با کمال احترام ـ نه مثل حاجی‌های بدبخت ما که وقتی می‌خواهند تذکره به آن‌ها بدهند، باید چقدر زحمت بکشند، چقدر رشوه بدهند، چقدر بیچارگی بکشند تا این‌که یک چند را رد کنند، چند تا را قبول بکنند، آن وقت در فرستادنشان چه فضاحت‌ها باشد، در برگشتشان چه فضاحت‌ها باشد. وقتی هم مکه می‌روند، در «منی» حتی آن نمایندة بی‌عرضة آن‌جا هم شکایت می‌کند که فلان آقا (آقای محمدصادقی که پس از فرار از ایران به مکه مشرف شده و در آن‌جا بر ضد حکومت شاه و اشغالگران فلسطین سخنرانی کرده بود) را بگیرید از باب این‌که جایی حرف حقی زده است، گفته اسلام در خطر است از دست یهود. آقا مگر شما یهودید؟ مگر مملکت ما مملکت یهود است؟ ـ دو هزار نفر را با کمال احترام با دادن به هر یک از این‌ها پانصد دلار ارز، به هر یک پانصد دلار از مال این ملت مسلم به بهایی داده‌اند، ارز داده‌اند، به هر یک هزار و بیست تومان تخفیف هواپیما [داده‌اند]، چه بکنند؟ بروند در جلسه‌ای که بر ضد اسلام در لندن تشکیل شده است، شرکت کنند.

وای بر این مملکت! وای بر این هیئت حاکمه! وای بر ما! وای بر این علمای ساکت! وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت، این سکوت مرگبار، اسباب این می‌شود که زیر چکمة اسرائیل به دست همین بهایی‌ها، این مملکت ما، این نوامیس ما، پایمال بشود. وای بر ما! وای بر این اسلام! وای بر این مسلمین! ای علما، ساکت ننشینید، نگویید علی مسلک الشیخ (آقای عبدالکریم حائری یزدی) ـ رضوان‌الله علیه ـ والله، شیخ اگر حالا بود، تکلیفش این بود. سکوت، امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است؛ نکنید سکوت. دو هزار بهایی را با پانصد دلار ارز به هر یک، هزار و بیست تومان تخفیف هواپیما؟! این‌ها در روزنامة دنیاست. یک شخصی به من گفت که یک معامله‌ای کرده است شرکت نفت با ثابت پاسال و در این معامله تخفیفی داده است که 25 تومان در این تخفیف نفع برده است، برای نفع این جمعیتی که فرستادند به لندن بر ضد اسلام. این وضع نفت ما، این وضع ارز مملکت ما، این وضع هواپیمایی ما، این وضع وزیر ما، این وضع همة ما، سکوت کنیم باز؟ هیچ حرف نزنیم؟ حرف هم نزنیم؟ ناله هم نکنیم؟ خانه‌هایمان را خراب می‌کنند، آخ نگوییم؟

مردک می‌فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را می‌فرستد منزل آقایان.‌ من راهشان ندادم. ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهانشان را خرد کرده بودم! می‌فرستد منزل آقایان که اگر نفستان در فلان قضیه (در پاسخ به تلگراف آقای سیدمحسن حکیم (از مراجع بزرگ تقلید) که علمای ایران را دعوت به مهاجرت به عراق کرده بودند) درآید، اعلی‌حضرت فرموده‌اند: اگر نفس شما درآید، می‌فرستیم منزل‌هایتان را خراب می‌کنیم، خودتان را هم می‌کشیم، نوامیستان را هتک می‌کنیم. این وضع ماست با این اعلی‌حضرت. اگر این‌ها راست می‌گویند، اگر دروغ می‌گویند، پس ایشان بگویند دروغ می‌گویند، ایشان بفرمایند، اعلام کنند که حکومت قم (فرماندار قم) دروغ گفته است تا من پدر حکومت قم را در آورم. بگویند رئیس شهربانی دروغ گفته تا من زیر چکمة اهل علم، پدرش را در آورم، نمی‌گوید که».

آیت‌الله خمینی سال گذشته را با همة بدی‌هایش خوب دانست زیرا روحانیت قدر خود را به دنیا اعلام کرد. ایشان گفت: «و اما سال خوبی بود برای این‌که روحانیت ارزش خودش را به دنیا اعلام کرد، فهماند که آن‌که صحبت می‌کند، باز روحانی است، آن‌که ایستادگی می‌کند در مقابل ظلم و جور و ظالم و جائر، باز حوزه‌های علمیه است، کتک می‌خورد، داد می‌زند، کشته می‌دهد، فریاد می‌کند، مدرسة فیضیه‌اش را خراب می‌کنند، اعتنا نمی‌کند، باز صحبت خودش را می‌کند، هر کاری سرش بیاورند، این صحبت می‌کند. روحانیت موجودیت خودش را به همة عالم اعلام کرد. پس بد بود چون هیئت حاکمه، فضاحت ایران را در همه‌جا اعلام کرد و خوب بود برای این‌که روحانیت حیثیت خودش را به عالم معرفی کرد و فهماند به عالم که آدمیم، روحانی هستیم ما. همه‌اش قضیة ذکر و دعا نیست، ما داد می‌‌زنیم، ما می‌گوییم نباید بکنید این کارها را، ما نصیحت می‌کنیم به شما. من نصیحت کردم به شاه. فرستادم آدم آنجا، در آن اول امر؛ قبل از رفراندوم، به وسیلة بهبودی (رئیس تشریفات دربار شاه)، به وسیلة پاکروان (رئیس وقت ساواک) پیغام دادم به او، آقا! نکن این کار را، این رفراندوم را نکن، این خوب نیست برای شما [که] این کار را بکنید، دست به این قانون نزن. اگر امروز ارسنجانی (وزیر کشاورزی وقت) چهار تا رعیت را بیاورد برقصاند و بگویند زنده باد، فردا چهار تا رعیت می‌آیند و می‌گویند مرده باد! نکن این کار را، صلاح نیست بکنی این کار را. گوش نکرد، دیدید چه جور شد. دو هزار نفر رأی نداشتند. این‌ها، باقی‌اش زور بود. همه می‌دانند بازار تهران بسته شد که رأی ندهد، بازار قم بسته شد که رأی ندهد، سایر شهرستان‌ها رأی ندادند. این‌ها دو هزار تا رأی آزاد بدون سرنیزه نتوانستند تهیه کنند».

آیت‌الله خمینی تأکید کرد: «ما نمی‌خواستیم این‌طور مفتضح بشوی، ما نمی‌خواستیم ملت از تو رویگردان بشوند. ما می‌خواستیم شما آدمی باشی که وقتی یک چیزی را بگویی [مثلاً] «ای ملت»، تمام ملت لبیک بگویند. ما میل داریم شاه ما این جور باشد، ما میل داریم وزیر ما این جور باشد که اگر یک مطلبی را گفت، تمام ملت با او موافق باشند نه این‌که با حرف‌هایش [ادعا کند] «شش میلیون»، «شش میلیون»؟!! به جان عزیز شما، اگر این‌ها چند هزار هم داشتند، باقی‌اش با پر کردن صندوق. شاید به سمع ایشان نرسیده. شاید آن‌ها گفته‌اند به او که خیر «شش میلیون اکثریت قاطع». و الا شاه که دروغ نمی‌‌گوید، نمی‌شود که دروغ بگوید. «با اکثریت قاطع! تمام قاطبة اهل ایران!» پس بازار تهران از اهل ایران نیست؟ خیابان‌های تهران اهل ایران نیستند؟ قم از اهل ایران نیست؟ روحانیون از اهل ایران نیستند؟ سایر شهرستان‌ها ایرانی نیستند؟ این ایران کجاست؟ این آرا از کجا آمد؟

بد شد امسال برای این‌که این مطالب واقع شد، و خوب شد برای این‌که شما آقایان زنده کردید اسلام را، ایستادید در مقابل ظلم، ایستادید. اگر نایستاده بودید خدا می‌داند که حالا رفته بودند تا آن آخر. ایستادگی شما اسباب این شد که حاشا کردند مطالبشان را، گفتند: «خیر، طلاق به دست مرد است، کی ما گفتیم؟» تساوی حقوق این است؟ مردک از «حزب مردم» است. (اسدالله اعلم) ... که داد زد که «تساوی حقوق من جمیع‌ الجهات» تساوی حقوق من جمیع ‌الجهات، از این طرف می‌گویند، از آن طرف می‌گویند کی ما گفتیم طلاق به دست زن باشد، نخیر طلاق به دست مرد است. از آن طرف می‌گویند نخیر کی ما راجع به ارث گفتیم، نخیر ارث هم همان طوری است که خدا گفته. از آن طرف هم می‌‌گویند کی ما گفتیم زن‌ها بروند به نظام وظیفه. تو روزنامه‌هایتان هست آقا! این روزنامه‌هایی که دیکته می‌کند سازمان امنیت و می‌نویسند. می‌گویند که مدیر کیهان (مصباح زاده) گفته است: ما دیگر راحتیم، برای این‌که آن وقت ما می‌نوشتیم و این‌ها‌ نظر می‌کردند، حالا خودشان می‌نویسند، ما دیگر راحتیم. منتها این اعتراض هست که آقا! چرا این‌قدر بی‌حیثیت هستید که آن‌ها بنویسند و شما هم بنویسید؟ چرا باید مطبوعات ما این قدر بی‌حیثیت باشد؟ خوب بگویید آقا حرف را، [مگر] چه می‌کنند؟ اگر همة علمای اسلام یک مطلبی را بگویند، حالا که خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود ـ که همین حزب بهاییت است ـ این خطر که حالا نزدیک شده، اگر آقایان، علمای اعلام، خطبا، طلاب، همه با هم هم‌صدا بگویند که آقا ما نمی‌خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند، ما نمی‌خواهیم که مملکت ما با مملکت یهود هم‌پیمان بشود، در مقابل پیمان اسلامی آن‌ها ـ مسلمین ـ با هم هم‌پیمان می‌شوند، آقایان با یهود هم‌پیمان می‌شوند! خوب چه وضعی است این مملکت؟ اگر نوکر هم هستید چرا این‌قدر نوکر؟! من سرم درد می‌کند و من برای خواندن یک فاتحه لازم می‌دانم بروم و به مدرسة فیضیه و از خدای تبارک و تعالی می‌خواهم که در این سال و در سال‌های بعد همه سالم باشید، اسلام مؤید باشد».[1]

±خاطرات صادق خلخالی از مراسم چهلم شهدای مدرسة فیضیه

شیخ صادق خلخالی در خاطراتش از این روز می‌نویسد: «سیدیونس رودباری، یکی از طلاب غیور از حوزه علمیة قزوین بود که در جریان حادثة فیضیه، صدمه و آسیب فراوان خورده بود و پس از آن‌که به قریه آغوزه‌بند رودبار که زادگاهش بود، رفت، پس از چند روز از دنیا رفت و به فیض شهادت نایل گردید و مردم او را در محوطة امام‌زادة آن‌جا دفن کردند. کم‌کم، چهلم شهدای مدرسة فیضیة قم فرا می‌رسید و طلاب خود را برای بزرگداشت آن آماده می‌کردند. امام امت در روز دوازدهم اردیبهشت سال 1342 و پس از تدریس در مسجد اعظم، بدون خبر قبلی، با پای پیاده در حالی که طلاب جوان چون پروانه دور ایشان را گرفته بودند، به طرف مدرسة فیضیه آمد تا در چهلم شهدای فیضیه شرکت کند. پلیس به مجرد دریافت خبر حرکت امام از مسجد اعظم، تمام پست‌های نگهبانی خود را جمع کرد، به نحوی که حتی یک نفر پلیس در خیابان‌های مسیر دیده نمی‌شد. امام پس از ورود به مدرسه، در قسمت شرقی مدرسه، جلوی ایوان یکی از حجره‌ها (حجرة سوم) نشست. این جانب رشتة سخن را به دست گرفتم و وقتی که اولین جمله از دهانم خارج شد، امام و طلاب شروع به گریه کردند و مانند ابر بهاری اشک می‌ریختند. دیگر گریه‌ها تا به آخر قطع نشد. به خاطر دارم که مرحوم حاج‌آقا مصطفی نیز حضور داشت و در کنار جمعیت گریه می‌کرد. من در نطق کوتاه خود، از کشتار در مدرسة فیضیه که به دست عمال شاه انجام گرفت، به شدت انتقاد کردم و یادی از طلاب غریب و سیدیونس رودباری به‌عمل آوردم و مردم را به پایداری و استقامت دعوت نمودم. به یاد دارم وقتی که امام حرکت کرد، من در خدمت ایشان بودم و نعلین به پا داشتم. از کثرت و ازدحام جمعیت، نعلین از پایم درآمد و گم شد. پس از این‌که امام را به منزل رساندیم، برگشتم و نعلین خود را در مدرسه پیدا کردم».[2]

±درخواست آیت‌الله خمینی از علما برای پشتیبانی از اقداماتشان

آیت‌الله خمینی امروز علاوه بر سخنرانی در مسجد اعظم و حضور در مدرسة فیضیه برای قرائت فاتحه، تلگرافی هم خطاب به علمای بستان‌آباد از توابع تبریز نوشت و ضمن تشکر از آنان به خاطر ابراز هم‌دردی‌شان در فاجعة مدرسة فیضیه متذکر شد که: «حضرات آقایان باید توجه داشته باشند که امروز وظیفة حفظ اسلام و احکام اسلام به عهدة نسل حاضر است که در رأس آن‌ها علما قرار گرفته‌اند و مسئولیت در درجة اولی متوجه به آن‌هاست. لازم است آقایان به وسیلة اعلامیه و نشر آن، پشتیبانی خودشان را از مطالبی که ما داریم اعلام فرمایند تا بلکه بتوانیم دولت را وادار کنیم به قبول مطالب شرعی خود. در هر صورت از مجالس دعا و تذکر استفاده باید کرد».[3]

ایشان همچنین در نامه‌ای دیگر خطاب به حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین بحرالعلوم، از علمای رشت، تأکید کرد: «به قدر میسور نگذاریم دستگاه به مقاصد شوم خود برسد. اینجانب عازم هستم تا آن‌جا که ممکن است اقدام کنم و از هر چه پیشامد کند، هراسی نکنم تا بلکه تلکیف شرعی خود را ادا کرده باشم. اگر [در] شمال، نشریه‌هایی به عنوان پشتیبانی از مقاصد اسلامی [منتشر] شود، ظاهراً مؤثر است».[4]

±پاسخ آیت‌الله خمینی به تلگراف مردم کرمان

سیل تلگراف‌های تسلیت و ابراز هم‌دردی مردم با بازماندگان فاجعة فیضیه همچنان ادامه دارد. امروز هم آیت‌الله در تلگرافی‌ از هم‌دردى مردم مسلمان کرمان، بویژه اصناف این شهر در پى وقوع فاجعة‌ فیضیه‌ تقدیر کرد. وی در این تلگراف نوشته است که: «تلگرام آقایان حاکى از تأثر شدید از فاجعة‌ عظیمة‌ مدرسة‌ فیضیه،‌ موجب تسلى خاطر و امتنان گردید «انما اشکوبثى و حزنى الى‌الله‌« امید است این هم‌دردی‌ها و پشتیبانى از حوزة‌ علمیه‌ و مقاصد علمای اعلام منظور نظر حضرت ولى‌عصر ارواحنا فداه‌ باشد. از خداوند قاهر غالب، نصرت مسلمین و عظمت روحانیت و مزید تأییدات عموم برادران دینى را مسئلت دارم و ملتمس دعا هستم».[5]

± اعلامیة آیت‌الله مرعشی نجفی به مناسبت چهلمین روز فاجعة فیضیه

آیت‌الله‌ مرعشی ‌نجفی امروز به‌ مناسبت چهلمین روز فاجعة‌ مدرسة فیضیة‌ قم، اعلامیه نوشت و در آن اعمال مأموران حکومت شاه را ناجوانمردانه و بی‌رحمانه توصیف کرد. در این اعلامیه آمده است: «این ایام که‌ مصادف است با چهلمین روز حادثة اسفناک و جانگداز یعنى روزى که‌ قلوب سادات بنى‌الزهراء علیهاسلام و شاگردان امام جعفر صادق (ع) در مقابل اعمال ناجوانمردانه‌ و بى‌رحمانة مأمورین در جوار مرقد مطهر و قبة‌ ساحیه‌ حضرت  معصومه (ع) به‌ لرزه‌ درآمد و عده‌اى در روى خاک مدرسة فیضیه‌ مثل مارگزیده‌ به خود مى‌پیچیدند و فریاد وامحمداه‌ و وا امام زماناه‌ طنین‌انداز بود. (فجزاهم الله‌ عن الاسلام و اهله‌ خیرا) آیت‌الله مرعشی نجفی تأکید کرده که ما بدین‌وسیله اجر جزیل و صبر جمیل برای پدران و مادران چشم به راه‌ و غم‌دیدة‌ شما سربازان امام زمان(عج) را از خداوند متعال خواهانیم. رحمت ابدى به‌ ارواح پاک شماها باد اى جوانان با ایمان و اى نونهالان نخلستان محمدى! بدانید که‌ ملت مسلمان ایران و جهان، شب و روز انگشت تأثر و تأسف به‌ دندان گرفته‌ و به حال شماها اشک مى‌ریزند و به‌ یاد شما در محضر امیرالمؤمنین(ع) مراجع عظام و آیات گرام ادام الله‌ برکاتهم و مسلمین مجالس ترحیم و دعا برگزار مى‌نمایند و عقلاى دنیا نسبت به‌ مسببین این فاجعه‌، ابراز انزجار و اظهار تنفر مى‌کنند».[6]

±تلگراف روحانیت همدان به آیت‌الله گلپایگانی

جامعة روحانیت همدان امروز در تلگرامی خطاب به آیت‌الله گلپایگانی، فاجعة مدرسة فیضیة قم را محکوم کرده، خواستار هجرت علما به نجف اشرف شد. این تلگرام را شانزده نفر از علمای همدان امضا کرده‌اند.[7]

 

±سخنرانی آیت‌الله دستغیب

آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، امشب نیز همچون هفته‌های گذشته پس از برپایی مراسم دعای کمیل، در مسجد جامع شیراز برای مردم سخنرانی کرد. او امشب دو مناسبت را بر شب جمعه افزوده داشت؛ شب عرفه و چهلم حادثة مدرسة فیضیة قم. او ابتدا از مردم خواست به مناسبت آن‌که امشب شب جمعه و شب عرفه، موقع نزول باران رحمت است و دعا به اجابت می‌رسد، دعا کنند تا خداوند دشمنان علما و مسببین این فتنه‌ها و اوباش‌ها را ذلیل و خوار بگرداند. وی سپس درباره نهی از منکر، صحبت و مردم را به جهاد و قیام به حکم علما دعوت کرد و گفت: «ای مسلمانان شما که بیرق لاالاالهالله را به اهتزاز درآورده‌اید، دشمنان دین می‌خواهند پرچم اسلام را سرنگون کنند. آن‌ها هیچ راهی ندارند جز این‌که نفاق در میان مسلمین بیندازند. وی افزود چند سال است دست استعمار در این مملکت از هرگونه شقاوتی کوتاهی نکرده مخصوصاً اذیت روحانیون و چه و چه. این سینماها، این بی‌عفتی‌ها، این نمایشگاه‌ها دست اجانب است». آیت‌الله دستغیب سپس با اشاره به قیام علما گفت: «قانون اساسی را که به خون هزاران نفر مردم مسلمان ایران تنظیم شده، تغییر داده‌اند. در اصل اول و اصل دوم از قانون اساسی ایران نوشته هر قانونی که از مجلسین شورای ملی و سنا گذرانیده شده و تصویب گردیده، در آن شرط شده که هر قانونی که خلاف مذهب جعفری باشد، قانونیت ندارد و بایستی هر قانونی که تصویب می‌شود، به امضای پنج نفر از علمای طراز اولی رسیده باشد. چنانچه علما امضا نکردند، قانونیت ندارد و قابل اجرا نیست. چند ماه است در حوزة علمیة قم، تمام علما به مصادر امور نوشته‌اند که این عمل بر خلاف قرآن و مذهب جعفری و قانون اساسی مملکت ایران می‌باشد، هیچ‌کس متحمل نمی‌شود. مقامات دولتی شیراز مگر به مصادر امور مملکتی نمی‌گویند؟ چرا نمی‌گویند؟ خواسته‌های مردم را بگویید. شما که نمی‌گذارید اعلامیه چاپ شود، تلگراف بشود، پس چرا خواسته های مردم را از مصادر امور نمی‌خواهید. وی افزود به جای این‌که تغییر قانون را مطابق قانون اساسی از علما سؤال کنند، آن‌ها را به باد هتک و ضرب و تهمت داده‌اند. به مصادر امور بگویید این قانون شما با خون بیست میلیون جمعیت اسلام توأم می‌باشد. علما از میدان بیرون نمی‌روند. گاهی می‌گویند علما و روحانیون نمی‌گذارند مملکت ترقی کند؛ برای ما چه کارخانه‌هایی وارد نموده‌اید؟ چه کارخانة ذوب آهن؟ و چه کاری برای مردم خواستید بکنید که علما مزاحمت کردند و مانع شدند؟ کار کشاورزی را رونق دادید، نگذاشتیم! هزاران هکتار مساحت ایران است؛ زمین‌های لم‌یزرع را خواستید آباد کنید علما نگذاشتند؟ شما زمین‌های مزروعی را هم به‌هم زدید. با این حال، علما همه‌جا با شما موافق بودند. الان این قانون آزادی زن‌ها که بر خلاف مذهب رسمی ایران، مذهب جعفری و بر خلاف اصل اول قانون اساسی مملکتی می‌باشد، از فرد فرد دانش‌آموزان و لیسانسه‌ها و دبیرها بپرسید، همه از این قانون دلی پر خون دارند». وی با اشاره به حادثة مدرسة فیضیه گفت: «شما دانشکدة جعفر بن محمد را ویران کردید، جواب حضرت معصومه را چه می‌دهید؟ چه به سر علمای قم آوردید؟ واقعاً فراموش شدنی نیست دست‌ها و سرها و پاها را آویخته و شکسته و مجروح کردند. روز دوم عید چه شقاوت‌ها نمودید؟ شقاوت تا چه اندازه. این‌ها خلفای اسلام، وزرای اسلام بودند، چه بر سر مروج و علمای مذهب جعفری آوردید؟»[8]

±گزارش ساواک قزوین از دستگیری محمدعلی رجایی

ساواک قزوین امروز گزارش دستگیری محمدعلی رجایی، دبیر دبیرستان‌های تهران و قزوین را به ساواک تهران اطلاع داد. در این گزارش آمده است: «از مدت‌ها قبل به این ساواک اطلاع می‌رسید که نام‌بردة بالا، دبیر ریاضی دبیرستان محمد قزوینی، که یکی از اعضای مؤثر نهضت آزادی وابسته به جبهة ملی بوده، برای این‌که اعمال پلید خود را بتواند در پوششی عملی کند، محل تدریس خود را هم در تهران و هم در قزوین به نحوی تعیین و تنظیم نموده که در تهران پس از تماس با عناصر و عوامل احزاب مزبور و اخذ آموزش‌های لازم، به قزوین آمده ضمن انتشار اوراق مضره، دبیران و دانش آموزان و کارگران و به طور کلی مردم را علیه دولت و مقام شامخ سلطنت بدبین و موجب ناامنی در منطقه گردد. پس از تحقیقات و بررسی معلوم گردید که وی روزهای چهارشنبة هر هفته پس از تماس‌های متوالی با عناصر بالا، اوراق مضره [را] با خود به قزوین حمل [کرده] و بین مردم انتشار می‌دهد که در نتیجه روز چهارشنبه 11/2/42 وسیلة مأمورین نام‌برده تحت مراقبت غیر محسوس قرار گرفت و به محض ورود به قزوین و قبل از دخول به دبیرستان محمد قزوینی، جلب و به این ساواک دلالت گردید که به فاصله از کیفی که همراه داشت بازرسی در نتیجة اوراق مضره‌ای شامل 1ـ دوازده برگ اوراق سازمان کارگری نهضت ایران خطاب به کارگران 2 ـ دو برگ اعلامیة زنجیر استبداد که در آن مطالبی علیه مقام شامخ سلطنت نوشته شده است به تاریخ فروردین ماه 42 3ـ سه برگ اوراق خطی مربوط به هدف دین 4ـ یک قبض پستی که از قرار معلوم یک بسته اوراق مضره برای گرگان جهت صالحی نام از تهران فرستاده است، از وی کشف گردید.[9]

± روابط بازرگانی ایران و دانمارک

هم‌زمان با سفر پادشاه دانمارک به ایران، کنود راسموسن، وابستة اقتصادی سفارت دانمارک در تهران، یادداشتی در روزنامة اطلاعات منتشر کرد و در آن به روابط بازرگانی ایران و دانمارک در چند سال اخیر پرداخت و نوشت: «از زمانی که لین، سفیر کشور دانمارک، در قرن هجدهم به دربار شاه‌عباس کبیر فرستاده شد، تاکنون روابط دو کشور ایران و دانمارک همواره بسیار دوستانه و حسنه بوده است در حالی‌که مبادلة سفیر بین دو کشور، از آن زمان تا قبل از قرن بیستم بیشتر برای منظورهای سیاسی انجام می‌گرفت. مسافرت‌های مکرر رؤسا و سیاستمداران دو کشور از زمان جنگ به بعد ،کمک مؤثری در مناسبات نزدیک‌تر و روابط بازرگانی وسیع‌تر دو کشور داشته است».

به نوشتة وی، تجربیات و اطلاعاتی که مهندسین دانمارکی در سال‌های قبل از جنگ از وضع کار در ایران کسب کرده بودند، در سال‌های اخیر برای ساختن شاه‌راه‌ها و مدرنیزه کردن بنادر مهم ایران مورد استفادة شایان قرار گرفت. او تأکید کرده که احتیاج ایران به کالاهای صنعتی و مولد برای برنامه‌های عمرانی این کشور و بالا رفتن سطح زندگی مردم ایران در سال‌های اخیر با توسعة تحسین‌آمیز صنایع دانمارک در بعد از جنگ، دست به دست یکدیگر دادند و این دو کشور را طبیعتاً شرکای تجارتی نمودند و بازرگانی ایران و دانمارک را بیشتر از همیشه به یکدیگر متمایل نموده‌اند. به طوری‌که می‌توان گفت مکمل یکدیگر هستند. آن‌گونه که وابستة اقتصادی دانمارک نوشته، در سال 1922 صادرات کل دانمارک بالغ بر 124 میلیارد ریال بود که پنجاه میلیارد ریال آن را محصولات کشاورزی و 57 میلیارد ریال آن را محصولات صنعتی و نُه میلیارد ریال آن را مواد غذایی کنسرو شده و پنج میلیارد ریال آن را شیلات تشکیل می‌داد. همچنین صادرات مواد نفتی ایران به دانمارک که در سال 1961 بالغ بر 160 میلیون ریال و در سال 1962 بالغ بر 757 میلیون ریال گردیده است، در این آمار منظور نشده است. افزایش صادرات ایران (صرف نظر از نفت) به دانمارک در سال‌های اخیر، بسیار شایان توجه است و دانمارک بازار بسیار خوبی برای محصولات ایران است. زیرا واردات دانمارک از ایران 2 و نیم درصد واردات کل دانمارک را تشکیل می‌دهد.[10]

 

±گفت‌وگوی دو جانبة وزرای خارجة ایران و انگلیس

ظهر امروز لرد هیوم، وزیر امور خارجة انگلیس، برای توقفی 24 ساعته در تهران و مذاکره با شاه و مقامات دولت ایران وارد تهران شد.[11] عباس آرام، وزیر امور خارجة ایران، در دیدار با همتای انگلیسی‌اش گفت: «مشارکت منظم ما در جلسات شورای وزیران پیمان مرکزی که در معیت سایر دوستان و متفقین ما یعنی پاکستان و ترکیه و ایالات متحده انجام می‌گیرد، مبین عزم راسخ ما در حفظ صلح و تأمین آزادی در خاورمیانه است». وی مشتاقانه به هیوم گفت که: «جناب‌عالی در ایران ناآشنا نیستید و ما در فرصت‌های متعدد، افتخار مصاحبت و مجالست با جناب‌عالی را داشته‌ایم و در هر نوبت چنان شیفتة شخصیت بارز و برجستة شما شده‌ایم که پیوسته اشتیاق داشتیم بار دیگر با جناب‌عالی ملاقات کنیم و از شما استقبال و پذیرایی کنیم. تنها تأسف ما این است که در هر نوبت، کثرت مشغله و گرفتاری‌های جناب‌عالی ما را از افتخار پذیرایی بیشتر محروم ساخته است. سپس لرد هیوم در مورد اتحاد بین دو کشور، نقل قولی از شیخ سعدی به انگلیسی کرد بدین ‌مضمون که «دشمن چه کند چو مهربان باشد دوست». لرد هیوم افزود که ما در انگلستان نسبت به شما وفادار هستیم و هنگامی که کشوری مانند انگلستان که دارای سلاح‌های اتمی است، چنین تعهدی نسبت به ملتی می‌نماید، این کشور حیات خود را در گرو می‌گذارد. لرد هیوم، وزیر امور خارجة انگلستان این را هم گفت که انگلستان از ایران پشتیبانی می‌کند.[12]

±مصاحبة مطبوعاتی وزیر خارجة انگلیس

بعدازظهر امروز، وزیر امور خارجة انگلستان در جلسة مطبوعاتی به پرسش‌های نمایندگان مطبوعات داخلی و خبرگزاری‌های خارجی در محل سفارت کبرای بریتانیا پاسخ داد. وزیر امور خارجة انگلستان دربارة تشکیل فدراسیون عربی و روش کشورهای عضو سنتو در برابر این فدراسیون گفت: «هر موضوعی که مربوط به اتحاد کشورهای سنتو باشد، خواه ناخواه مورد مذاکره قرار می‌گیرد. در این مورد فقط از جانب دولت انگلستان می‌توانم بگویم که هر امری که موجب ثبات خاورمیانه باشد، مورد حمایت ماست ولی اگر این فدراسیون امنیت کشورهای همسایه را به خطر بیندازد، از آن حمایت نخواهیم کرد». وی سپس به مبادلات بازرگانی ایران و بریتانیا اشاره کرد و گفت: «سالیانه هفت هزار میلیون ریال کالا از ایران به انگلستان صادر می‌شود. در برابر آن، شش هزار میلیون ریال کالا از انگلستان به ایران وارد می‌گردد. اگر بازرگانان انگلیسی و ایرانی، احتیاجات بازارهای کشور خود را خوب بررسی کنند، امید می‌رود که میزان مبادلات بازرگانی میان دو کشور افزایش یابد». یکی دیگر از روزنامه‌نگاران سؤال کرد: «برای تعیین قیمت عادله مواد خام ایران و همچنین خاورمیانه که تأثیر زیادی در زندگی مردم این کشورها دارد، مخصوصاً نفت، آیا انگلستان اقدامی خواهد کرد؟» وی در پاسخ گفت: «ما در انگلستان قیمت‌ها را کنترل نمی‌کنیم ولی از طریق مالیات‌ها تأثیر غیرمستقیم بر روی قیمت‌ها می‌گذاریم. از نظر سیاست انگلیس دربارة کشورهای در حال رشد، ما می‌خواهیم کاری کنیم که یک ترتیب جهانی داده شود که قیمت‌های منصفانه‌ای تعیین شود. در مورد قیمت نفت هم باید بگویم که در دنیا امروز تولید نفت زیاد شده و قیمت‌ها باید طوری باشد که برای شرکت‌های عامل نفت صرف کند». وزیر امور خارجة انگلستان از اصلاحات ارضی در ایران حمایت کرد و آن را مالکیت در دموکراسی خواند و ابراز امیدواری کرد که این طرح با موفقیت اجرا شود.[13]وزیر امور خارجة انگلستان در پاسخ به پرسشی دربارة بحرین، از اظهار نظر خودداری کرد و همین‌قدر گفت که انگلستان و ایران راجع به این قضیه اختلاف ‌نظر دارند.[14]

 

± اختلاف نظر میان کشورهای عضو سنتو

روزنامة نیویورک تایمز ضمن مقاله‌ای تصریح کرد مسائلی که مایة اختلاف نظر میان کشورهای عضو پیمان سنتو است، نه تنها مسئلة تجاوز بالقوة کشورهای کمونیست، که تهدیدات کشورهای غیر کمونیست نیز است. نیویورک تایمز یادآور شده که پاکستان از هند نگران است و ایران از توسعه‌طلبی‌های جمهوری متحدة عرب بیمناک است. این روزنامه سپس افزود: «شک نیست که دین راسک، وزیر امور خارجة آمریکا، می‌توانست کاملاً تأکید کند که سیاست آمریکا این است که به کمک هر کشوری می‌شتابد که قربانی تجاوز کمونیست‌ها شده است. هند از جملة این کشورها است. وی همچنین می‌توانست تأکید نماید که پاکستان هم سه میلیارد دلار و ایران و ترکیه مجموعاً شش میلیارد دلار از آمریکا کمک گرفته‌اند». به نوشتة این روزنامه، لرد هیوم، وزیر امور خارجة انگلستان نیز می‌توانست خاطرنشان سازد که هیچ‌گونه تجاوزی از طرف کمونیست‌ها به اعضای پیمان سنتو یا سیتو نشده است ولی همة این‌ها، نگرانی‌های دیگر اعضای سنتو را از میان نمی‌برد مگر آن‌که آمریکا و انگلستان، هند را برای حل مسئلة کشمیر زیر فشار بگذارند و از ناصر هم بخواهند که اعتدال و میانه‌روی را رعایت کند زیرا حیات پیمان سنتو که قبلاً ضعیف شده، بسته به همین موضوع است.[15]

 

±کمک‌های اقتصادی آمریکا به پاکستان، هندوستان و ترکیه

ویلیام کود، مدیر کمک اقتصادی به کشورهای خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی در کمیتة امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، گفته است 828 میلیون دلار در سال جاری به پاکستان و هندوستان و ترکیه کمک اقتصادی می‌شود و بیش از 80 درصد از کمک اقتصادی ویژة خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی به این سه کشور اختصاص داده شده و 20 درصد دیگر، بین 11 کشور تقسیم می‌شود. کود اضافه کرده که سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی، سه هدف اساسی دارد: امنیت و ثبات هندوستان و پاکستان و آسیای جنوب شرقی، امنیت و ثبات یونان و ترکیه و ایران، امنیت خاورمیانه.

روزنامة مهر ایران می‌نویسد: «ما نمی‌دانیم که از آن 20 درصد بقیة کمک اقتصادی که باید بین 11 کشور دیگر این منطقه تقسیم شود، چه مقدار به ایران اختصاص دارد ولی موقعیت حساس کشور ما و فداکاری عظیمی که ملت ایران در اجرای تعهدات جهانی خود در کنار متحدین دیگر در راه دفاع از صلح تا به حال کرده، این حق را به ما می‌دهد که از متحد بزرگ خود، آمریکا، بخواهیم که در بالا بردن سطح زندگی مردم این سرزمین و توسعه و تحکیم مبانی اقتصادی آن، هماهنگی و همکاری و حسن تفاهم و علاقة بیشتری از خود نشان دهد و ما خیال می‌کنیم که این حداقل تقاضا و توقع یک دوست و یک متحد صمیمی است که می‌تواند از همکار و همفکر و دوست خود داشته باشد و مطلبی که لازم به نظر می‌رسد یادآوری شود، این است که در جریان 20 سال اخیر، محور سیاست بزرگان دنیا بیشتر بر این منوال بوده که دنبال مخالفین و بی‌طرف‌ها بوده و ناز آن‌ها را بیشتر کشیده‌اند تا شاید با خود موافق سازند و دوستان و متحدین و همفکران خود را آن‌طوری که شاید و باید، تقویت نکرده و شاید عقیده‌شان بر این بوده که دوست، دوست است، باید به سراغ مخالفین و معاندین و بی‌طرف‌ها رفت و آن‌ها را دوست کرد. ولی در بسیاری از مواقع، نادرستی این عقیده و نظریه به ثبوت رسیده و مخالفین و منافقین با این‌که کمک‌های کلان دریافت داشته و خود را از هر جهت تقویت کرده‌اند، ولی در ردیف دوستان صدیق و یاران موافق نیامد‌ه‌اند و چقدر خوب است که مسئولین سیاست جهانی آمریکا، از این تجربه پند گرفته و دیگر گرد آن نگردند و در صدد تحکیم وضع اقتصادی و روحی کشورها و مللی باشند که واقعاً شیفتة صلح و معتقد و مؤمن به هدف مشترک ملل آزادی‌خواه جهان می‌باشند و در این راه حاضرند به همه نوع فداکاری و از خودگذشتگی تن در دهند. این روزنامه ابراز هم‌دردی کرده که امید این تذکر به‌جا، مورد توجه گردانندگان سیاست جهانی آمریکا قرار گیرد و همان‌طوری ‌که وزیر امور خارجة ایالات متحدة آمریکا ضمن تبادل نظر با نخست‌وزیر ایران، وعده داده‌ از تقویت بنیة اقتصادی کشور ما که در صف مقدم جهان آزاد قرار گرفته و وظایف بسیار سنگینی را به عهده دارد، دریغ ننماید».[16]

± سلب حق تجدیدنظرخواهی از متهمین مناطق بختیاری

امروز مرکز توپخانة اصفهان در اطلاعیه‌ای اعلام کرد حق تجدید نظر از متهمین مناطق بختیاری، سلب شده است. در این اطلاعیه آمده که به فرمان مطاع اعلی‌حضرت همایون شاهنشاه بزرگ‌ارتشتاران و به استناد مادة 114 قانون دادرسی و کیفر ارتش، به اطلاع و استحضار عموم می‌رساند که حق تجدید نظر از متهمین مناطق سمیرم، غلاودیرجون، اساس و تمام مناطق بختیاری که جزو منطقة عملیات نیروی جنوب قرار گرفته و پس از نشر این آگهی مرتکب جنحه یا جنایتی شوند و در دیوان حرب زمان جنگ، نیروی مذکور محکوم گردند، برای مدت سه ماه سلب گردیده است.

سرتیپ رستگار نامدار، فرمانده مرکز توپخانه و پادگان اصفهان که این اطلاعیه را امضا کرده، مادة 114 قانون دادرسی کیفر ارتش را نیز برای اطلاع عموم باز نشر کرده است: «حق محکومین در درخواست تجدید نظر راجع به احکام صادره از طرف دیوان‌های حرب زمان جنگ، ممکن است مطابق امر صادره از طرف بزرگ‌ارتشتارانِ فرمانده، برای مدت معینی سلب شود و فرمانده عالی شهرستان یا مکانی که به حال حکومت نظامی یا در محاصره می‌باشد نیز همیشه اختیار خواهد داشت که حق تجدید نظر را از محکومین موقتاً سلب نماید. در کلیة مواردی که این تصمیم اتخاذ می‌شود، تصمیم مذکور باید به وسیلة احکام به اطلاع عده‌ها و عنداللزوم از طریق آگهی به استحضار عموم اهالی برسد. این تصمیم فقط شامل اشخاصی خواهد بود که پس از نشر آگهی، مرتکب جنحه یا جنایتی بشوند».[17]

 

پی‌نوشت‌ها:


[1]. صحیفه امام، جلد اول، از ابتدا تا مهر44، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، 1378، ص206 تا215.

[2]. خلخالی،صادق، خاطرات آیت‌الله خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب، ج ۱، تهران، سایه، ۱۳۷۹، ص 96 و 97.

[3]. صحیفه امام، همان، ص 201.

[4]. همان، ص 202.

[5]. اسناد انقلاب اسلامى، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374، ص 78.

[6]. همان، ص 80.

[7]. همان، ج3، ص 79.

[8]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، ص 69 تا 72.

[9]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، جلد 14: شهید محمدعلى رجایى، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378،ص 62 و 3.

[10]. روزنامه اطلاعات، ش 11083، 12/2/1342، ص 16.

[11]. روزنامه کیهان، ش 5935، 12/2/1342، ص 1.

[12]. روزنامه اطلاعات، ش 11084، 15/2/1342، ص 1 و 4.

[13]. روزنامه مهر ایران، ش 1818، 15/2/1342، ص 1.

[14]. بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه)، ش 34، 15/2/1342، ص 3 و 4.

[15]. همان، ص 6.

[16]. روزنامه مهر ایران، ش 1816، 12/2/1342، ص 1.

[17]. روزنامه کیهان، ش 5935، 12/2/1342، ص 1 و 11.